شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٦ - ٥٣١٣ رب حرب جنيت من لفظة
٥٣٠٩ رب لسان اتى على انسان.
بسا زبانى كه بيايد بر آدميى. يعنى سبب كشته شدن آدميى شود يا رسيدن آسيبى باو، پس آدمى در هر سخن كه خواهد بگويد بايد نيك تأمل كند كه مبادا چنين باشد و از آن ضررى باو يا بديگرى برسد[١].
٥٣١٠ رب خوف يعود بالامان.
بسا خوفى باشد كه برگردد بايمنى، مراد تسلى آدمى است و اين كه در خوفها پر غمگين نبايد بود گاه باشد كه خير در آن باشد و سبب ايمنى گردد.
٥٣١١ رب طمع كاذب لامل غائب[٢].
بسا طمع دروغى از براى اميد غائبى يعنى اميدى كه هرگز حاضر نشود و حاصل نگردد و مراد اينست كه: طمعها بسيار چنين باشد پس حريص بر آنها نبايد بود.
٥٣١٢ رب رجاء خائب لامل كاذب.
بسا اميد نوميدى از براى آرزوى دروغى، غرض از اين بر قياس فقره سابق اينست كه: بسيار اميدها باشد كه نوميد شوند و از براى آرزوئى چند باشند دروغ كه هرگز راست نشوند و بعمل نيايند، پس فريب آنها نبايد خورد و حريص در سعى از براى آنها نبايد بود.
٥٣١٣ رب حرب جنيت من لفظة.
بسا حربى كه چيده شود از يك لفظى. يعنى ثمره يك سخنى باشد و بسبب آن روى دهد، و «حرب» بفتح حاء و سكون راء هر دو بىنقطه بمعنى جنگ است و بفتح
[١] - در همه نسخ:« نرسد» و هر يك بتوجيهى درست است و متن بهتر بنظر مىآيد.
[٢] - كذا در نسخ و قويا محتمل است كه مصحف« خائب» باشد.