دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧١٨ - استبداد صغیر
استبداد صغیر
نویسنده (ها) :
حسن موسوی زاده
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٥ اسفند ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
استبدادِ صغیر \ estebdād-e saqir\ ، عنوانی برای دورۀ یکسالۀ مبارزۀ آشکار محمدعلیشاه قاجار با مشروطیت، از به توپ بستن مجلس (٢٣ جمادیالاول ١٣٢٦ق/ ٢ تیر ١٢٨٧ش) تا پیروزی نهایی مشروطهخواهان و خلع وی از سلطنت (٢٧ جمادیالثانی ١٣٢٧ق/ ٢٥ تیر ١٢٨٨ش). در این عصر، پیکارهای خونین میان عوامل استبداد و مشروطهخواهان در شهرهای بزرگ، بهویژه تبریز، مهمترین قیامهای مردمی را برای استقرار حکومت قانون و تشکیل مجلس شورای ملی در تاریخ مشروطیت ایران رقم زد.

محمدعلیشاه که در ابتدای سلطنت (ذیحجۀ ١٣٢٤/ دی ١٢٨٥) با مشروطهخواهان و مجلس رفتاری مسالمتآمیز داشت، پس از ترور نافرجامش (٢٥ محرم ١٣٢٦ق/ ٨ اسفند ١٢٨٦ش) آشکارا به مخالفت با مشروطیت برخاست (طباطبایی، ١٣؛ کسروی، تاریخ مشروطه، ٥٤٢-٥٤٣). به دستور وی کلنل لیاخُف (ه م)، فرمانده بریگاد قزاق، در ٢٣ جمادیالاول ١٣٢٦ق/ ٢ تیر ١٢٨٧ش، با محاصرۀ مجلس شورای ملی در میدان بهارستان تهران، با مشروطهخواهان به نبرد پرداخت (سیاح، ٥٩٦-٥٩٧؛ امیرخیزی، ٩٦- ٩٨). در آغاز، مشروطهخواهان پایداری کردند، ولی سرانجام نتوانستند در برابر نیروهای دولتی و قزاق مقاومت کنند (دولتآبادی، ٢/ ٣١٧-٣٢٤). از شمار کشتهشدگان مشروطهخواه آماری دقیق به دست نیامده است (ناظمالاسلام، ١٥٧؛ کتاب نارنجی، ٢٤٤-٢٤٥). شریف کاشانی شمار کشتهشدگان قزاق و دولتی را ١٩٦ تن آورده (١/ ١٩١)، اما در کتاب آبی، شمار کشتهشدگان قزاق ٤٠ تن ذکر شده است (ص ١٩٥). البته این نکته تأملبرانگیز است که مشروطهخواهان افسران روس را هدف قرار نمیدادند (صادق، ٥٦؛ مامونتف، ٩٠-٩١؛ کتاب آبی، ٢٣٧).


محمدعلیشاه پس از چیرگی بر مشروطهخواهان، در تهران حکومت نظامی اعلام کرد و لیاخف را به فرماندهی نظامی تهران برگماشت؛ سپس همۀ انجمنها و اجتماعات عمومی، ازجمله برگزاری مجالس عزاداری و سخنرانی، را ممنوع ساخت و مجلس شورای ملی را منحل کرد (آبراهامیان، ٩٦؛ آدمیت، ٣٤٢-٣٤٣). آنگاه به دستور او گروهی از مشروطهخواهان دستگیر، و در باغشاه زندانی شدند: ملکالمتکلمین، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و قاضی قزوینی ازجمله بندیانی بودند که به طرز فجیعی کشته شدند؛ سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی را تبعید کردند (دولتآبادی، ٢/ ٣٣٥-٣٤١؛ وحیدنیا، ٥٦-٥٧؛ براون، ٢٠٨؛ کسروی، همان، ٦٦١)؛ سید جمال اصفهانی واعظ که به همدان گریخته بود، سرانجام در بروجرد به قتل رسید؛ میرزا ابراهیم آقا تبریزی، نمایندۀ آذربایجان در مجلس، در زد و خورد با قزاقان در پارک امینالدوله کشته شد (صادق، ٦٤؛ نیز نک : نوایی، ایران...، ١٣١)؛ مساوات از مخفیگاهش به قفقاز گریخت (آدمیت، ٣٤٢) و چند تن دیگر از نمایندگان مجلس، ازجمله سید حسن تقیزاده، به سفارت انگلستان، و برخی به سفارت فرانسه پناه بردند. بعدها تقیزاده به لندن رفت و کسانی چون احتشامالسلطنه، ممتازالدوله، سردار اسعد بختیاری، دهخدا و معاضدالسلطنه رهسپار پاریس شدند (نوایی، همان، ١٣١، ١٦٢-١٦٤).
