شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٦ - ٦٦٣٦ قد تخدع الرجال
باعتبار كثرت أعوان و أنصار و مانند آنها.
٦٦٣٢ قد يسلم المغرر.
گاه سالم مىماند فريب خورده شده، يعنى گاه هست كه كسى را فريب مىدهند و بر كارى مىدارند و آخر آن از براى او درست مىنشيند و مصلحت او در آن باشد.
٦٦٣٣ قد تعم الامور.
گاه عام ميباشد چيزها، يعنى أمورى كه واقع مىشود گاه هست كه عام است و شامل أكثر مردم باشد مثل تنگيها و سختيها يا وسعتها و فراخيها كه در بعضى سالها عام باشد و در اكثر بلاد باشد، و همچنين فتنهها و آشوبها كه در بعضى أعصار عام باشد و أمنيت و آرميدگى در بعضى، و اين بنا بر اينست كه «تعم» بعين بى نقطه باشد، و در بعضى نسخهها بغين نقطهدارست و بنا بر اين ممكن است كه «تغم» بصيغه معلوم از باب افعال باشد و ترجمه اين باشد كه گاهى بغم مىاندازد كارها يعنى چنين مىشود كه هر چه اين كس ميكند باعث اندوه و غم او مىشود، و ممكن است كه «تغم» بصيغه مجهول مجرد باشد و معنى اين باشد كه: گاهى پوشيده مىشود كارها يعنى چنين مىشود كه كار درست پوشيده مىشود و نمىتوان دانست كه چه بايد كرد.
٦٦٣٤ قد يتنغص السرور.
گاه هست يا بسيارست كه تيره و مكدر مىشود شادمانى، يعنى آميخته مىگردد بغم و اندوه يا مبدل مىشود بآن.
٦٦٣٥ قد تكذب الآمال.
گاه هست يا بسيارست كه دروغ مىگويد اميدها، يعنى بعمل نمىآيد پس فريب آنها نبايد خورد.
٦٦٣٦ قد تخدع الرجال.