فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٢ - قاطع
صورى (هيئت اتصالى) را كه در مأمورٌبه شرط و در ملاك دخيل است، از بين مىبرد. [١]
برخى، ميان آن دو تفاوتى ديگر ذكر كرده و گفتهاند: مانع عبارت است از چيزى كه وجودش مانع صحّت مأمورٌبه مىباشد، در صورتى كه در حال اشتغال به اجزا پديد آيد و قاطع عبارت است از چيزى كه وجودش مانع صحّت مأمورٌبه است؛ خواه عروض آن در حال اشتغال به اجزا باشد، مانند حركت بدن در حال قرائت نماز يا هنگام سكوت و عدم اشتغال، مانند حركت بدن هنگام سكوت و قرائت نكردن در نماز. در هر دو حال، عدم آن شرط صحّت مركب شرعى است. [٢]
بعضى ديگر گفتهاند: قاطع عبارت است از چيزى كه وجود آن موجب اضمحلال صورت اتصالى مركب مىشود، بدون آنكه عدم آن در مأمورٌبه اخذ شده باشد و مانع عبارت است از آنچه كه وجودش مانع اثرگذارى مقتضى است، بدون آنكه عدمش در مأمورٌبه اخذ شده باشد. [٣]
بنابر ديدگاه نخست، قاطع چيزى است كه وجودش براى مركب زيان بار است، بدون آنكه عدمش دخالتى در مأمورٌبه داشته باشد و مانع چيزى است كه عدمش شرط در صحّت مركب است.
بنابر قول دوم، قاطع و مانع؛ هر دو، عدمشان شرط در صحّت مركب شرعى است و بنابر قول سوم، وجود قاطع و مانع؛ هردو به صحّت مركب شرعى زيان مىرساند، بدون آنكه عدم آن دو در مأمورٌبه اخذ شده باشد.
شك در قاطع يا مانع: شك در قاطع، يا شك در قاطعيت موجود است و يا در اصل وجود قاطع؛ چنان كه در شك در مانع نيز همين دو احتمال وجود دارد.
در شك در اصل وجود قاطع - بنابر اين مبنا كه قاطع بودن چيزى، به شرط بودن عدم آن بر مىگردد و در نتيجه، شك در قاطع به شك در شرط بودن عدم آن در مركب يا شرط نبودن باز مىگردد - استصحاب عدم قاطع جارى مىشود؛ چنان كه اصل برائت نيز جارى مىگردد؛