دربارۀ شکست مشروطهخواهان در این دوره، علل و اسباب فراوان میتوان برشمرد و بهطور قطع نمیتوان عواملی کاملاً مشخص و قاطع برای وقوع حادثۀ بزرگی یاد کرد که کوششهای سترگ مردم را به ظاهر، چندی متوقف ساخت. با اینهمه، به نظر میرسد که فقدان انسجام فکری و عملی میان نمایندگان و روابط آنها با دربار، بهویژه کوششهای شیخ فضلالله نوری و طرفدارانش برای برانداختن بنیادهای تازهساز مشروطیت و حکومت قانون، راه را برای سرکوب مشروطیت و نمایندگان مجلس هموار کرد (دولتآبادی، ٢/ ٣٠٣؛ ناظمالاسلام، ٣٦٣؛ تقیزاده، خطابه، ٥٧ بب ). افزون بر آن، کاستیهای فراوانی که برای چنان مجلسی طبیعی مینمود، اوضاع را به سود شاه مستبد و یارانش آماده میساخت.
پس از انحلال مجلس، شاه رشتۀ کارها را در تهران به دست گرفت؛ اما کانون مخالفت با او و کوششهای مشروطهخواهان به تبریز انتقال یافت. محمدعلی شاه که خبر انحلال مجلس و سرکوب مشروطهخواهان را به ولایات، ازجمله تبریز اعلام کرده بـود، تلگرامـی نیز بـه میرهـاشم دَوهچـی ــ از اعضـای انجـمـن اسلامیۀ تبریز که از حامیان او بود ــ فرستاد (کسروی، همان، ٦٧٦؛ امیرخیزی، ١١١-١١٢). مقصود شاه از این کار آن بود که میرهاشم دوهچی از درون، و رحیمخان چلبیانلو با پسرش، بیوکخان، از بیرون شهر به مقابله با مشروطهخواهان برخیزند و آنها را سرکوب کنند (نوایی، همان، ١٥٥).
در آن زمان، انجمن ایالتی آذربایجان آن ایالت را خودمختار اعلام کرد و از سوسیال ـ دمکراتهای باکو کمک خواست که در پی آن، شماری از مجاهدان قفقازی به آذربایجان آمدند. در همان روزها، محمدعلیشاه که با مقاومت سرسختانۀ مشروطهخواهان تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان روبهرو شده بود، مخبرالسلطنه را از حکومت آذربایجان عزل کرد و عینالدوله را به جای او نشاند و سپهدار تنکابنی را نیز همراه او کرد (آبراهامیان، ٩٧؛ امیرخیزی، ١١٨، ١٧٤-١٧٦؛ اتحادیه، ١٨١). البته سپهدار در آنجا نهتنها به اقداماتی جدی بر ضد مشروطهخواهان دست نزد (شریف کاشانی، ١/ ٢٠٠)، بلکه چندی بعد به گیلان رفت و به مشروطهخواهان پیوست (نک : دنبالۀ مقاله).
تبریز ١١ ماه در برابر قوای محمدعلیشاه ایستادگی کرد (نوایی، همان، ١٥٨). مشروطهخواهان نخست، نیروهای دولتی را از شهر، و عینالدوله را تا باسمنج به عقب راندند و سپس بر دیگر شهرهای آذربایجان، ازجمله خوی، سلماس، مرند و مراغه چیره شدند (کسروی، تاریخ هیجدهساله، ١-٢)، اما آن شهرها باز به تصرف قوای دولتی درآمد. تبریز محاصره، و دچار قحط و گرانی شد. روسها به بهانۀ تأمین آذوقه برای مردم، وارد تبریز شدند؛ اما معلوم شد که قصد آنها رساندن اسلحه به قوای دولتی بوده است و بدین ترتیب، تبریز سقوط کرد (زینویف، ١١٤-١١٥؛ شوستر، «مقدمه»).
