شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤١٩ - تفاخر (حديد٢٠/ )
ف خ ر
فَخُور:(لقمان١٨/.)[*]
صيغۀ مبالغه از مادّۀ«فخر»به معنى كسى است كه نسبت به ديگران بسيار فخرفروشى مىكند(تفاوت«مُختال»و«فَخُور»در آيۀ مورد بحث،در اين است كه اوّلى اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است و دومى به اعمال كبرآميز خارجى است).
تنها كسى گرفتار حالت فوق مىشود كه مست ناز و نعمت شود،ولى وجود آفات و مصائب براى آنها كه قابل بيدارى و هدايتند اين مستى و آثار آن را از بين مىبرد.
افراد با ايمان با توجه به اصل فوق هنگامى كه به نعمتى از سوى خدا مىرسند خود را امانتدار او مىدانند،نه از رفتن آن غمگين مىشوند،نه از داشتن آن مست و مغرور[١]! (ج ٣٨٤/٣،ج ٥٤/١٧،ج ٣٦٦/٢٣.)
تفاخر:(حديد٢٠/.)[**]
از مادّۀ«فخر»به معنى«باليدن و مباهات كردن به مكارم و خصال و مال و جاه خود يا كسان خود»است.آيۀ مورد بحث ترسيم گويايى است از وضع زندگى دنيا و مراحل مختلف آن و انگيزههاى حاكم بر هر مرحله را ارائه مىدهد و مىگويد:«بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجملپرستى و تفاخر در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است...».
به اين ترتيب غفلت و سرگرمى و تجمل،تفاخر و تكاثر،دورانهاى پنجگانه عمر
[*]...إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ.«...خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد»لقمان١٨/ و نظير همين آيه در سورۀ حديد آيۀ ٢٣ آمده است.
[١] امير مؤمنان على(ع)دربارۀ آيات مورد بحث تعبير جالبى دارد،رجوع شود به نهج البلاغه،كلماتقصار،كلمۀ ٤٣٩ و يا تفسير نمونه،ج ٣٦٦/٢٣.
[**]اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيٰاةُ الدُّنْيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكٰاثُرٌ فِي الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ...حديد٢٠/.