شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٦٧ - ٦٠٣٤ طريق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عميق فلا تلجوه، و سر الله سبحانه فلا تتكلفوه
يعنى بدرستى كه ما خلق كردهايم هر چيزى را بقدر يعنى بحق و گذاشتهايم آنرا در موضع آن، انتهى ما افاد و لقد أحسن و أجاد.
بعد از آن شيخ صدوق رحمه الله دو حديث ديگر نقل كرده:
يكى آنكه- حضرت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه نقل فرمود از نزد ديوارى كه ميل كرده بود بمكان ديگر، پس كسى گفت بآن حضرت كه: يا أمير المؤمنين آيا مىگريزى از قضاى خداى تعالى؟- پس آن حضرت فرمود كه: مىگريزم از قضاى خداى تعالى بقدر او.
و دويم اين كه- كسى پرسيد از حضرت صادق صلوات الله عليه از تعويذها كه آيا دفع ميكند از قدر چيزى را؟- پس آن حضرت فرمود كه: آنها هم از قدرست.
و با وجود خفاى معنى اين دو حديث متعرض بيان آنها نشده و گمان فقير اينست كه «قضا» و «قدر» درين دو حديث بمعنى علم مىتواند بود و مراد بحديث اول اين مىتواند بود كه: مىگريزم از آنچه خدا علم بآن دارد به آن چه بآن نيز علم دارد و حاصل آن باشد كه آنچه واقع مىشود خدا علم بآن دارد پس اگر در زير ديوار مايل بمانم و آن بر روى من بيفتد علم خدا بآن تعلق گرفته خواهد بود، و اگر از آنجا بگريزم بجاى ديگر و سالم بمانم علم خدا بآن تعلق گرفته خواهد بود، پس علم خدا را علت امرى نبايد دانست بلكه رعايت آنچه عقلا و شرعا در كار است بايد نمود و هر گاه آن واقع شود معلوم مىشود كه علم خدا هم بآن تعلق گرفته بوده.
و ممكن است كه تعبير به «قضا» در اول و به «قدر» در ثانى باعتبار اين باشد كه اگر در زير ديوار بماند مجرد قضاست يعنى علم خدا بآن تعلق گرفته اما آن را خلاف مصلحت دانسته، و اگر بگريزد آن قدرست، يعنى علم خدا بآن تعلق گرفته و آن را موافق حكمت و مصلحت هم دانسته، و مراد بحديث دوم اين مىتواند بود كه هر چه واقع مىشود علم خدا بآن بر نحوى كه واقع مىشود تعلق گرفته و [قدر] همان است پس اگر كسى مثلا تعويذ نكند و بلائى پيش او آيد علم خدا بآن تعلق