فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٩٣ - قاعد١٧٢٨ لطف
هدايت بر خدا واجب است؛ زيرا اگر تعليم و هدايت او نباشد كسى از پيش خود راه به جايى نمىبرد و به غرض خلقت دست نمىيابد.
امر و نهى، هدايت و راهنمايى، اعطاى قوا و حواس، اختيار و قدرت از جلوههاى لطف خدا به بندگان براى نيل آنان به فايدۀ خلقت است. بنابر اين، خداى تعالى از روى لطف، پيامبران عليهم السّلام را برانگيخت و كتاب خود را بر ايشان فروفرستاد و به زبان آنان، امر و نهى كرد و راهنمايى و ارشاد نمود؛ آن گونه كه در قرآن كريم از آن خبر داده است. [١]
موارد تطبيق:
الف. اصول فقه: چنان كه گذشت، اصوليان در بحث اجماع از قاعدۀ لطف سخن گفتهاند. شيخ طوسى (م ٤٦٠ ه. ق) و تابعان او، حجّيت اجماع را بر اساس قاعدۀ لطف مىدانند؛ بدين معنا كه هرگاه فقهاى عصرى بر حكمى اتفاق نظر داشته باشند، به قاعدۀ لطف، از اتفاق و اجماع آنان، قول معصوم عليه السلام كشف مىشود؛ زيرا همان گونه كه به مقتضاى قاعدۀ لطف، نصب امام و عصمت او واجب است، اظهار حق از سوى امام در جايى كه همۀ علما بر خلاف حق اتفاق نظر پيدا مىكنند، واجب خواهد بود و عدم اظهار بر خلاف اجماع كنندگان، بيانگر اين است كه آن اتفاق بر خلاف حق نيست [٢]← اجماع).
ب. فقه: فقها در بابهاى مختلف به قاعدۀ لطف تمسك كردهاند كه به نمونه هايى از آنها اشاره مىشود.
صلات: آيا نمازِ بدهكارى كه توانايى اداى بدهى خود را دارد و طلبكار نيز طلب خود را در وقت نماز از او مطالبه مىكند و او در وسعت وقت به نماز اشتغال دارد، صحيح است يا باطل؟ مسئله محل اختلاف است. برخى با استناد به قاعدۀ لطف حكم به عدم صحّت نماز كردهاند؛ زيرا حكم به بطلان نماز، مانع سهل انگارى در اداى حقى مىشود كه اداى آن فورى است؛ از اين رو، حكم به بطلان موجب دورى از معصيت و نزديكى به طاعت مىگردد. [٣]