شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٤١ - ٧٢٦٤ كان لى فيما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه
كه «فرا گرفتن اندك از خير» كه در اينجا آن قدريست كه استطاعت آن داريد «بهترست از ترك بسيار» يعنى از اين كه آن را هم با آنچه استطاعت آن نداريد ترك كنيد.
مخفى نماند كه اين حكايت برادر و نقل أوصاف او در كتاب مستطاب نهج البلاغه نيز نقل شده و ابن ابى الحديد شارح آن كه از أكابر فضلاى أهل سنت است گفته كه:
جمعى گفتهاند كه: مراد به «آن برادر» رسول خداست ٦، و بعيد شمردهاند اين را جمعى بسبب قول آن حضرت «و بود ضعيف ضعيف شمرده شده» باعتبار آنچه نقل شده از وصف او بشجاعت، زيرا كه آن حضرت ٦ گفته نمىشود در صفات او مثل اين كلمه هر چند ممكن است تأويل آن بنرمى كلام او و ملايمت أخلاق او، نهايت عبارت لايق نيست بآن حضرت ٦.
و قومى گفتهاند كه: او أبو ذر غفاريست، و اين را نيز بعيد شمردهاند قومى، باعتبار آنچه نقل شده از وصف او بشجاعت، زيرا كه او موصوف و معروف بشجاعت و بسالت نبود، و گروهى گفتهاند كه: او مقداد بن أسود بوده كه از شيعه مخلصين آن حضرت ٧ بوده و شجاع و جهاد كننده و نيكو طريقه بوده، و گروهى گفتهاند كه:
آن اشاره ببرادرى معين نيست بلكه كلاميست كه جارى شده بعنوان مثل و ابن عادت عربست چنانكه مىگويند در أشعار: «گفتم بمصاحب خود» و «اى دو مصاحب من» و شارح مذكور اين قول را ترجيح داده، و اين بگمان فقير بسيار بعيد است.
و محقق بحرانى ابن ميثم (ره) نيز در شرح خود قولى نقل كرده كه مراد أبو ذر غفارى است و قولى ديگر نقل كرده كه مراد عثمان بن مظعون است[١] و الله
[١] - قويا محتمل است بلكه مظنون بظن متاخم بعلم آنست كه اين كلام را آن حضرت ٧ در حق مالك أشتر نخعى رضوان الله عليه فرموده باشد چنانكه در حق او نيز در جاى ديگر فرموده: كان مالك لى كما كنت لرسول الله ٦، و همه اوصاف نيز قابل انطباق با وى است، توهم نشود: كه:« و كان ضعيفا مستضعفا» با حال مالك نمىسازد زيرا از ملاحظه حالات او بر مىآيد كه مالك( ره) در غير موقع جنگ خيلى ساده و متواضع و فروتن بوده چنانكه از قصه كه در مجموعه ورام و غير آن آوردهاند معلوم مىشود و محصل آن اينست كه سبزى فروشى بعنوان مسخره و اهانت ساقه سبزيى در موقع عبور مالك از بازار باو پرتاب كرد مالك بمقام جواب او بر نيامده بمسجدى رفت، مردم سبزى فروش را گفتند كه: اين مالك اشتر نخعى دلير مشهور و سردار معروف است، او از دنبال وى دويد تا عذر بخواهد مالك را يافت كه بمسجدى در آمده نماز مىخواند، چون مالك نماز را تمام كرد سبزى فروش با نهايت تضرع جلو آمده عذر خواست مالك فرمود كه من بقصد آمرزش خواستن از خدا براى تو نسبت باين معامله كه با من كردى اين نماز را خواندم. پس تمام اوصاف منطبق با او مىتواند شد و منافاتى با اين مدعا ندارد مگر اين كه از خارج معلوم شود كه صدور اين كلام از آن حضرت قبل از وفات مالك باشد چه در اين صورت با عبارت« و كان لى فيما مضى اخ» مخالف خواهد بود و اگر نه از هيچ جهت مانعى از اين تطبيق بنظر نمىآيد مگر از راه صحابى بودن و تابعى بودن زيرا بنظر مىآيد كه كسى را كه امير المؤمنين ٧ برادر خود در زمان گذشته بخواند بايد صحابى باشد مانند خود آن حضرت نه تابعى مانند مالك، و شايد نظر شريف اين بزرگان كه مالك را با صاحب اين اوصاف منطبق نفرمودهاند باين نكته متوجه بوده است و الله العالم بحقيقة المراد.