فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٣٤ - قُربان
اگر در غير ماههاى حج باشد، احرام ياد شده، تنها براى به جا آوردن عمره مفرده متعيّن مىشود. برخى ديگر تفصيل داده و در صورت نخست (وقوع نيّت ياد شده در ماههاى حج) به بطلان نيّت و لزوم تجديد آن قائل شدهاند. از برخى قدما صحّت قران ميان حج و عمره در حج قران نقل شده است. [١]
قرء
قرء: پاكى از حيض.
واژۀ قرء در قرآن كريم به كار رفته، آنجا كه عدّۀ زنان طلاق داده شده را سه قرء بيان كرده است. [٢] قُرء در لغت، هم به معناى پاكى از حيض آمده و هم به معناى حيض؛ از اين رو، اين واژه را از اضداد شمردهاند؛ [٣] ليكن بر پايۀ روايات متعدد، مراد از قرء در عدّۀ زنان، طُهر (←طهر) است نه حيض. [٤] فقها نيز به استناد اين روايات، قرء را در همان معناى پاكى از حيض به كار بردهاند. [٥]
←حيض) (←عدّه)
قرب
← نزديك
قربان
قربان: آنچه با آن به خدا تقرّب جسته مىشود.
قربان در مفهوم كلى عبارت است از هر چيزى كه بندگان با آن به خدا تقرّب مىجويند و در عرف بر حيوانى كه براى خدا كشته مىشود، مانند قربانى در حج يا روز عيد قربان، قربان يا قربانى اطلاق مىشود [٦]← قربانى). اين واژه در معناى تقرب جستن به خدا نيز به كار رفته است.
قربان در اين كاربرد، مصدر قَرُبَ يَقرُبُ مىباشد [٧]← نيّت).
[١]. جواهر الكلام ٣٥٤/٩
[٢]. مستند الشيعة ١٢ / ١٥٢؛ مهذب الاحكام ٧٥/١٤
[٣]. شرائع الاسلام ١٨٠/١-١٨١؛ مسالك الافهام ٢٣٢/٢ - ٢٣٣؛ مدارك الاحكام ٢٦٠/٧-٢٦١؛ جواهر الكلام ٢٠٧/١٨؛ مختلف الشيعة ٢٤/٤.
[٤]. بقره/ ٢٢٨
[٥]. لسان العرب، واژۀ «قرأ»
[٦]. وسائل الشيعة ٢٠١/٢٢-٢٠٣
[٧]. جواهر الكلام ٢١٩/٣٢.
[٨]. كتاب العين و المفردات (راغب)، واژۀ «قرب»؛ الوافى ١٩٥/١٢
[٩]. النهاية (ابن اثير) و لسان العرب، واژۀ «قرب».