دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٣ - اسفار بن شیرویه
اسفار بن شیرویه
نویسنده (ها) :
محمدعلی کاظم بیگی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٥ فروردین ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَسفارِ بنِ شیرویه \ asfār-ebn-e širuye\ (مق ٣١٩ق/ ٩٣١م)، سردار دیلمی که به حکومت علویان طبرستان پایان داد و برای تشکیل دولتی مستقل کوشید.
مداخلۀ اسفار در وقایع دهههای نخست سدۀ ٤ق/ ١٠م، از پیامدهای فعالیت ناصر کبیر، معروف به اُطروش، در گیلان و دیلمان و سپس طبرستان بود. پس از ناصر کبیر، اسفار در رقابتهایی شرکت جست که بر سر جانشینی ناصر، میان علویان درگرفت. در پی قتل شماری از سران گیل و دیلم به دستور حسن بن قاسم، جانشین ناصر، اسفار در گروه مخالف او قرار گرفت (صابی، ٣٦) و چندی بعد با ماکان بن کاکی، از خاندان فولادوند (بیهقی، ٩٣)، و با شماری دیگر برضد حسن بن قاسم همپیمان شد که به استیلای ابوالحسین احمد و سپس ابوالقاسم جعفر، پسران ناصرکبیر، در ٣١١-٣١٢ق بر طبرستان انجامید (صابی، ٣٤؛ ابن اسفندیار، ٢٨٥-٢٨٦). اما پس از آن، با افزایش اقتدار ماکان، همراه برخی سران گیل و دیلم با ماکان به مخالفت برخاست و یک چند هم در اطراف جرجان به راهزنی پرداخت (همو، ٢٨٧). ظاهراً اسفار در همین دوران ابوعلی محمد بن احمد، نوادۀ ناصرکبیر، را در استیلا بر جرجان و طبرستان یاری داد و از سوی او حاکم ساری شد (٣١٣ق)؛ سپس بر ابوجعفر محمد، معروف به صاحب قلنسوه، برادر و جانشین ابوعلی، بشورید و با تحمیل مبالغی گزاف بر اهالی ساری از آن شهر به جرجان رفت و چندی بعد ساری را دیگر بار متصرف شد (ابن اسفندیار، ٢٨٧-٢٩٠).
در ٣١٤ق با استیلای دوبارۀ حسن بن قاسم که با ماکان اتحاد یافته بود، بر طبرستان، اسفار در ساری شکست خورد و به بکر بن محمد، سپهسالار سامانیان، در جرجان پیوست. او سال بعد نیز، پس از ناکامی در تصرف طبرستان، بار دیگر در همان شهر به بکر بن محمد پیوست (همو، ٢٩٠-٢٩٢). گفته شده است که ابوعلی، داعی اسماعیلیه در جرجان، که احتمالاً زیر نظر داعی معروف اسماعیلیه، ابوحاتم رازی، وظایف خویش را انجام میداد (همو، ٢٨٦)، اسفار را به مذهب خود درآورده بوده است.
در ٣١٦ق، چون حسن بن قاسم بر ری استیلا یافت، امیر نصر ابن احمد سامانی اسفار را مأمور کرد تا طبرستان را فتح کند (مسعودی، ٦-٧). اسفار از حضور حسن بن قاسم و ماکان در ری برای حمله به طبرستان بهره گرفت و پیروزیهای چشمگیری بهدست آورد (حمزه، ١٥٣؛ صابی، ٣٦-٣٧؛ ابناسفندیار، ٢٩٢). منابع برآناند که پس از این پیروزیها، به رغم فرمانبرداری اولیه، اسفار از المقتدر، خلیفۀ عباسی، سرپیچید و بر آن شد تا در ری تاج بر سر نهد و بر تخت نشیند (مسعودی، ٨-٩؛ ابن اثیر، ١٩٠-١٩٢).
