شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٠٩ - ٧١٧٢ كن مؤاخذا نفسك، مغالبا سوء طبعك، و اياك ان تحمل ذنوبك على ربك
يعنى گرفت و گير[١] كننده با او در آنچه كند برسيدن بحساب او، و «غلبه كننده بدى خوى خود را» باين كه زايل كنى آنرا يا اين كه نگذارى كه نفس عمل كند بر وفق مقتضاى آن بلكه بدارى او را بر عمل بر وفق عقل و خرد خود، و «بپرهيز از اين كه حمل كنى گناهان خود را بر پروردگار خود» يعنى نسبت دهى آن را بپروردگار خود چنانكه در قرآن مجيد نقل شده از كفار كه هر گاه بكنند فاحشه را عذر مىگويند كه: خدا امر كرده ما را بآن، و حق تعالى در انكار آن فرموده خطاب بحضرت رسالت پناهى ٦ كه: بگو كه: بدرستى كه خدا أمر نمىكند بفحشاء، يا چنانكه شايع است ميانه مردم كه گناهى كه بكنند عذر مىگويند كه: قضا و قدر چنين بود و گمان ميكنند كه قضا و قدر خدا در أمثال اين أمور دخلى دارد در وقوع آنها و سبب آن مىشود، با آنكه چنين نيست چنانكه از تحقيق «قضا و قدر» چنانكه قبل از اين قدرى تفصيل معنى آن داده شد ظاهر مىشود، و دور نيست كه آنچه در آيه كريمه از كفار نقل شده آن نيز از اين راه باشد و بناى گفته ايشان نيز بر اين باشد.
و ممكن است كه معنى اين فقره مباركه اين باشد كه: «بپرهيز از اين كه بردارى گناهان خود را بر پروردگار خود» يعنى بسبب اعتماد بر پروردگار خود، يعنى بردارى گناهان خود را باين كه مرتكب آنها شوى، يا توبه نكنى از آنها از روى اعتماد بر پروردگار خود و رحم و مغفرت او، بلكه چنانكه اميد رحم و مغفرت او بايد، خوف از خشم و غضب او هم بايد، پس جرأت بر معاصى و اصرار بر آنها بمجرد اعتماد بر رحم و مغفرت او معقول نيست، يا اين كه مراد اين باشد كه: بپرهيز از اين كه بردارى گناهان خود را وارد شونده بر پروردگار خود، يعنى از اين كه بگذارى آنها را و بتوبه و بازگشت محو
»
[١] -« گرفت و گير» يعنى اعتراض و بازخواست و مؤاخذه، در بهار عجم گفته:
« گرفت بكسرتين و گرش مؤاخذه و اعتراض و غرامت و تاوان، و با لفظ ماندن و گرفتن و كردن مستعمل مىشود، محمد قلى سليم گفته:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|