در خلال رویدادهای آذربایجان، روسیه و انگلستان که روابطشان پس از بمباران مجلس کمی تیره شده بود، برای ایجاد نظم، از شاه خواستند که مجلس بازگشایی شود، اما شاه پاسخی روشن نداد ( کتاب آبی، ٢٧٨، ٢٨٣-٢٨٤؛ زینویف، ٩٢). در این زمان، شیخ فضلالله نوری بر مغایرت مجلس قانونگذاری با شریعت اسلام تأکید کرد (فضلالله نوری، ١٠١-١١٤؛ ملکزاده، ٤/ ٨٦٩-٨٧٠؛ ظهیـرالدولـه،٤٠٠-٤٠١). امـا علمـاینجـف ــ بـه رهبری ملّا محمدکاظم آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و میرزاحسین نائینی ــ که از نخستین روزهای مشروطیت به پشتیبانی از آن برخاسته بودند، با فرستادن تلگرامی خطاب به محمدعلیشاه، وی را حاکمی مستبد، و حکومتش را نوعی اهانت به امام غایب(ع) اعلام کردند (کسروی، تاریخ مشروطه، ٧٢٩-٧٣٠؛ کتاب آبی، ٣٢١-٣٢٢؛ براون، ٢٦٢).
در گیلان، که یکی از مراکز مقاومت مشروطهخواهان بود، نیز کوششهایی پنهانی برای تجهیز افراد و گردآوری سلاح آغاز شد (نوایی، همان، ١٦٨)؛ مشروطهخواهان در این خطّه، بهویژه در رشت، به مبارزات گسترده دست زدند. مجاهدان گیلان با جنگجویان مشروطهخواه ارمنی (داشناکتسوتیون) به رهبری یپرمخان، و قفقازیها و گرجیها ائتلاف کردند و به تبلیغ مشروطیت، تجهیز نیرو و تهیۀ سلاح پرداختند (کسروی، تاریخ هیجدهساله، ٧؛ ناظمالاسلام، ٣٠٣-٣٠٤؛ فخرایی، ١١٣- ١٢٨؛ سپهدار تنکابنی، ٦٧؛ مکدنیل، ٨٧-٨٨). پس از آن، انجمن ایالتی تشکیل شد و انجمنهای کوچکتر محلی برای ادارۀ امور برپا گردید. سپهدار تنکابنی که پیش از آن، در تبریز مخالفتش را با استبداد اعلام کرده بود، به تنکابن رفت و در آنجا مجلسی به نام «مجلس شورا» ترتیب داد، لوای مشروطیت برافراشت و رهسپار رشت شد. شاه در ١١ محرم ١٣٢٧ق/ ١٤ بهمن ١٢٨٧ش، تلگرامی به وی فرستاد و از او به عنوان فردی یاغی یاد کرد. پس از چندی سردار افخم، حاکم گیلان، به دست مجاهدان قفقازی و به دستور معزالسلطان به قتل رسید. از این رو، سپهدار که راهی رشت شده بود، توسط «کمیتۀ ستار» به ریاست اردوی شمال و رهبری انقلاب گیلان برگزیده شد (١٧ محرم ١٣٢٧ق/ ٢٠ بهمن ١٢٨٧ش) (نک : سپهدار تنکابنی، ٦٥-٧٠؛ رابینو،٧٦-٧٧؛ تقیزاده، زندگی...، ١٢٢-١٢٣). بعدها مشروطهخواهان گیلان، با نیرویی به فرماندهی سپهدار تنکابنی، از راه قزوین و به قصد تصرف تهران حرکت کردند (نک : دنبالۀ مقاله؛ نوایی، فتح...، ١٧٠-١٧١؛ رابینو، ٧٨-٧٩). از دیگر رهبران نهضت گیلان میتوان به کریمخان رشتی، معزالسلطان، عمیدالسلطان، احمدعلیخان، حسینخان کسمایی و علیمحمد تربیت اشاره کرد (اتحادیه، ١٨٤؛ فخرایی، ١١٣).
