فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٢٠ - قِصّه
اقسام: قصه يا داستان به واقعى (درست) و غير واقعى يا خيالى تقسيم مىشود.
حكم: نوشتن، نقل و گوش دادن به قصۀ واقعى، جايز است، مگر آنكه مصداق يكى از محرّمات، همچون غيبت (←غيبت) باشد و يا مفسدهاى بر آن مترتب گردد، مانند ايجاد اختلاف ميان مؤمنان يا دو گروه از مسلمانان، كه در اين صورت حرام خواهد بود. [١]
بخش در خور توجهى از آيات قرآن كريم، بازگو كردن سرگذشت پيشينيان؛ اعم از پيامبران الهى و امتهاى آنان است.
خداى تعالىٰ پس از بيان سرگذشت حضرت عيسىٰ عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْقَصَصُ اَلْحَقُّ؛[٢] اين همان سرگذشت واقعى (مسيح) است»، و نيز قصه حضرت يوسف عليه السلام را «أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ؛ نيكوترين داستانها» معرفى كرده است. [٣] تعبير ياد شده در برخى روايات در بارۀ همۀ قرآن كريم به كار رفته است. [٤] برخى مفسران نيز عنوان «احسن القصص» در سورۀ يوسف را شامل همۀ قرآن دانستهاند. [٥]
احسن القصص بودن قرآن از اين رو است كه قصههاى آن، راستترين و سودمندترين قصهها است؛ زيرا دربردارندۀ موعظه و پند براى خردمندان است؛ [٦] چنان كه در خود قرآن كريم نيز به اين نكته اشاره شده است. [٧]
خداى تعالىٰ رسول گرامىاش صلّى اللّٰه عليه و آله را به بازگو كردن قصههايى كه به او وحى شده، براى امتش امر كرده است و تأكيد مىنمايد كه حكايت اين قصهها شايد باعث انديشيدن آنان شود. [٨] از اين رو، نوشتن، نقل كردن و گوش فرادادن به قصههاى قرآنى امرى راجح و مستحب است. [٩]
نوشتن و بازگو كردن داستانهاى تاريخى نادرست و دروغين حرام است. [١٠] حرمت گوش دادن به آنها نيز به ظاهر كلمات اكثر فقها نسبت داده شده است؛ [١١] ليكن در صورتى كه غير واقعى بودن آنها با قراين و شواهدى معلوم باشد و مخاطبان آن را بدانند، برخى، نقل آنها را جايز دانستهاند. [١٢]