شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٩٣ - ٥٤١٧ رأى الشيخ احب الى من جلد الغلام
راضى شدن تو بدنيا از بدى اختيارتست و بدى بخت تست. يعنى هر كه راضى شود بدنيا در عوض آخرت مشغول شود بسعى از براى آن و نپردازد بآخرت، اين از بدى اختيار او و بدبختى اوست كه بدنياى خسيس فانى زايل راضى شود بعوض آخرت و مراتب عاليه باقيه آن.
٥٤١٤ رضى بالذل من كشف ضره لغيره.
راضى شدست بخوارى كسى كه اظهار كند بدى حال خود را از براى غير خود.
مراد اينست كه اظهار بدى حال خود باعتبار پريشانى يا غير آن نزد كسى باعث خوارى اين كس مىشود نزد او، پس تا ضرور نشود اظهار نبايد كرد.
٥٤١٥ رحمة الضعفاء تستنزل الرحمة.
رحم كردن ضعيفان فرود مىآورد رحمت خدا را.
٥٤١٦ رضى بالحرمان طالب الرزق من اللئام.
راضى شده است بمحرومى طلب كننده روزى از لئيمان يعنى بخيلان يا مردم پست مرتبه، و مراد اينست كه كم است كه: لئيمان كسى را كه چيزى از ايشان بطلبد بدهند و محروم نسازند او را، پس كسى كه طلب كند چيزى از ايشان بايد راضى شده باشد بمحرومى و بخوارى آن.
٥٤١٧ رأى الشيخ احب الى من جلد الغلام.
انديشه پير دوست ترست بسوى من از جلادت پسر[١]. مراد اينست كه رأى و تدبير پيران بهترست از جلادت و قوت جوانان، و بسيار باشد كه بتدبير فتحى چند رو دهد كه بقوت و جلادت ممكن نباشد.
[١] - شارح( ره) در حاشيه گفته:« غلام پسر كوچك و پسرى كه شارب او سبز شده باشد هر دو را مىگويند و ظاهر اينست كه مراد در اينجا بنا بر معنى دويم مطلق نوجوان است چنانكه ترجمه شده( منه)».