فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٠٠ - قَدَر٨٥٩٢ قضا و قدر
و يا رها كردن آب بر ايشان را جايز ندانسته و برخى مكروه دانستهاند. بعضى ميان صورتى كه اين گونه اقدامات به كشتن كسانى كه قتل آنان جايز نيست، همچون زنان و كودكان منجر شود و ميان صورتى كه چنين پيامدى نداشته باشد، تفصيل داده و در صورت نخست، حكم به عدم جواز كردهاند. برخى نيز حرمت يا كراهت را مقيّد به عدم اضطرار و عدم توقف پيروزى بر آن كرده و در حال اضطرار يا توقف پيروزى بر آن، حكم به جواز كردهاند. [١]
←قتل)
قتل عمد
← قتل
قَحبَه
← قحوبت
قحطى
← خشكسالى
قحوبت
قحوبَت: بدكارگى و زناكارى زن.
قحوبت از «قحب» به معناى سرفه كردن است. به زن زناكار از اين رو، قحبه گفته شده كه در جاهليت با سرفه كردن اعلام آمادگى مىكرده است. [٢] اين عنوان به مناسبت در باب حدود به كار رفته است.
نسبت قحبگى دادن به زن، قذف (← قذف) به شمار نمىرود؛ بلكه تنها موجب تعزير (←تعزير) است، مگر آنكه قصد نسبت دهنده از آن زنا باشد و يا در عرف گوينده چنين كلمهاى صريح در زنا باشد كه در اين صورت، موجب حدّ قذف خواهد بود. كلام برخى قدما كه چنين نسبتى را موجب حدّ قذف دانسته اند، بر همين معنا؛ يعنى افاده زنا از آن در عرف، حمل مىشود؛ چنان كه در كلام خود آنان بدان اشاره شده است. [٣]
قد
← قامت
قِداح
← ازلام
قَدر
← مقدار
قَدَر
← قضا و قدر
[١]. الروضة البهية ٣٩٣/٢؛ جواهر الكلام ٧٣/٢١ - ٧٤
[٢]. كتاب السرائر ٧/٢؛ اصباح الشيعة/ ١٨٩؛ تذكرة الفقهاء ٧٠/٩؛ جامع المقاصد ٣٨٥/٣ ؛ الروضة البهية ٣٩٢/٢-٣٩٣؛ جواهر الكلام ٢١ / ٦٦-٦٨).
[٣]. لسان العرب، واژۀ «قحب»
[٤]. جواهر الكلام ٤٠٩/٤١؛ الكافى فى الفقه/ ٤١٤.