فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٦٧ - قُزَح
اولى و مقدّم بر آن مىشود؛ زيرا آنچه حجّت است ظهورى است كه مقصود جدّى گوينده را بيان مىكند.
از مصاديق روشن قرينۀ لفظى، خاص و مقيّد است كه مقصود جدّى از عام (← عام و خاص) و مطلق (←مطلق و مقيّد) را بيان مىكند. [١]
←قرينه)
قرينه متصل
← قرينه
قرينه معيِّنَه
← قرينه
قرينه مقالى
← قرينه لفظى
قرينه مقامى
← قرينه حالى
قرينه منفصل
← قرينه
قرينه نوعى
← قرينه
قَريَه
← بلد
قَزّ
← ابريشم
قزح
قزح: كوهى در مشعر.
از آن به مناسبت در باب حج نام بردهاند.
بر كسى كه نخستين بار حج مىگزارد [= صروره] قدم زدن و راه رفتن در مشعر مستحب است. مقصود از مشعر به قول برخى، كوه قزح است. برخى مقصود از مشعر را مسجدى كه بر كوه قزح بنا شده دانستهاند. برخى ديگر، آن را به مكانى نزديك مناره تفسير كردهاند. بنابر اين، مشعر اخص از مزدلفه (←مشعر) خواهد بود. [٢] ظاهر كلمات جمعى اختصاص حكم ياد شده به صروره (←صروره) است؛ [٣] ليكن برخى آن را به همۀ حاجيان تعميم داده و بر صروره مستحب مؤكد دانستهاند. [٤]
به قول جمعى، بر حاجى، بويژه صروره مستحب است بر كوه قزح برآيد و ذكر خدا بگويد و دعا بخواند. [٥]
آيا استحباب برآمدن بر قزح با حكم پيشين (استحباب راه رفتن در مشعر براى صروره) يكى است يا دو حكم مستقلاند؟ كلمات فقها مختلف است. [٦]
[١]. المعجم الاصولى ٣٨٠/٢-٣٨٢؛ معجم مفردات اصول الفقه المقارن/ ٢٢٨؛ فرهنگ نامه اصول فقه/ ٦٣٣-٦٣٤؛ مصباح الاصول ٣٥١/٣.