شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٩٦ - عَظْم (مريم٤/ )
مانند آن نيست،بلكه حقيقت تعظيم آن است كه مقام و موقعيت اين شعائر را در افكار و اذهان و ظاهر و باطن بالا ببرند و آنچه در خور احترام و عظمت آنهاست به جاى آورند.(ج ٩٦/١٤-٩٧.)
عظيم:(بقره٢٥٥/.)[*]
از صفات خداى تعالى است و جملۀوَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُدر سورۀ بقره٢٥٥/ (آية الكرسى)در حقيقت دليلى براى جملههاى سابق است،يعنى خداوندى كه برتر و بالاتر از شبيه و شريك و هرگونه كمبود و عيب و نقصان است و خداوندى كه عظيم و بزرگ است و بىنهايت است،هيچ كارى براى او مشكل نيست و هيچگاه از اداره و تدبير جهان هستى خسته و ناتوان و غافل و بىخبر نمىشود و علم او به همه چيز احاطه دارد.
(ج ٢٠٣/٢.)
عَظْم:(مريم٤/.)[**]
به معنى«استخوان»است و كلمۀ«عظيم»كه صفت از آن است به مناسبت بزرگى حيوانات بهواسطۀ بزرگى استخوانبندى آنهاست،سپس براى هر چيز بزرگ استعاره آورده شده است[***].
واژۀ«عَظْم»به«عظام»جمع بسته مىشود،چنان كه در آيۀ ٣ سوره قيامت مىخوانيم:
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسٰانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظٰامَهُ .«آيا انسان مىپندارد كه استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟».در روايتى آمده است كه يكى از مشركان كه در همسايگى پيامبر(ص)زندگى مىكرد به نام«على بن ابى ربيعه»خدمت حضرت آمد و از روز قيامت سؤال كرد كه چگونه
[*]...وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ .بقره٢٥٥/.
[**]قٰالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي ...«(زكريا)گفت:پروردگارا استخوانم سست شده است...»مريم٤/.
[***] فرهنگ لغات قرآن،ج ١٠٦/٢.