شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨١ - ٥٧٦٣ شجاعة الرجل على قدر همته، و غيرته على قدر حميته
دوريست ميانه كارى كه مىرود لذت آن و باقى مىماند و بال آن، و ميانه كارى كه مىرود زحمت آن و باقى مىماند ثواب آن. مراد اينست كه گناه اگر چه لذتى داشته باشد در اندك وقتى لذت آن مىرود و وبال آن باقى مىماند، و طاعت هر چند زحمتى داشته باشد در اندك وقتى زحمت آن مىرود و ثواب آن باقى مىماند[١]، و ميانه اين دو امر كمال دوريست، و بر هر كه اندك عقلى داشته باشد ترجيح اين بر آن ظاهرست پس چه قبيح است كه كسى ارتكاب آن كند و ترك اين نمايد ...!
٥٧٦٣ شجاعة الرجل على قدر همته، و غيرته على قدر حميته.
شجاعت مرد بر اندازه همت اوست و غيرت او بر اندازه حميت اوست[٢]، ظاهر
[١] - ناظر باين مضمون است اين عبارت بعضى از بزرگان:« ذهبت الايام و بقيت الاثام».
[٢] - متن موافق است با آنچه شارح( ره) در شرح اين فقره بخط خود در نسخه اصل شرح نوشته است و عبارت نسخه از نسخ شرح نيز كه بخط غير شارح است و از كتابهاى خريدارى شده از كتابخانه مرحوم ميرزا محمد عليخان تربيت ميباشد مطابق است با متن حرفا بحرف، ليكن عبارت بعضى از نسخ شرح از اينجا تا آخر بجاى متن چنين است:
« شجاعت بمعنى دليرى و قويدل بودن است، و ظاهر اينست كه« بودن شجاعت بقدر همت يعنى عزم» باعتبار اين باشد كه رسيدن بعزمهاى بلند بى قوت دلى كه بآن اقدام تواند كرد بر شدايد و سختيها كه در راه آنها روى دهد نمىشود پس كسى كه آن دليرى و قوت در خود نيابد آن عزمها نكند، و بحسب مراتب بلندى عزم كسى مراتب شجاعت او معلوم مىشود، و« غيرت» و« حميت» هر دو چنانكه از كتب لغت ظاهر مىشود بمعنى ننگ و عار داشتن از چيزيست و بنا بر اين بودن غيرت بر قدر حميت معقول نمىشود مگر اين كه مراد بغيرت در اينجا اهتمام و كوشش دفع و منع عيب و عار باشد از خود و متعلقان خود، و غرض ترغيب در آن باشد باين كه اين معنى باندازه ننگ داشتن از عيب و عار است كه از ايشان فهميدگى و آدميت است و خلاف آن علامت خلاف آن.
و از بعض كتب لغت ظاهر مىشود كه« حميت» ننگ داشتن كسيست از كارى كه خود بكند و بنا بر اين ممكن است كه مراد بغيرت معنى شايع آن باشد كه آن ننگ داشتن است از عيب و عارى كه ديگرى باو برساند و مراد اين باشد كه غيرت هر كس و ننگ داشتن او از عيب و عارى كه ديگرى باو برساند بقدر ننگ داشتن اوست از اين كه مثل آنرا خود بكند و بآن ديگرى برساند پس هر قدرى كه كسى از اين ننگ داشته باشد اين نشان اينست كه از آن هم به آن قدر ننگ دارد، و هر كه بىباك باشد از اين علامت آنست كه به آن قدر بىباك است از آن نيز.
اينها همه بنا بر اينست كه« حميت» بفتح حاء و كسر ميم و تشديد ياء خوانده شود كه بنا بر آن آن هم بمعنى غيرت است، و ممكن است كه بكسر حاء و سكون ميم و تخفيف ياء خوانده شود كه بمعنى منع بسيارست از طعام و شراب، و بمعنى منع خود از گناهان نيز استعمال مىشود، و مراد همان معنى آخر باشد كه غيرت هر كس و ننگ داشتن او از عيب و عارى كه باو برسد بر اندازه منع كردن اوست خود را از رسانيدن مثل آن بديگرى و الله تعالى يعلم.
پوشيده نماند كه اين عبارت بر اين نحو در كتاب ديگر بنظر نرسيد، و در نهج البلاغه بر اين نحو نقل شده: قدر الرجل على قدر همته، و صدقه على قدر مروءته، و شجاعته على قدر انفته، و عفته على قدر غيرته، قدر مرد بر اندازه همت- اوست، و راست او بر اندازه مروت اوست، و شجاعت او بر اندازه ننگ داشتن اوست، و عفت او بر اندازه غيرت اوست، و وجه هر يك ظاهرست و اشكالى در هيچيك نيست، چه هر كسى بقدر بلندى همت و عزم خود سعى ميكند در بلند كردن مرتبه خود پس بآن قدر بلند شود قدر او، و چون راستى مقتضاى مروت و آدميت است پس در هر كس بقدر مروت و آدميت او باشد و كسى را كه ننگ باشد از چيزى دلير و قويدل گردد در دفع آن، و سستى نكند در آن و باكى نداشته باشد از اقدام بر شدايد و سختيها از براى آن، پس اين دليرى او بقدر ننگ او باشد و هر چند آن قويتر باشد اين نيز قويتر باشد، و كسى را كه غيرتى باشد و ننگ داشته باشد، از عيبها و عار عفت ورزد و منع كند خود را از رسانيدن آنها بديگرى از ترس اين كه مبادا از ديگرى نيز نسبت بمتعلقان او چنين اثرى واقع شود چنانكه وارد شده است كه: زنا نكرد هيچ صاحب غيرت زيادى.
( ناظر بمثل اين كلام است مثل معروف« كماتدين تدان».)