شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٨٤ - تَفَقَّدَ (نمل٢٠/ )
يوسف(ع)مايل بود كه برادرش بنيامين نزد او بماند،لذا از او پرسيد:آيا دوست دارى نزد من بمانى؟او گفت آرى،ولى برادرانم هرگز راضى نخواهند شد،چرا كه به پدر قول دادهاند و سوگند ياد كردهاند كه مرا به هر قيمتى كه هست با خود بازگردانند.يوسف گفت:غصه مخور من نقشهاى مىكشم كه آنها ناچار شوند تو را نزد من بگذارند.سپس هنگامى كه بارهاى غلات را براى برادران آماده ساخت دستور داد پيمانه گرانقيمت مخصوص را،درون بار برادرش بنيامين بگذارد(چون براى هركدام بارى از غله مىداد)، البته اين كار در خفا انجام گرفت.در اين هنگام مأموران كيل مواد غذايى،مشاهده كردند كه اثرى از پيمانۀ مخصوص و گرانقيمت نيست،در حالى كه قبلا در دست آنها بود.لذا همينكه قافله آمادۀ حركت شد،كسى فرياد زد:اى اهل قافله شما سارق هستيد.برادران يوسف كه اين جمله را شنيدند،سخت تكان خوردند و وحشت كردند،چرا كه هرگز چنين احتمالى به ذهنشان راه نمىيافت كه بعد از اينهمه احترام و اكرام،متهم به سرقت شوند، لذا«رو به آنها كردند و گفتند:مگر چه چيز گم كردهايد؟»مٰا ذٰا تَفْقِدُونَيوسف٧١/.
(ج ٣٥/١٠.)
تَفَقَّدَ:(نمل٢٠/.)[*]
از«تَفَقُّد»به معنى«گُم شده را جستن»و نيز به معنى«دلجويى و جستجو كردن»آمده است.
در اين قسمت از آيۀ مورد بحث به فراز ديگرى از زندگى شگفتانگيز سليمان اشاره مىكند و مىگويد«سليمان هدهد را نديد و در جستجوى او برآمد...»وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ.
اين تعبير بوضوح بيانگر اين حقيقت است كه او بدقت مراقب وضع كشور و اوضاع حكومت خود بود و حتى غيبت يك مرغ از چشم او پنهان نمىماند.بدون شك منظور از پرنده در اين جا همان هدهد است،چنان كه در ادامۀ سخن،قرآن مىافزايد،سليمان
[*]وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقٰالَ مٰا لِيَ لاٰ أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كٰانَ مِنَ الْغٰائِبِينَ .«(سليمان)در جستجوى پرنده(هدهد)برآمد و گفت چرا هدهد را نمىبينم يا اين كه او از غايبان است»نمل٢٠/.