شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣١ - ٦٨٦٤ كل شيء ينفر من ضده
٦٨٦٠ كل ماض فكأن لم يكن.
هر گذشته پس گويا نبوده است، غرض اينست كه از براى زندگانى دنيا كه در گذرست چندان سعى و اهتمام در كار نيست وقتى كه گذشت بمنزله اينست كه هرگز نبوده پس هر نحو كه گذشته باشد گو گذشته باشد سعى از براى آخرت بايد كه پاينده و جاويد است و هرگز نگذرد.
٦٨٦١ كل آت فكان قد كان.
هر آينده پس گويا بتحقيق بوده، يعنى هر گاه چيزى البته بيايد مانند مرگ يا قيامت هر چند دور باشد بزودى بيايد و بمنزله اينست كه آمده پس از آن غافل نبايد بود چنانكه در چند فقره ديگر مذكور شد.
٦٨٦٢ كل ذى رتبة سنية محسود.
هر صاحب رتبه بلندى حسد برده شده است، يعنى نمىشود كه مردم حسد و رشك او را نداشته باشند پس بايد خود را از شر ايشان بدعا و غير آن حفظ نمايد.
٦٨٦٣ كل شيء يميل الى جنسه.
يعنى هر چيزى ميل ميكند بجنس خود، از فوايد اين كلام معجز نظام اينست كه اگر كسى حاجتى داشته باشد تا تواند آنرا نزد كسى ببرد كه از جنس او باشد مثل دانا با دانا و نادان با نادان، نه كسى كه جنس او نباشد زيرا كه ميل جنس بجنس بيشتر باشد از غير جنس و بر اين قياس در مناكحات و مشاركات و مصاحبتها و غير آنها.
٦٨٦٤ كل شيء ينفر من ضده.
هر چيزى نفرت ميكند از ضد آن، يعنى از چيزى كه از جنس آن نباشد و تباين