شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٥٠ - فارهين (شعراء١٤٩/ )
مُتَفرّقُون:(يوسف٣٩/.)[*]
اسم فاعل،در اصل از مادّۀ«فرق»(بر وزن حلق)به معنى«پراكندگى و جدا شدن» است.
اين آيه مربوط به داستان يوسف در زندان است.او به دو رفيق زندانى خود كه دلهايشان را آمادۀ پذيرش توحيد كرده بودند گفت:«اى همزندانيهاى من،آيا خدايان پراكنده و معبودهاى متفرق بهترند يا خداوند يگانۀ يكتاى قهار؟» دو رفيق زندانى تعبير خواب خود را از يوسف خواسته بودند،امّا يوسف مىخواهد به آنها حالى كند كه چرا شما آزادى را در خواب مىبينيد،چرا در بيدارى نمىبينيد؟آيا جز اين است كه اين پراكندگى و تفرقه و نفاق شما كه از شرك و بتپرستى و ارباب متفرّقون سرچشمه مىگيرد،سبب شده كه طاغوتهاى ستمگر بر شما غلبه كنند،چرا شما زير پرچم توحيد جمع نمىشويد و به دامن پرستش«اللّه واحد قهّار» دست نمىزنيد تا بتوانيد اين خودكامگان ستمگر را كه شما را بىگناه و به مجرد اتهام به زندان مىافكنند از جامعۀ خود برانيد.(ج ٤١١/٩.)
ف ر ه-
فارهين:(شعراء١٤٩/.)[**]
واژۀ«فاره»از مادّۀ«فره»(بر وزن فرح)در اصل به معنى«شادى توأم با بىخبرى و هواپرستى»است.گاهى نيز به معنى«مهارت در انجام دادن كارى»آمده است،گرچه هر دو معنى با آيۀ مورد بحث متناسب است،ولى معنى اوّل مناسبتر به نظر مىرسد.
اين آيه كه بخش كوتاهى از داستان قوم ثمود و پيامبرشان«صالح»را بازگو مىكند
[*]يٰا صٰاحِبَيِ السِّجْنِأَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ.يوسف٣٩/.
[**]وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُيُوتاً فٰارِهِينَ .شعراء١٤٩/.