شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٨٠ - ٥٣٧٢ ربما شرق شارق بالماء قبل ريه
و در مىگذرد از راه راست، پس در هر چيز آدمى خود بايد تأمل و تدبر كند و بمجرد اين كه خطاگوئى آن را گفته، رد نكند، و همچنين بمجرد اين كه محققى آنرا گفته اعتقاد صحت آن نكند.
٥٣٦٩ ربما كان الدواء داء.
بسا باشد كه بوده باشد دوا دردى.
٥٣٧٠ ربما كان الداء شفاء.
بسا باشد كه بوده باشد درد شفائى، غرض از اين دو فقره اينست كه مناط همه امور مشيت حق خالى است و در هر باب متوسل باو بايد شد و چنين نيست كه دوا البته دوا شود بسيار باشد كه مشيت حق تعالى در آن نباشد و درد گردد، و بسيار باشد كه دردى بمشيت حق تعالى شفا گردد.
٥٣٧١ ربما سألت الشىء فلم تعطه و أعطيت خيرا منه.
بسا باشد كه در خواهى چيزى را، پس عطا كرده نشوى تو آنرا، و عطا كرده شوى بهتر از آنرا، غرض اينست كه بمجرد اين كه چيزى در خواهى از درگاه حق تعالى و داده نشوى تو آن را، نوميد مشود، گاه باشد كه آن از براى اين باشد كه بهتر از آن بتو داده شود.
٥٣٧٢ ربما شرق شارق بالماء قبل ريه.
بسا باشد كه گلو گرفته شود گلو گرفته شده بآب پيش از سيراب شدن او. مراد بيان نزديكى مرگ است و اين كه بسا باشد كه بيك آب خوردن در رسد چنانكه تشنه آب آشامد و هنوز سيراب نشده آب در گلوى او ماند و بكشد او را، پس هميشه در فكر آن بايد بود و تهيه آن بايد گرفت و غرض اين نيز تواند بود كه: كسى كه بدولتى