شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٧ - ٥٣١٦ رب مرحوم من بلاء هو دواؤه
هر دو بمعنى ربودن مال كسى و بى چيز گذاشتن اوست، و هر دو درين مقام مناسب است.
٥٣١٤ رب صبابة غرست من لحظة.
بسا گرمى شوقى كه كاشته شود از يك نگاه كردنى يعنى بسيارست كه يك نگاه سبب عشق و گرفتارى بآن مىشود، پس بايد كه آدمى نهايت احتياط كند در حفظ نگاه و ضبط آن.
٥٣١٥ رب مغبوط برجاء هو داؤه.
بسا مغبوطى بفراخى عيشى كه بوده باشد آن درد او. «مغبوط» كسى است كه مردم آرزوى مثل حال او كنند باعتبار نعمتى كه داشته باشد، و مراد اينست كه بسيار باشد كسى كه مردم آرزوى مثل حال او كنند باعتبار وسعت حالى كه داشته باشد و در واقع آن از براى او دردى باشد نفسانى باعتبار اين كه باعث زيان و خسران او باشد در آخرت يا سبب زيان و خسران او گردد در دنيا چنانكه بسيارست كه مال بسيار باعث غصب و تاراج و غير آنها از زيانها و نقصانها مىگردد و غرض اينست كه: هر كس بايد كه بنصيب و قسمت خود راضى و خشنود باشد و آرزوى مثل حال ديگرى هر چند در وسعت و فراخى باشد نكند، چه بسيارست كه آن سبب زيان و خسران گردد، و صلاح حال در آن نباشد.
٥٣١٦ رب مرحوم من بلاء هو دواؤه.
بسا باشد رحم كرده شده از بلائى كه بوده باشد آن دواى او، يعنى بسيار باشد كسى كه مردم رحم كنند او را باعتبار اين كه بوده باشد در بلائى و در واقع آن بلا خير باشد از براى او و صلاح حال او در آن باشد، باعتبار آخرت يا در دنيا نيز، پس هر كه در بلائى باشد آدمى گمان نكند كه آن بد است از براى او، بسيارست كه آن دواى اوست.