فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٥ - قاعد١٧٢٨ قُرعَه
(يكى از همسرانم را طلاق دادم) بدون آنكه در نيّت خود، آن را معيّن كند. در اين صورت براى تعيين مطلّقه به قرعه رجوع نمىشود، مگر آنكه دليلى خاص براى اجراى قرعه وارد شده باشد، مانند آنكه مردى بگويد: اولين بردهاى كه مالك شوم، آزاد است؛ سپس هم زمان مالك سه برده شود. در اين صورت، به دليل خاص براى تعيين بردۀ آزاد قرعه انداخته مىشود. [١]
اماره يا اصل عملى: آيا قاعدۀ قرعه از امارات است يا از اصول عملى؟ مسئله اختلافى است. [٢] البته بنابر قول نخست، اماره بودن آن موجب تقدم بر اصول عملى و يا تعارض با ديگر امارات نيست؛ زيرا اماره بودن قرعه منحصر به امور مجهول و مبهمى است كه راه حلى براى آن؛ نه از امارات و نه از اصول عملى، وجود ندارد. و نيز اختلاف در اماره يا اصل عملى بودن قرعه در جايى است كه حق در واقع معيّن، ليكن به سببى عارضى مشتبه گرديده است؛ اما مواردى كه واقع تعيّن ندارد، مجالى براى اين اختلاف نيست. [٣]
اختصاص قرعه به امام يا عموميت آن: آيا قرعه انداختن به امام يا نايب او اختصاص دارد يا براى ديگران نيز جايز است؟ مسئله محل اختلاف است. البته مواردى به دليل خاص، براى غير امام نيز جايز شمرده شده است. [٤]
چگونگى قرعه زدن: قرعه در ميان عقلا به شيوههاى مختلف اجرا مىشده است، از قبيل انداختن قلمها يا تيرها و يا نگارش بر رقعهها. هر گروه و قومى براى خود شيوهاى داشتهاند. متداول ميان فقها اجراى قرعه با نوشتن بر رقعههايى از كاغذ است كه به تعداد شركا و يا سهام رقعههايى آماده و اسامى آنها بر آن نوشته مىشود. در روايات نيز براى اجراى قرعه شيوههاى مختلف بيان شده است. [٥]
آداب: مستحب است دعا كردن و درخواست از خدا براى نشان دادن واقع از راه قرعه. افضل خواندن دعاهاى وارد شده است. [٦] برخى، دعا كردن را شرط صحّت قرعه دانستهاند. [٧] بعضى توكل بر خدا و تفويض امر به او را بر قرعه زنندگان، واجب و شرط صحّت قرعه دانستهاند؛