فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٢٢ - قضاء
به شرط آنكه خريدار قبل از به دانه نشستن، آن را درو كند و چنانچه درو نكند، فروشنده مىتواند آن را - پس از كسب اجازه از حاكم يا بدون اجازه از او، بنابر اختلاف ديدگاهها - درو كند و يا درو نكند و از خريدار اجرت مدت بقاى زراعت در زمين را دريافت نمايد. [١]
اگر مورد معامله قصيل همراه ريشهاش باشد، در صورتى كه پس از چيدن، دو مرتبه برويد از آنِ خريدار است نه فروشنده. در غير اين صورت مال فروشنده است. [٢]
قضاء
قضاء: انجام دادن عبادت خارج از وقت/ حكم كردن در منازعات و فيصله دادن به آنها (←قضاوت).
قضا در لغت و در كلمات فقها در معانى متعدد به كار رفته است، از جمله:
قضاى دين، به معناى پرداخت و ادا كردن بدهى (←دين) و قضاى حاجت، به معناى بر آوردن نيازهاى ديگران (←حاجت) و نيز تخلّى (←تخلى).
قضا به معناى نخست در شناسه، در اصطلاح فقها عبارت است از به جا آوردن عبادات داراى وقت مشخص در خارج آن وقت. از احكام آن در بابهاى صلات، صوم و حج سخن گفتهاند.
حكم تكليفى: عبادتهايى كه شارع مقدس براى آنها وقت تعيين كرده، يا واجب است و يا مستحب. گزاردن عبادتهاى واجب وقت دار در وقت تعيين شده براى آنها، واجب است و در صورت نگزاردن آن تا پايان وقت، قضاى آن در خارج وقت واجب خواهد بود، مانند نمازهاى واجب روزانه و روزۀ ماه رمضان.
در صورتى كه به جا آوردن عبادتى در وقت معيّن مستحب باشد، قضاى آن در خارج وقت نيز مستحب خواهد بود، مانند نافلههاى شبانه روز [٣]← نوافل يوميه).
[١]. لسان العرب، واژۀ «قصل»
[٢]. منهاج الصالحين (سيد محسن حكيم) ١٩٩/١؛ منهاج الصالحين (خويى) ١٤٤/١
[٣]. المقنعة / ٦٠٢؛ المراسم العلوية / ١٧٩؛ جواهر الكلام ١١٦/٢٤-١١٧
[٤]. تذكرة الفقهاء ٤٠٩/١٠.