شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٥٨ - قَتَل (مائده٣٢/ )
يك نتيجه گيرى كلى و انسانى كرده است و دربارۀ پيوند انسانها چنين مىگويد:«...
هركس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد چنان است كه گويى همۀ انسانها را كشته و هركس انسانى را از مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همۀ مردم را زنده كرده است...»مائده٣٢/.
در اين جا سؤال مهمّى پيش مىآيد كه چگونه قتل يك انسان مساوى است با قتل همۀ انسانها و نجات يك نفر مساوى با نجات همۀ انسانها مىباشد؟ مفسران در اين جا پاسخهاى زيادى دادهاند.در تفسير تبيان شش پاسخ و در مجمع البيان پنج پاسخ و در كنز العرفان چهار پاسخ به آن داده شده است،ولى پارهاى از آنها از معنى آيه بسيار دور است.
آنچه مىتوان در پاسخ سؤال فوق گفت اين است كه:قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مىكند زيرا:
اولا كسى كه دست به خون انسان بىگناهى مىآلايد در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسانهاى بىگناه ديگرى را كه با آن مقتول از نظر انسانى و بىگناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند.او در حقيقت يك قاتل است و طعمۀ او انسان بىگناه،و مىدانيم تفاوتى در ميان انسانهاى بىگناه از اين نظر نيست،همچنين كسى كه به خاطر نوعدوستى و عاطفۀ انسانى،ديگرى را از مرگ نجات بخشد اين آمادگى را دارد كه اين برنامۀ انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد،او علاقمند به نجات انسانهاى بىگناه است و از اين نظر براى او اين انسان و آن انسان تفاوت نمىكند و با توجه به اين كه قرآن مىگويد«فكانَّما...» استفاده مىشود كه مرگ و حيات يك نفر اگرچه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست امّا شباهتى به آن دارد.
ثانيا جامعۀ انسانى در حقيقت يك واحد بيش نيست و افراد آن همانند اعضاى يك پيكرند،هر لطمهاى به عضوى از اعضاى اين پيكر برسد اثر آن كموبيش در ساير اعضا آشكار مىشود،زيرا يك جامعۀ بزرگ از افراد تشكيل شده و فقدان يك فرد خواهناخواه ضربهاى به همۀ جامعۀ بزرگ انسانى است.فقدان او سبب مىشود كه به تناسب شعاع تأثير وجودش در اجتماع محلى خالى بماند و زيانى از اين رهگذر دامن همه را بگيرد،