شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٢٨ - فيل (فيل١/ )
براى همين منظور مبلغان بسيارى به اطراف و در ميان قبايل عرب و سرزمين حجاز فرستاد،اعراب كه سخت به مكّه و كعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ«ابراهيم»خليل مىدانستند احساس خطر كردند.
طبق بعضى از روايات گروهى آمدند و مخفيانه كليسا را آتش زدند و طبق نقل ديگرى بعضى آن را مخفيانه آلوده و ملوث ساختند و به اين ترتيب در برابر اين دعوت بزرگ عكس العمل شديد نشان دادند و معبد ابرهه را بىاعتبار كردند.
ابرهه سخت خشمگين شد و تصميم گرفت خانۀ كعبه را بكلى ويران سازد تا انتقام گرفته باشد و هم عرب را متوجه معبد جديد كند،با لشكر عظيمى كه بعضى از سوارانش از «فيل»استفاده مىكردند عازم مكّه شد.هنگامى كه نزديك مكّه رسيد كسانى را فرستاد تا شتران و اموال اهل مكّه را به غارت آورند و در اين ميان دويست شتر از«عبد المطلب» غارت شد.
ابرهه كسى را به داخل مكّه فرستاد و به او گفت بزرگ مكه را پيدا كند و به او بگويد:
ابرهه پادشاه يمن مىگويد:من براى جنگ نيامدهام،تنها براى اين آمدهام كه اين خانۀ كعبه را ويران كنم،اگر شما دست به جنگ نبريد نيازى به ريختن خونتان ندارم.
فرستادۀ ابرهه وارد مكه شد و از رئيس و شريف مكّه جستجو كرد،همه عبد المطلب را به او نشان دادند،ماجرا را نزد عبد المطلب بازگو كرد،عبد المطلب نيز گفت:ما توانايى جنگ با شما را نداريم و امّا خانۀ كعبه را خداوند خودش حفظ مىكند.فرستادۀ ابرهه به عبد المطلب گفت،بايد با من نزد او بيايى،هنگامى كه عبد المطلب وارد بر ابرهه شد،او سخت تحت تأثير قامت بلند و قيافۀ جذاب و ابهت فوقالعادۀ عبد المطلب قرار گرفت،تا آنجا كه ابرهه براى احترام او از جا برخاست و روى زمين نشست و عبد المطلب را در كنار دست خود جاى داد،زيرا نمىخواست او را روى تخت در كنار خود بنشاند؛سپس به مترجمش گفت از او بپرس حاجت تو چيست؟مترجم گفت:حاجتم اين است كه دويست شتر را از من به غارت بردهاند دستور دهيد اموالم را بازگردانند.
ابرهه سخت از اين تقاضا در عجب شد و به مترجمش گفت:به او بگو هنگامى كه تو را ديدم عظمتى از تو در دلم جاى گرفت،امّا اين سخن را كه گفتى در نظرم كوچك شدى تو