اصفهان نیز یکی دیگر از مراکز مخالفت با محمدعلیشاه بود. در آن دوره، سران ایل بختیاری به رهبری صمصامالسلطنه که دل خوشی از شاه نداشتند، اصفهان را تصرف کردند و خود را مشروطهخواه نمایاندند (کسروی، همان، ٣؛ سیاح، ٦١١-٦١٣؛ دانشور علوی، ٤٧)؛ اما شاید پشتیبانی برخی از رهبران بختیاری از مشروطه صرفاً برای تأمین منافع ایلی خود بود (گارثویت، ١١٤-١١٧). سردار اسعد بختیاری که از هواداران جدی مشروطه بود، از اروپا به اصفهان آمد. پس از چندی میان او و خانهای بختیاری ائتلافی صورت گرفت که براساس آن، درصدد تصرف تهران برآمدند (آبراهامیان، ٩٩). سردار اسعد در ٥ جمادیالثانی ١٣٢٧ق/ ٣ تیر ١٢٨٨ش به قم رسید. آن روز، نمایندگان دو سفارت روسیه و انگلستان بسیار کوشیدند که او را از پیشروی به سوی تهران بازدارند، ولی سردار متقاعد نشد (کسروی، همان، ٥٢؛ تفرشی حسینی، ٢١١-٢١٢).
سرانجام، سپهدار تنکابنی از گیلان و سردار اسعد از اصفهان، کـه هـردو برابر تـوافق پیشین راهی تهران بودند، در محل قراتپه به یکدیگر پیوستند (کسروی، همان، ٥٢-٥٤؛ نوایی، همان، ٦٤). این قوای متحد پس از درگیری با قوای دولتی در بادامک، نخست روی به عقبنشینی نهادند؛ اما از آنجا که میدانستند نیروهای دولتی در دروازههای شهر ری و جادۀ قزوین کمین کردهاند، با تغییر مسیر و از طریق دروازۀ بهجتآباد، وارد تهران شدند و به بهارستان رفتند (٢٤ جمادیالثانی ١٣٢٧ق/ ٢٢ تیر ١٢٨٨ش) و در آنجا با نیروهای دولتی به زدوخورد پرداختند و سه روز بعد به پیروزی رسیدند. تهران به دست مشروطهخواهان فتح شد، لیاخُف تسلیم گردید، شاه به سفارت روسیه پناه برد، و دورۀ استبداد صغیر به پایان رسید.
در ٢٧ جمادیالثانی ١٣٢٧ق/ ٢٥ تیر ١٢٨٨ش، مجلس عالی، متشکل از روحانیان، درباریان و مشروطهخواهان، ازجمله سید عبدالله بهبهانی، صدرالعلما، صنیعالدوله، مستشارالدوله و دیگران، محمدعلیشاه را از سلطنت خلع کرد و پسر ١٢سالهاش، احمدمیرزا را به سلطنت برگزید. عضدالملک قاجار نایبالسلطنه شد و در دولتی موقت، سپهدار به وزارت جنگ، و سردار اسعد به وزارت داخله رسید (نک : کسروی، همان،٥٤-٦٢؛ ناظمالاسلام، ٤٨٦-٥٠٤؛ دولتآبادی، ٣/ ١١٠؛ شریف کاشانی، ٢/ ٣٧١-٣٧٥؛ ملکزاده، ٦/ ١١٨٢، ١١٨٩-١١٩٢، ١١٩٥، ١٢٣١-١٢٣٩؛ تقیزاده، همان، ١٣١-١٤٦؛ نجمی، ٤٠٦-٤٠٧؛ قاسمی، ٤٧-٤٩).
