شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩ - ٥١٣٧ دع الحسد و الكذب و الحقد فانهن ثلاثة تشين الدين و تهلك الرجل
٥١٣٥ دع السفه فانه يزرى بالمرء و يشينه.
واگذار سفه را پس بدرستى كه آن خوار ميكند مرد را، و عيبناك مىگرداند.
مراد به «سفه» سبكى مقابل حلم و بردبارى است.
٥١٣٦ دع الحدة و تفكر فى الحجة و تحفظ من الخطل تأمن الزلل.
واگذار تندى را، و فكر كن در حجت، و نگاهدارى كن از خلل تا ايمن گردى از لغزش. مراد به «حجت» دليل و برهان است يعنى فكر كن در هر دليل و برهانى كه خواهى بر مطلبى بگوئى تا اين كه خطا و غلطى در آنها نشود، يا در حجت خود در روز قيامت از براى خلاصى خود يعنى فكر كن در اين كه بنحوى عمل كنى كه در روز قيامت حجت تو باشد از براى رستگارى تو، و بآن رستگار توانى شد، و مراد به «خطل» سخنان فاسد است يا مطلق پر گوئى. و مراد نگاهدارى نفس خود است از آن. و «تا ايمن گردى» يعنى هر گاه چنين و چنان كنى ايمن گردى از لغزش و لغزشى از تو صادر نشود، بخلاف اين كه تندى كنى، يا فكر در حجت خود نكنى، يا اين كه هرزه گوئى، يا اين كه پر گوئى كه هر يك از آنها مظنه لغزش است. و ممكن است كه مراد اين باشد كه: هر گاه نگاهدارى كنى از خطل ايمن گردى از لغزش، و ثمره آن دو امر ديگر مذكور نباشد.
٥١٣٧ دع الحسد و الكذب و الحقد فانهن ثلاثة تشين الدين و تهلك الرجل.
واگذار حسد و دروغگوئى و كينه را، پس بدرستى كه آنها سه خصلتاند كه عيبناك ميكنند دين را، و هلاك ميكنند مرد را. مراد هلاكت اخرويست بلكه گاهى دنيوى نيز.