شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٤٠ - قَبَضناهُ (فرقان٤٦/ )
نخست اين كه:مقصودش آن است كه به هنگام آمدن لشكر فرعون به كنار درياى نيل،من جبرئيل را بر مركبى ديدم كه براى تشويق آن لشكر به ورود در جادههاى خشكشدۀ دريا در پيشاپيش آنها حركت مىكرد،قسمتى از خاك زير پاى او يا مركبش را برگرفتم و براى امروز ذخيره كردم و آن را در درون گوسالۀ طلايى افكندم و اين سر و صدا از بركت آن است.
تفسير ديگر اين كه:من در آغاز به قسمتى از آثار اين رسول پروردگار(موسى)مؤمن شدم و سپس در آن ترديد كردم و آن را بدور افكندم و بهسوى آيين بتپرستى گرايش نمودم و اين در نظر من جالبتر و زيباتر بود.
طبق تفسير اول،«رسول»به معنى«جبرئيل»است،در حالى كه در تفسير دوم «رسول»به معنى موسى است.
به هر حال هريك از اين دو تفسير طرفدارانى دارد و داراى نقاط روشن و يا مبهم است،ولى روىهمرفته تفسير دوم از جهاتى بهتر به نظر مىرسد.(ج ٢٨٥/١٣.)
قَبَضناهُ:(فرقان٤٦/.)[**]
از مادّۀ«قبض»به معنى«گرفتن»و يكى از معانى ديگر آن،جمع كردن اجزاى پراكنده است.قرآن در آيۀ قبل از آيۀ مورد بحث در مورد گسترش«سايهها»سخن گفته و اين كه اگر خدا مىخواست آن را ساكن قرار مىداد،امّا در اين آيه مىگويد:«سپس آن را(ظلّ آن آفتاب منبسط را)آهسته جمع مىكنيم»ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَيْنٰا قَبْضاً يَسِيراًفرقان٤٦/.
مىدانيم هنگامى كه خورشيد طلوع مىكند تدريجا سايهها بر چيده مىشود تا به هنگام ظهر كه در بعضى از مناطق سايه بكلى معدوم مىشود،زيرا آفتاب درست بالاى سر هر موجودى قرار مىگيرد و در ديگر مناطق به حدّ اقل خود مىرسد و به اين ترتيب سايهها نه يك دفعه ظاهر مىگردند و نه يك دفعه برچيده مىشوند و اين خود يكى از حكمتهاى پروردگار است،چرا كه اگر انتقال از نور به ظلمت و بالعكس ناگهانى صورت مىگرفت
[**]ثُمَّ قَبَضْنٰاهُ إِلَيْنٰا قَبْضاً يَسِيراً.فرقان٤٦/.