مآخذ
اتحادیه، منصوره، پیدایش و تحول احزاب سیاسی مشروطیت (دورۀ اول و دوم مجلس شورای ملی)، تهران، ١٣٦١ش؛
آدمیت، فریدون، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران: مجلس اول و بحران آزادی، تهران، انتشارات روشنگران، بیتا، ج ٢؛
امیرخیزی، اسماعیل، قیام آذربایجان و ستارخان، تهران، ١٣٥٦ش؛
تفرشی حسینی، احمد، روزنامۀ اخبار مشروطیت و انقلاب ایران، بهکوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥١ش؛
تقیزاده، حسن، خطابه، تهران، ١٣٣٨ش؛
همو، زندگی طوفانی (خاطرات)، بهکوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٢ش؛
دانشور علوی، نورالله، تاریخ مشروطۀ ایران و جنبش وطنپرستان اصفهان و بختیاری، بهکوشش حسین سعادت نوری، تهران، ١٣٣٥ش؛
دولتآبادی، یحیى، حیات یحیى، تهران،١٣٦٢ش؛
رابینو، یاسنت لویی، «یادداشتها»، گردآوری محمد روشن، مشروطۀ گیلان، بهکوشش همو، رشت، ١٣٥٢ش؛
زینویف، ایوان الکسیویچ، انقلاب مشروطیت ایران، ترجمۀ ابوالقاسم اعتصامی، تهران، ١٣٦٢ش؛
سپهدار تنکابنی، محمدولی، یادداشتها، گردآوری امیر عبدالصمد خلعتبری، بهکوشش محمود تفضلی، تهران، ١٣٦٢ش؛
سیاح، محمدعلی، خاطرات حاج سیاح یا دورۀ خوف و وحشت، بهکوشش حمید سیاح، تهران، ١٣٤٦ش؛
شریف کاشانی، محمدمهدی، واقعات اتفاقیه در روزگار، بهکوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٦٢ش؛
صادق، صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدولۀ صادق، بهکوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦١ش، ج ١؛
طباطبایی، محمدصادق، «از بمباران مجلس تا فتح تهران»، اطلاعات ماهانه، شم ٦٨ (آبان ١٣٣٢)؛
ظهیرالدوله، خاطرات و اسناد، بهکوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٧ش؛
فخرایی، ابراهیم، گیلان در جنبش مشروطیت، تهران، ١٣٥٣ش؛
فضلالله نوری، مجموعهای از رسائل، اعلامیهها، مکتوبات، ... و روزنامه، بهکوشش محمد ترکمان، تهران، ١٣٦٢ش، ج ١؛
قاسمی، احمد، ایران در آستانۀ انقلاب مشروطیت: ٦ سال انقلاب مشروطۀ ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛
کتاب آبی ( گزارشهای محرمانۀ وزارت امور خارجۀ انگلیس دربارۀ انقلاب مشروطۀ ایران)، بهکوشش احمد بشیری، تهران، ١٣٦٣ش، ج ١؛
کتاب نارنجی ( گزارشهای سیاسی وزارت امور خارجۀ روسیۀ تزاری دربارۀ انقلاب مشروطۀ ایران)، ترجمۀ حسین قاسمیان، تهران، ١٣٦٧ش، ج ١؛
کسروی، تاریخ مشروطه؛
همو، تاریخ هیجدهساله؛
مامونتف، ن. پ.، حکومت تزار و محمدعلیمیرزا، ترجمۀ شـرفالدین میرزا قهرمانـی، تهـران، ١٣٠٩ش؛
ملکزاده، مهـدی، تـاریخ انـقـلاب مشروطیت ایران، تهران، ١٣٦٣ش؛
ناظمالاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، بهکوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ش، ج ٢؛
نجمی، ناصر، محمدعلیشاه و مشروطیت، تهران، ١٣٧٧ش؛
نوایی، عبدالحسین، ایران و جهان از مشروطیت تا پایان قاجاریه، تهران، ١٣٧٥ش؛
همو، فتح تهران: گوشههایی از تاریخ مشروطیت ایران، تهران، ١٣٥٦ش؛
وحیدنیا، سیفالله، «نامهای تاریخی و مهم دربارۀ انقلاب مشروطیت»، وحید، ١٣٥١ش، س ١٠، شمـ ٨؛
نیز:
Abrahamian, E., Iran Between Two Revolutions, Princeton (NJ), ١٩٨٣;
Browne, E. G., The Persian Revolution of ١٩٠٥-١٩٠٩, London/ Edinburgh, ١٩٦٦;
Garthwaite, G. R., Khans and Shahs: a documentary analysis of the Bakhtiyari in Iran, London, ١٩٨٣;
McDaniel, R. A., The Shuster Mission and the Persian Constitutional Revolution, Minneapolis, ١٩٧٤;
Shuster, W. M., The Strangling of Persia, New York, ١٩١٢.
حسن موسویزاده