شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥١ - ٥٦٤٣ سابقوا الاجل فان الناس يوشك ان ينقطع بهم الامل فيرهقهم الاجل
٥٦٤٠ سوء الخلق يوحش النفس و يرفع الانس.
بدى خوى مىرماند نفس را، و زايل ميكند أنس را، يعنى مىرماند نفس صاحب خود را از مصاحبان و دوستان، و زايل ميكند انس و خو گرفتن او را بايشان، و او را در شكنجه و عذاب تنهائى مىاندازد.
٥٦٤١ سلوا القلوب عن المودات فانها شواهد لا تقبل الرشا.
بپرسيد دلها را از دوستيها، پس بدرستى كه آنها گواهانند كه قبول نمىكنند رشوهها را، مراد اينست كه دوستى هر كه را خواهيد بدانيد رجوع كنيد بدل خود كه آن گواهى مىدهد بدوستى او اگر در واقع او دوست باشد بشما، و آن گواهى است كه احتمال اين نيست كه شهادت دروغى دهد بسبب گرفتن رشوه چنانكه در ساير گواهان اين احتمال باشد.
٥٦٤٢ سهر العيون بذكر الله فرصة السعداء و نزهة الاولياء.
بيدارى چشمها بذكر خدا فرصت نيكبختان است و نزهت دوستان «فرصت» بمعنى نوبت و بهره و نصيب هر كس از آب مشترك باشد[١] و «نزهت» سيرگاه را گويند كه آدمى بسير آن غم و اندوه را از خود دور كند و مراد به «دوستان» دوستان خداست.
٥٦٤٣ سابقوا الاجل فان الناس يوشك ان ينقطع بهم الامل فيرهقهم[٢] الاجل.
[١] - در منتهى الارب گفته:« فرصة بالضم پرواى كار، يقال: وجد فرصة اى نهزة، و بهره و نوبت آب، يقال: جاءت فرصتك من الورد». و شايد كه« فرضه» بضاد معجمه نيز در اينجا درست باشد زيرا« فرضه» بضاد معجمه بمعنى دهانه جوى و رخنه كه از آن آب توان كشيد و جاى در آمدن بكشتى از لب دريا آمده است و هر يكى از آن معانى را در اينجا مىتوان اراده كرد اگر چه در بعضى از آنها تكلفى نيز در كار باشد.
[٢] - شارح( ره)« يرهق» را بصيغه مجرد ضبط كرده و معروف در قرائت آن در مثل اين مورد از باب افعال است( رجوع شود بشروح معتبره نهج البلاغه يا بكتب لغت).