فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٣ - قاچاق
قائم
← امام زمان (عج)
قابله
قابله: ماما.
از آن به مناسبت در بابهاى نكاح و شهادات نام بردهاند.
به قول مشهور، ازدواج فرد با قابلۀ خويش كه عهده دار تربيت او نيز بوده است، همچنين ازدواج با دختر او مكروه است. [١] برخى مطلقا حكم به كراهت كرده و در فرض مربى بودن قابله، كراهت را شديدتر دانستهاند. [٢] ظاهر كلام برخى قدما حرمت ازدواج با قابله و دختر او است. [٣]
مستحب است يك سوم يا يك چهارم و يا يك ران و يك دست حيوان عقيقه شده را به قابلۀ كودك بدهند، [٤] مگر آنكه قابله از اعضاى خانواده باشد كه از عقيقه به آنان داده نمىشود و خوردن آنان از عقيقه كراهت دارد. [٥] در صورت يهودى بودن قابله و نخوردن وى از ذبيحۀ مسلمانان، قيمت يك چهارم عقيقه به او داده مىشود. [٦]
شهادت زنان در امورى كه آگاهى مردان از آنها مشكل است، مانند شهادت قابله در زنده به دنيا آمدن فرزند براى ثبوت ارث، پذيرفته مىشود. [٧]
قاتل
← قتل
قاچاق
قاچاق: حمل و نقل يا خريد و فروش كالا بدون داشتن مجوّز قانونى.
به خود كالايى كه بدون مجوّز قانونى
[١]. جامع المقاصد ٤٨٤/١٢؛ مسالك الافهام ٧ / ٤٢٣؛ نهاية المرام ٢١٧/١
[٢]. جواهر الكلام ١٣٥/٣٠-١٣٦
[٣]. المقنع/ ٣٢٦
[٤]. جواهر الكلام ٢٦٩/٣١-٢٧٠؛ مهذب الاحكام ٢٥ / ٢٦٨؛ تحرير الوسيلة ٣١١/٢
[٥]. جواهر الكلام ٢٦٩/٣١-٢٧٠
[٦].٢٦٩
[٧]. ١٧٠/٤١-١٧١؛ مبانى تكملة المنهاج ١٣٢/١؛ جامع المدارك ١٣٦/٦.