شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٤١ - ٦٦٠٣ فاتقوا الله عباد الله تقية من شمر تجريرا، و جد تشميرا، و اكمش فى مهل، و بادر عن وجل
كه او قرار داده و بسبب آن نافرمانى او مكنيد، و ظاهرست كه هر گاه اوامر او كه وعده ثواب بر آنها فرموده كرده شود و حذر از نواهى او بشود استحقاق و سزاوارى مزبور حاصل شود.
٦٦٠٢ فاز من استصبح بنور الهدى، و خالف دواعى الهوى، و جعل الايمان عدة معاده، و التقوى ذخره و زاده.
فيروزى يافته هر كه چراغ افروزى كند بنور هدايت، و مخالفت كند خوانندههاى هوا را، و بگرداند ايمان را آماده شده روز بازگشت خود، و پرهيزگارى را ذخيره خود و توشه خود. «هدايت» بمعنى نمودن راه مطلوب است يا رسيدن بآن، و مراد به «چراغ افروزى بنور هدايت» قبول هدايت است و روشن كردن چراغ خود بآن، و مراد به «خوانندههاى هوى» هواهاست كه مىخوانند آدمى را بحرامها، و اضافه بيانى است، يا عزمها و ارادههاست كه هوا و هوس مىخوانند به آنها، و سبب آنها ميشوند پس اضافه لامى باشد.
٦٦٠٣ فاتقوا الله عباد الله تقية[١] من شمر تجريرا[٢]، و جد تشميرا، و اكمش فى مهل، و بادر عن وجل.
پس بترسيد از خدا اى بندگان خدا اى بندگان خدا، ترسيدن كسى كه دامن بر ميان زند از براى كشيدن، و جهد كند از روى دامن بر ميان زدن، و شتاب كند
[١] - كذا بخطه( ره) صريحا مطابقا لطبعة هند( ص ٢٥٠، س ٩) و در چاپ صيدا( ص ١٦٦، س ٥):« تقاة».
[٢] - اين كلمه در نهج البلاغه بدال يعنى« تجريدا» نقل شده است، ابن أبى الحديد در شرح عبارت گفته:« لو قال، و جرر تشميرا، لكان قدأتى بنوع مشهور من أنواع البديع لكنه لم يحفل لذلك و جرى فى مقتضى طبعه من البلاغة الخالية من التكلف و التصنع على أن ذلك قد روى و المشهور الرواية الاولى» در منتهى الارب گفته:« ما حفله و به باك نداشت بآن» و در أقرب الموارد گفته:« حفله و به بالى به، قال لبيد، فمتى أهلك فلا أحفله، و يقال، ما أحفل بفلان أى ما أبالى به».