شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٨ - ٥٣١٩ رب جهل انفع من خلم
٥٣١٧ رب مبتلى مصنوع له بالبلوى.
بسا گرفتار شده ببلائى كه بوده باشد او احسان كرده شده از براى او بآن بلا.
يعنى بوده باشد آن بلا در واقع احسانى كه شده باشد باو و صلاح حال او در آن باشد چنانكه در فقره سابق مذكور شد. و در بعضى نسخهها «اليه» بجاى «له» است و بنا بر اين ترجمه اينست كه: بوده باشد او احسان كرده شده بسوى او بآن بلا، و اين نسخه ظاهرترست، زيرا كه متعارف استعمال «صنع» بحرف «الى» است نه بلام.
٥٣١٨ رب منعم عليه مستدرج بالنعمى.
بسا نعمت داده شده بر اويى كه استدراج كرده شده باشد بآن نعمت. مراد اينست كه چنين نيست كه هر كه نعمت داده شده باشد، اين از براى خوبى او باشد، بلكه بسيارست كه بعنوان استدراج باشد و آن اينست كه حق تعالى بسبب زيادتى بدى بنده و بسيارى گناهان او سلب عنايت و لطف و رحمت خود ميكند ازو، و وا مىگذارد او را بخود و او را مبتلا نمىسازد ببلائى كه باعث آگاهى او و پشيمانى او گردد از گناهان، بلكه هر چند گناه كند سلب نعمتهاى خود ازو نكند و او را آگاه نسازد تا بعذاب اليم اخروى گرفتار گردد، نعوذ بالله منه.
٥٣١٩ رب جهل انفع من خلم.
بسا جهلى كه بوده باشد سودمندتر از حلمى، ظاهر اينست كه مراد به «حلم» در اينجا عقل است نه شكيبائى كه معنى مشهورتر آنست.
و ممكن است كه تصحيفى بكار رفته باشد باين كه اصل «علم» بود، باشد بعين نه بحاء، و معنى اين باشد كه: بسيار باشد كه جهلى سودمندتر باشد از علمى، باعتبار اين كه جاهل در گناهى بسبب جهل خود معذور باشد و معاقب نشود، و عالم بسبب همان گناه معاقب شود بعلت عدم عذرى از براى او.