شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٧ - ٧٢٦٤ كان لى فيما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه
و بود بيرون از سلطنت شكم خود، پس خواهش نمىكرد آنچه را نمىيافت، و بسيار نمىخورد هر گاه مىيافت، يعنى شكم او را بر او سلطنتى نبود و فرمان آن نمىبرد، و تتمه كلام بيان شاهد بر آنست.
و كان اكثر دهره صامتا فان قال بذ القائلين و نقع غليل السائلين.
و بود در اكثر روزگار خود خاموش، پس اگر مىگفت غلبه ميكرد بر گويندگان و فرو مىنشاند تشنگى سؤال كنندگان را، يعنى در أكثر خاموش بود اما در جايى كه سخن مىگفت غلبه ميكرد بر گويندگان ديگر، و «فرو مىنشاند تشنگى سؤال كنندگان را» يعنى ايشان را در آنچه تشنه تحقيق آن بودند و از آن سؤال مىكردند بزلال معرفت سيراب مىگردانيد.
و كان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجد فهو ليث عاد و صل واد.
و بود ضعيف ضعيف شمرده شده، پس اگر مىآمد جد پس او بود شير عاديى و صل و ادبى، «عادى» بمعنى ستم كننده است و از حد در گذرنده و دشمن، و هر يك در اينجا مناسب است، و «صل» بكسر صاد و تشديد لام بمعنى مار است يا مارى كه افسون در آن كاريگر[١] نشود، و «وادى» دره را گويند كه ميان دو كوه باشد يا فضائى كه ميان تلها باشد، يا زمينى كه سيل شسته باشد، و گو[٢] و فراخ كرده باشد و ممر سيل شده باشد، و هر يك كه مراد باشد بايد كه مار آن قويتر و گزندهتر باشد كه تشبيه بآن شده باشد و مراد مدح آن برادرست باين كه در غير وقت جنگ و جهاد در كمال نرمى و هموارى بود كه گويا ضعيف و ناتوانست و مردم آن را ضعيف مىشمردند، و چون جنگ و جهاد رو مىداد كه جد و كوشش بايست، بود شيرى عاديى و مار واديى.
[١] - كذا صريحا باضافه ياء ميانه« كار» و« گر».
[٢] - مكرر گذشت كه شارح( ره)« گو» را( بدون دال در آخر كلمه) در جاى« گود» با دال در آخر آن بكار مىبرد و اين مورد نيز يكى از آنهاست و عبارت برهان را نسبت ببيان معنى آن در صفحه سابق نقل كرديم فراجع ان شئت.