دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٢ - آرتو
آرتو
نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١١ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آرْتو [ārto]، آنتونَن (١٨٩٦– ١٩٤٨م/١٢٧٥ - ١٣٢٦ ش)، نمایشنامه نویس، شاعر، بازیگر و نظریهپرداز فرانسوی جنبش سوررئالیسم که کوشید «تئاتر بیرحمی» را جایگزین تئاتر کلاسیک «بورژوایی» کند. تئاتر موردنظر او نوعی تجربۀ آیینی بدوی برای رهاسازی ناخودآگاه انسان و آشکار کردن آدمی برای خود اوست. اختلالات روانی آرتو که همۀ عمر گرفتارش بود، بارها او را به آسایشگاههای روانی کشاند. وی شعرهای سوررئالیستی خود، «ناف برزخ» (١٩٢٥م) و «اعصابسنج» (١٩٢٥م) را برای ژاک ریویِر، منتقد با نفوذ فرستاد و بدینترتیب، رابطۀ طولانی آن دو با هم آغاز شد.

او پس از تحصیل بازیگری در پاریس، نخستینبار در تئاتر آزاد دادائیست ـ سوررئالیستِ اورِلیَن ـ ماری لونیه پو ظاهر شد. پس از آنکه آندره برِتُنِ شاعر، رهبر سوررئالیستها آنان را به سوی کمونیسم فراخواند، آرتو از سوررئالیستها جدا شد. او که معتقد بود نیروی جنبش سوررئالیسم در فراسیاسی بودن آن است، در تئاتر کم دوامِ آلفرد ژاری به روژه ویتراک، نمایشنامهنویس جدا شده از سوررئالیستها پیوست. آرتو در فیلم آبِلگانس به نام «ناپلئون» (١٩٢٧م) در نقش مارا بازی کرد و در فیلم کلاسیکِ کارل درایِر به نام «مصائب ژاندارک» (١٩٢٨م) در نقش راهبی ظاهر شد.
«بیانیۀ تئائر بیرحمی» (١٩٣٢م) و «تئائر و همزادش» (١٩٣٨م) بازیگر و تماشاچی را با وِردی جادویی به ارتباط با هم فرا میخواند؛ حرکات و صداها که با صحنهپردازی و نور نامعمول درآمیختهاند، برتر از واژهها، زبانی را میسازند که میتواند اندیشه و منطق را واژگون کند و تماشاچی را با دیدن پستی جهان بلرزاند. آثار خود آرتو که کمتر از نظریههای او اهمیت دارند، چندان موفق نبودند: نمایشنامۀ «خانوادۀ چِنچی» که در ١٩٣٥م در پاریس اجرا شد، در آن زمان تجربهای بسیار گستاخانه بود. با این همه، دیدگاه او تأثیر فراوانی بر تئاتر پوچی ژان ژِنه، اوژن یونسکو، سَمیوئِل بکت و دیگران، و نیز تمامی جنبشی که آن زمان در تئاتر پدید آمده بود، برجا گذاشت، اما بر نقش چیرۀ زبان و تعقلگرایی در تئاتر معاصر خود اثری نداشت. کارهای دیگر او عبارتاند از: مکزیکو (١٩٣٦م، پس از سفر به مکزیک)، «وان گوگ، خود کشتۀ جامعه» (١٩٤٧م) و «هلیوگابالوس، یا آشوب طلبِ تاجدار» (١٩٣٤م). (١١٢)