شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٦٠ - ٦٠٣٣ طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه، و احمى مواسمه، يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و آذان صم و السنة بكم يتتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة
و احسان است و تأكيد سابق است، و ممكن است كه مراد به «تحيت» سلام باشد كه معنى شايع آن است، و مراد به «بذل آن» بذل آن باشد بابتدا كردن بسلام بمردم و جواب سلام ايشان، نه مانند جمعى از متكبران كه مضايقه كنند از آن، خصوصا از ابتدا بآن، و نسبت بجمعى كه بحسب دنيا پستتر از ايشان باشند.
و فرموده است آن حضرت ٧ در ذكر و وصف رسول خدا ٦ رحمت كناد خدا بر او و آل او.
٦٠٣٣ طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه، و احمى مواسمه، يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى و آذان صم و السنة بكم يتتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحيرة.
طبيبى است گردنده بطب خود، بتحقيق كه محكم كرده مرهمهاى خود را، و گرم كرده است تمغاهاى[١] خود را، مىگذارد آن را در جائى كه حاجت باشد بسوى آن، از دلهاى كور، و گوشهاى كر، و زبانهاى گنگ، از پى مىرود بدواى خود جايگاههاى غفلت را، و مواضع حيرت را. «طبيب» بمعنى علاج كننده است خواه علاج كننده جسم باشد و خواه علاج كننده نفس، و «گردنده بطب خود» يعنى مىگردد از براى طبابت خود و تفحص ميكند تا هر كه را بيابد كه محتاج به آنست طبابت كند. و «مرهم» هر طلاى[٢] نرمى را گويند كه زخم را بآن طلا كنند، و مراد به «محكم كردن مرهمها» اينست كه چنان ساخته آن مرهمها را كه بر هر زخمى كه
[١] - در بهار عجم گفته:« تمغا داغى كه بر ران اسب و ديگر مواشى كنند( تا آخر كلام طويل او)».
[٢] - در منتهى الارب گفته:« طلاء ككساء قطران و هر چه را آن را در مالند بجائى».