فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٦ - قاشِرَه
قارِع
قارِع: از اقسام تير/ قرعه زننده ←(قرعه).
از آن به معناى نخست در باب سبق و رمايه سخن گفتهاند.
تيرها در رمايه با توجه به چگونگى اصابت آنها به هدف يا غرض (←غرض)، اسامى مختلفى دارند. يكى از آنها قارع [= خاصل] است. قارع به تيرى گفته مىشود كه به هدف اصابت مىكند؛ ليكن در آن اثر و خدشهاى ايجاد نمىكند. [١]
←رمايه).
قارِعَة؛ سوره
قارِعَة؛ سوره: صد و يكمين سورۀ قرآن كريم.
از آن در باب صلات ياد كردهاند.
از امام باقر عليه السّلام نقل شده است: «هركس سورۀ قارعه را بسيار تلاوت كند، خداوند تعالى او را از فتنۀ دجال و حرارت آتش جهنم در امان مىدارد». [٢] از اين رو، بسيار تلاوت كردن اين سوره مستحب است. [٣]
قارعة الطريق
قارِعَةُ الطريق: مسير آمد و شد مردم.
قارعة الطريق در لغت به ميانۀ راه تعريف شده است؛ ليكن مقصود، تمامى مسير آمدوشد مىباشد. [٤]
عنوان قارعة الطريق در روايات [٥] و به تبع، در كلمات فقها در باب طهارت و صلات آمده است.
نمازگزاردن [٦] و نيز تخلّى [٧] در محل آمد و شد مردم مكروه است.
(←راه)
قارِن
← قِران
قارى
← قرآن
قاسِم
← قسمت
قاشِرَه
قاشِرَه: جراحت و خراشيدگى پوست، مرادف حارصه (←حارصه).
[١]. المهذب البارع ٨٧/٣؛ الروضة البهية ٤٢٨/٤-٤٢٩.
[٢]. وسائل الشيعة ٢٥٩/٦
[٣]. كشف الغطاء ٣ / ٤٧٥.
[٤]. نهاية الإحكام ٣٤٣/١؛ روضة المتقين ٣٣٨/٩
[٥]. وسائل الشيعة ٣٢٨/١ و ١٤٩/٥
[٦]. تذكرة الفقهاء ٤٠٨/٢
[٧]. الروضة البهية ٣٤٣/١.