شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٢ - ٦٣٠٢ علة المعاداة قلة المبالاة
او عصيانى كند جهل او عذرى مىتواند شد از براى او.
٦٢٩٧ عالم معاند خير من جاهل مساعد.
عالمى دشمن بهترست از جاهلى يارى كننده، اين همان مضمون فقره سابق سابق است و مراد به «عالم» عاقل است و به «جاهل» كم عقل، و هر يك بر ظاهر نيز محمول مىتواند شد.
٦٢٩٨ عبد الشهوة اذل من عبد الرق.
بنده خواهش خوارترست از بنده بندگى يعنى بنده مملوك، چه آن بندگى باعث خوارى در آخرت مىشود بخلاف اين بندگى و در دنيا نيز گاه هست كه خواريى كه بسبب آن حاصل مىشود زياده است از خوارى اين.
٦٢٩٩ عبد المطامع مسترق لا يجد ابدا العتق.
بنده طمعها بنده گردانيده شده است كه نمىيابد هرگز آزادى را.
٦٣٠٠ عبد الشهوة اسير لا ينفك اسره.
بنده خواهش گرفتاريست كه جدا نمىشود گرفتارى او، يعنى هرگز از آن خلاصى نيابد.
٦٣٠١ عار الفضيحة يكدر حلاوة اللذة.
عيب رسوائى تيره مىسازد شيرينى لذت را، يعنى حرامى كه لذت داشته باشد اگر چه لذت آن شيرينى دارد اما عار و عيب رسوائى آن شيرينى آنرا مكدر و تيره مىسازد و آميخته بتلخى مىگرداند پس گذشتن از سر چنين شيرينى سهل باشد.
٦٣٠٢ علة المعاداة قلة المبالاة.