شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٨١٠ - مُقْوين (واقعه٧٣/ )
ثقيل بود به واو داده شد كه عين الفعل است.التقاء ساكنين بين دو ياء شد.ياء لام الفعلى افتاد.
به هر حال در معنى«مقوين»در تفسير آمده،نخست اين كه از مادّۀ«قواء»(بر وزن كتاب)به معنى«بيابان خشك و خالى»است،بنابراين«مقوين»به كسانى مىگويند كه در بيابانها گام مىنهند و از آنجا كه افراد باديهنشين غالبا فقيرند،گاه اين تعبير در معنى «فقير» بهكاررفتهاست ( واردشوندگان در بيابان بىآب و گياه و كنايه از فقر و احتياج است).
تفسير دوم اين كه:از مادّۀ«قوت»و به معنى«نيرومندان»است.بنابراين واژۀ مزبور از لغاتى است كه در دو معنى متضاد به كار مىرود.
آيۀ مورد بحث اشاره به اين مطلب دارد كه خداوند مىخواهد از آتشى كه در چوب درختان نهفته شده و از آن به عنوان آتشزنه استفاده مىشود استدلال بر نهايت قدرت خود كند كه در«شجر اخضر»(درخت سبز)آتش و نار آفريده است،در حالى كه جان درخت در آب است،آب كجا و آتش كجا! در اين آيه براى تأكيد بحثهاى فوق مىفرمايد:«ما اين آتشى را كه از اين درختان خارج مىشود وسيلۀ يادآورى براى همگان و نيز وسيلۀ زندگى براى مسافران قرار دادهايم»وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِينَواقعه٧٣/.
درست است كه آتش و درختان آتشزنه و آتشگيره مورد استفادۀ همگان است،ولى چون مسافران براى دفع سرما و طبخ غذا مخصوصا در سفرهاى قديم بهوسيلۀ قافلهها بيش از همه محتاج به آن بودند روى آن تكيه شده است.
اين نكته نيز قابل توجه است كه در آيۀ فوق نخست فايدۀ معنوى آتش كه تذكر رستاخيز است مطرح شده و بعد فايدۀ دنيوى آن،چرا كه اولى اهميّت بيشترى دارد،بلكه اصل و اساس را تشكيل مىدهد.(ج ٢٥٩/٢٣-٢٦٠.)