فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٦٣ - قلب
قَفينَه
← قَفيَّه
قفيه:
قفيه حيوانى كه سرش از پشت گردن بريده شود [١]← ذبح).
قلاده:
قلاده چيزى مانند زنجير يا نوار چرمى كه بر گردن حيوان مىبندند.
از آن به مناسبت در بابهايى چون حج و لقطه نام بردهاند.
در حج قِران (←حج قران) بنابر قول مشهور، حج گزار مىتواند با تلبيه (← تلبيه) يا اِشعار (←اشعار) و يا تقليد محرم شود. تقليد عبارت است از اينكه حاجى نعلينى را كه در آن نماز گزارده و يا نشانهاى ديگر را به گردن قربانى بياويزد تا قربانى بودن آن مشخص باشد (←تقليد).
در قربانى واجب به سبب كفّاره يا نذر و مانند آن، دادن گوشت يا پوست و يا قلاده حيوان به عنوان دستمزد به ذبح كنندۀ حيوان، جايز نيست. البته اگر ذابح مستحق صدقه باشد، به عنوان صدقه اشكال ندارد. [٢]
قلاده داشتن حيوان وحشى، همچون آهو، نشانۀ مالك داشتن آن است؛ از اينرو، در صورت پيدا شدن آن، لقطه (←لقطه) به شمار مىرود. [٣]
←گردنبند)
قلب
قلب: عضو عضلانى مخروطى شكل در سمت چپ قفسۀ سينه/ عقل/ تبديل حرفى به حرفى ديگر/ برگردان و وارونه كردن.
از قلب به معناى نخست در بابهاى طهارت، تجارت، يمين، اطعمه و اشربه، ديات و نيز استفتائات سخن گفتهاند.
طهارت: عضو جدا شده از بدن ميّت، چنانچه همراه سينه يا سينه به تنهايى يا بعض سينۀ مشتمل بر قلب باشد، غسل، كفن، نماز و دفن آن واجب است [٤]← تكفين).
تجارت: آيا قلب حيوان غير از گوشت آن است تا دو جنس به شمار رود و فروختن يكى در برابر ديگرى با زيادى يكى بر ديگرى ربا نباشد يا يك جنس محسوب مىشوند و تفاضل هر يك بر
[١]. المبسوط ٣٩٠/١؛ منتهى المطلب ٣٠٣/١١.
[٢]. جواهر الكلام ٢١٢/١٩-٢١٤
[٣]. جامع المقاصد ١٨٠/٦.