اسفار همزمان با گسترش قلمرو خود و خطبه کردن به نام امیر نصر سامانی (مسعودی، ٨؛ صابی، ٣٧؛ ابن اثیر، ١٩٠)، برای مهار دیالمه و گیلهای زیدی مذهب، ابوجعفر محمد بن احمد، نوادۀ ناصرکبیر، را در آمل به امامت زیدیان گماشت، اما مخالفت امیر نصر سامانی با وجود امامی زیدی در طبرستان، وی را واداشت تا امام منصوب خود را با شماری دیگر از علویان به بخارا فرستد (صابی، ٣٨؛ ابناسفندیار، ٢٩٣؛ ابن اثیر، همانجا). کوشش وی برای مصالحه با ماکان هم ناکام ماند و او بر طبرستان چیره شد (ابن اسفندیار، ابن اثیر، همانجاها). در پی این ناکامیها، اسفار راه نافرمانی در پیش گرفت و امیر نصر سامانی ناگزیر شد تا خود از بخارا راهی فتح ری شود. اسفار به صلاحدید وزیرش، مطرف بن محمد جرجانی، برای صلح با امیر نصر کوشید و با تحمیل پرداخت مبلغی گزاف بر اهالی ری، مانع از پیشروی امیر نصر از نیشابور به ری شد (مسعودی، ١١-١٥؛ ابن اثیر، ١٩٢).
در پی شورش اهالی قزوین، که به قتل عامل اسفار در آن شهر انجامید (ابن اسفندیار، ٢٩٤)، وی به سفری جنگی دست زد و شورشیان را به سختی سرکوب کرد (مسعودی، ١٠-١١؛ ابوعلی مسکویه، ١٦١؛ ابن اسفندیار، همانجا؛ ابن اثیر، ١٩٣).
مرداویج پس از به دست آوردن پشتیبانی طایفۀ فرودادیه (فاراوند)، که در این زمان رهبری طایفههای گیل با آنان بود (صابی، ١٤-١٥)، درصدد نابودی اسفار برآمد (ابن اسفندیار، همانجا) و در نخستین گام، تنی چند از سران وردادوند، از جمله شیرزاد، برادر اسفار، را به قتل رساند (مادلونگ، ٢١٢). اسفار نیز چون از توطئه آگهی یافت، گریخت؛ اما سرانجام در ٣١٩ق، هنگامی که روانۀ الموت بود، به دست مرداویج به قتل رسید (مسعودی، ١٨-١٩؛ ابن اسفندیار، همانجا؛ نیز نک : حمزه، ١٥٣).
در میان نظرهایی که بعدها دربارۀ اسفار و اعمال او ابراز شده است، گفتههای مسعودی مهم به نظر میرسد: به تصریح او، اسفار بر آیین مسلمانی نبود و در ری قصد داشت تاج بر سر نهد و بر تخت نشیند. مسلمانان آن شهر را هم به پرداخت جزیه واداشت. به هنگام سرکوب شورش قزوین، از برپایی نماز جلوگیری کرد، مساجد را ویران کرد و مؤذنی را به جرم اذان گفتن به قتل رساند (ص ٨-١٥)؛ از اینرو، در برخی منابع متأخر، اسفار را بهعنوان فردی ایرانی معرفی کردهاند که درصدد احیای امپراتوری ساسانیان بود (برای نمونه، نک : EI ٢ ، ذیل «اسفار بن شیرویه»؛ EIr.، ذیل «اسفار بن شیرویه»).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل، ج ٨؛
ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان؛
ابوعلی مسکویه، احمد، تجارب الامم، بهکوشش هنری فردریک آمدروز، قاهره، ١٣٣٢ق/ ١٩١٤م، ج ١؛
بیهقی، علی بن زید، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣١٧ش؛
حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، مطبعۀ کاویانی، برلین، ١٣٤٠ق/ ١٩٢٢م؛
صابی، ابراهیم بن هلال، «التاجی فی اخبار الدولة الدیلمیة»، اخبار ائمة الزیدیة، بهکوشش ویلفرد مادلونگ، بیروت، ١٩٨٧م؛
مسعودی، علی ابن حسین، مروج الذهب، به کوشش شارل باربیه دو منار، پاریس، ١٨٦١-١٩١٧م، ج ٩؛
نیز:
EI ٢;
EIr.;
Madelung, W., «The Minor Dynasties of Northern Iran», CHI, vol. IV.
محمدعلی کاظمبیگی (دبا)