شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٨ - ٦٥٥٨ فليصدق رائد اهله، و ليحضر عقله، و ليكن من أبناء الآخرة، فمنها قدم و اليها ينقلب
فساد امانت فرمانبردارى خيانت است، ممكن است كه مراد اين باشد كه امانتدارى و قبول امانت احسانى است و ضررى ندارد مگر اين كه خيانت كند در آن، نهايت بنا بر اين لفظ «طاعت» در كار نيست بلكه همين كافى بود كه فساد امانت خيانت است چنانكه در فصل الف نقل شد كه «آفت امانت خيانت است» و ممكن است كه اضافه «طاعت» در اينجا اشاره باشد باين كه نفس آدمى مجبول است بر خيانت و خواهش آن، پس هر كه خيانت كند طاعت و فرمانبردارى خيانتى كرده كه در طبع او بوده. و ممكن است كه مراد اين باشد كه فساد امانت خيانت است، يعنى اگر فسادى در آن روى دهد وقتى است كه خيانتى در آن بشود و تا در آن خيانت نشود محفوظ ماند و تلف و فاسد نشود و فايده لفظ «طاعت» همان باشد كه مذكور شد، يا مراد اين باشد كه مجرد فرمانبردارى خيانت و اراده و خواهش آن هر چند بعمل نيايد گاه هست كه منشأ تلف و فساد آن مىگردد پس امانتدار اگر خواهد كه امانت او محفوظ ماند بايد كه اراده خيانت بخود راه ندهد چه جاى اين كه بعمل آورد و الله تعالى يعلم.
٦٥٥٦ فاز من تجلبب الوفاء و ادرع الامانة.
فيروزى يافته كسى كه پيراهن كرده وفادارى را و زره كرده امانت را. مراد از «پيراهن كردن وفادارى» اينست كه آن را هميشه لازم خود دارد و از خود جدا نكند مانند پيراهن تن خود، و مراد به «زره كردن امانت» اينست كه در پوشد آن را از براى حفظ و حراست خود مانند زره.
٦٥٥٧ فساد البهاء الكذب.
فساد نيكوئى دروغ است، يعنى هر نيكويى كه در كسى باشد هر گاه دروغ گويد دروغ او آن نيكويى او را فاسد و باطل كند.
٦٥٥٨ فليصدق رائد اهله، و ليحضر عقله، و ليكن من أبناء الآخرة، فمنها قدم و اليها ينقلب.