فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٥٩ - قطع مِن خلاف
قطع رحم
قطع رَحِم: مقابل صلۀ رحم.
قطع رحم عبارت است از بريدن از خويشاوندان و ترك احسان و مهربانى - هرچند با سلام كردن - به آنان و يا آزار رساندن به ايشان [١]← صلۀ رحم).
مقصود از رحم، خويشانِ - هرچند دور - نسبىاند. برخى مقصود از رحم را خويشان نسبىاى كه ازدواج با ايشان حرام است، دانستهاند. [٢] از آن به مناسبت در بابهايى چون هبه، نكاح و شهادات سخن گفتهاند.
قطع رحم حرام و از گناهان كبيره است كه خداوند در قرآن كريم بر آن وعدۀ عذاب داده و قطع كنندۀ رحم را لعنت و او را دور از رحمت خويش معرفى كرده است. [٣] بنابر اين، قاطع رحم عادل نيست و نمىتواند امورى را كه عدالت در آنها معتبر است - مانند امامت جماعت - عهدهدار شود [٤]← عدالت).
قطع رحم، حتى نسبت به خويشاوندانى كه آشكارا واجبات را ترك مىكنند و يا محرّمات را مرتكب مىشوند جايز نيست، مگر آنكه قطع موجب تنبّه آنان گردد [٥] و يا صلۀ رحم تأييد ايشان بر گناه به شمار رود. [٦]
قطع طريق
قطع طريق: راهزنى (←راهزن) / پيمودن راه (←راه رفتن).
قطع عادى
قطع عادى: علم عادى (←علم).
قطع عرفى
قطع عرفى: علم عادى (←علم).
قطع قَطّاع
← قطع
قطع مِن خلاف
قطع مِن خلاف: از حدود؛ بريدن دست راست و پاى چپ بزهكار.
[١]. شرح اصول الكافى (مازندرانى) ٤١٤/٩؛ مرآة العقول ٣٤٥/٧
[٢]. جواهر الكلام ١٨٥/٢٨
[٣]. رعد/ ٢٥؛ محمد/ ٢٥؛ جواهر الكلام ٣١٤/١٣
[٤]. جواهر الكلام ٢٧٥/١٣ و ٣١٤
[٥]. مجمع المسائل ٥٢٤/١-٥٢٦
[٦]. صراط النجاة ٤٣٤/١.