فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٢٠ - قاعد١٧٢٨ حيازت
حيازت حيوان خشكى با گرفتن يا شكار كردن و حيوان آبى، همچون ماهى با صيد كردن آن تحقق مىيابد. حيازت لؤلؤ با غواصى و گرفتن آن از دريا و حيازت آب با برداشتن آن با ظرف يا جارى ساختن آن در جوى و مانند آن خواهد بود.
خلاصه آنكه حيازت هرچيزى بر حسب آن چيز نزد عرف و عقلا است. [١]
حيازت سبب ملكيت است و كسى كه چيزى را حيازت كرده است مالك آن مىشود. [٢]
قلمرو حيازت: آيا جواز حيازت حدود و اندازۀ مشخصى دارد؛ به گونهاى كه بيشتر از آن جايز نباشد؟ برخى گفتهاند: حيازت چيزى در حدّى كه موجب در تنگنا قرار گرفتن مردم و زيان ديدن آنان شود جايز نيست، مانند آنكه در منطقهاى كه مردم نياز به هيزم دارند، فردى تمامى يا اكثر هيزمهاى آن منطقه را براى خود حيازت كند. [٣]
مورد حيازت: آنچه مالك ندارد يا مالك داشته و اعراض كرده است، حيازت آن جايز مىباشد. [٤]
آيا حيازت به منقولات اختصاص دارد، يا شامل غير منقولات، همچون زمين نيز مىشود؟ اگر مراد از حيازت، صرف استيلا، بدون انجام دادن كارى باشد، مانند آنكه با سنگ و مانند آن نشانههايى را در اطراف زمين باير قرار دهد، بدون شك، چنين حيازتى موجب ملكيت زمين باير نخواهد شد؛ زيرا زمين باير تنها با احيا قابل تملك است (←زمين)؛ اما اگر حيازت توأم با احيا باشد، تملّك تحقق مىيابد، ليكن سبب تملّك، احيا خواهد بود نه حيازت.
چنانچه آبادانى زمين طبيعى باشد، مانند جنگلها، در اينكه با حيازت، همچون سيم خاردار دور آن كشيدن براى چرانيدن حيوانات، ملكيت تحقق مىيابد يا نه، مسئله اختلافى است [٥]← زمين آباد).
بحثهاى ديگرى در قاعدۀ حيازت مطرح است، مانند اعتبار قصد تملّك و جواز گرفتن وكيل يا اجير كه در عنوان حيازت مباحات گذشت (←حيازت مباحات).