شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٣٥ - اَعْراب (توبه٩٧/ )
هر پيامبرى را به زبان قوم خود مبعوث مىكرد تا براى نخستينبار قوم و ملت خويش را هدايت كند،سپس دامنۀ اين انقلاب را به نقاط ديگر گسترش دهد.
عربى بودن قرآن(زخرف٣/)يا به معنى نزول آن به زبان عرب است كه از گستردهترين زبانهاى جهان براى بيان حقايق مىباشد و بخوبى مىتواند ريزهكاريهاى مطالب را با ظرافت تمام منعكس سازد و يا به معنى«فصاحت»آن است(چرا كه يكى از معانى عربى،همان«فصيح»است)اشاره به اين كه آن را در نهايت فصاحت قرار داديم تا حقايق خوبى از لابلاى كلمات و جملههايش ظاهر شود و همگان بخوبى درك كنند[*].
ضمنا واژۀ«عربى»گاه به معنى كسى مىآيد كه از نژاد عرب باشد،همانطور كه «اعجمىّ»داراى دو معناست،يكى نژاد غير عرب و ديگرى كلام غير فصيح.(ج ٢٣٧/١٠- ٢٣٨،ج ٣٤٧/١٥ و ٣٥١،ج ٨/٢١.)
اَعْراب:(توبه٩٧/.)[**]
از كلماتى است كه معنى جمعى دارد،امّا مفردى براى آن از نظر لغت عرب نيست و چنان كه ائمۀ لغت مانند مؤلف«قاموس»و«صحاح»و«تاج العروس»و ديگران گفتهاند اين كلمه تنها به عربهاى باديهنشين اطلاق مىشود و به هنگامى كه بخواهند معنى مفرد را ادا كنند،همين كلمه را با ياء نسبت،به صورت«اعرابى»مىگويند،بنابراين به خلاف آنچه بسيارى تصور مىكنند،اعراب جمع عرب نيست؛اين نكته قابل ذكر است كه گرچه «اعرابى»به معنى«باديهنشين »است،ولى در اخبار و روايات اسلامى مفهوم وسيعترى پيدا كرده،و به تعبير ديگر مفهوم اسلامى آن با منطقۀ جغرافيايى بستگى ندارد،بلكه با طرز تفكر و منطقۀ فكرى مربوط است:آنها كه دور از آداب و سنن و تعليم و تربيت اسلامى هستند-هرچند شهرنشين باشند-اعرابىاند و يا باديهنشينان آگاه و آشنا به آداب و سنن
[*]دربارۀ كلمۀ«عربى»در جلدهاى ١٣ و ١٩ به ترتيب صفحات ٣١١ و ٤٤٣ تفسير نمونه بحثشده است.
[**]اَلْأَعْرٰابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفٰاقاً...«عربهاى باديهنشين كفر و نفاقشان شديدتر است...»توبه٩٧/.