دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٤ - آق سنقر
آق سنقر
نویسنده (ها) :
عباس زریاب خویی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آقسنقر \āq-sonqor\، قسیمالدوله، جد خاندان زنگی و اتابکان موصل و از امرای بزرگ جلالالدین ملکشاه سلجوقی و والی حلب در زمان او از ٤٧٩ ق / ١٠٨٦ م به بعد.
آقسنقر از اصل ترک و «مملوک» بود. گویند که نام پدر او «ال ترغان»، از قبیلۀ «سابیو» بوده است (ابنعدیم، بغیة ... ، ٢ / ١٠٣). نخستین خبر از قسیمالدوله از ٤٧٧ ق / ١٠٨٤ م است که ملکشاهْ عمیدالدوله، پسر فخرالدولة بن جُهَیْرْ، وزیر خلیفه، را برای گرفتن موصل از دست شرفالدوله مسلم بن قریش عُقَیْلی فرستاد و قسیمالدوله را فرمانده سپاه او ساخت (ابناثیر، التاریخ ... ، ٥). ملکشاه در ٤٧٩ ق / ١٠٨٦ م، حلب را به تصرف خود درآورد و قسیمالدوله را والی آنجا کرد و ٠٠٠‘٤ سوار در اختیار او گذاشت (ابنعدیم، همانجا). آقسنقر حلب را به خوبی اداره، و در آنجا امنیت کامل برپا کرد و پیرامون شهر را از دزدان و راهزنان پاک کرد، تا آنجا که شهر حلب در زمان او مرکز تجارت شد و بازرگانان از هر سو روی به آن شهر نهادند (همان، ٢ / ١٠٤).
آقسنقر در ٤٨٢ ق / ١٠٨٩ م دژ بُرْزُویَه را از دست ارمنیان گرفت. پس از آن ملکشاه برادر خود، تاجالدوله تُتُش را با آقسنقر و «یاغیسیان» و «بوزان» مأمور کرد تا حِمْصْ و اَفامیه را از خَلَف بن مُلاعب که راهزنی پیشه کرده بود، بگیرند. این سردارانْ حمص را گرفتند و ملکشاه آن را به برادرش تاجالدوله تتش داد و پس از آنکه آقسنقر افامیه را به تصرف درآورد، آن را به نصربن منقذ واگذاشت (ابناثیر، الکامل، ١٠ / ٢٠٢، ٢٠٣).
در ٤٨٥ق / ١٠٩٢م که ملکشاه مُرد، تاجالدوله تتش در دمشق مدعی سلطنت شد و برای تصرف حلب عازم آن شهر گردید. چون هنوز میان جانشینان و اولاد ملکشاه کشمکش بود و آقسنقر نمیتوانست با تتش بجنگد، صلاح را در اطاعت از او دید و «بوزان» و «یاغیسیان» را نیز به اطاعت از تتش واداشت (همان، ١٠ / ٢١٩-٢٢٠). پس از آنکه تتش نصیبین و موصل را به تصرف درآورد و به دیاربکر و آذربایجان رفت، با پسر ملکشاه، بَرْکِیارُق روبهرو گردید. آقسنقر در سفر موصل و آذربایجان همراه تتش بود. البته پس از چندی آقسنقر و بوزان به برکیارق پیوستند. بعداً برکیارق، آقسنقر و بوزان را به شام فرستاد تا مانع تهاجم مجدد تاجالدوله شود. ولیکن در نهایت، تاجالدوله به حلب که در دست آقسنقر بود، تاخت و وی را به قتل رساند (همو، التاریخ، ١٥).
آقسنقر امیری عادل و نیکوسیرت و باسیاست بود. در ایام حکومت او، عدل و امنیت و ارزانی در زمینهای متصرفی او حاکم بود. از آثار زمان حکومت او منارۀ مسجدجامع حلب است.
مآخذ
ابناثیر، علی، التاریخ الباهر، به کوشش عبدالقادر احمد طلیمات، قاهره / بغداد، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٣ م؛
همو، الکامل؛
ابندواداری، ابوبکر، کنز الدرر و جامع الغرر، به کوشش هانس روبرت رومر، بیروت، ١٩٦٠ م؛
ابنشداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش یحیى زکریا عباره، دمشق، ١٩٧٨ م؛
ابنعدیم، عمر، زبدة الحلب من تاریخ حلب، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٩٥٤ م؛
همو، بغیة الطلب، به کوشش علی سویم، آنکارا، ١٩٧٦ م؛
ابنقلانسی، حمزه، ذیل تاریخ دمشق، به کوشش آمدرز، بیروت، ١٩٠٨ م؛
حسینی، علی، اخبار الدولة السلجوقیة (زبدة التواریخ)، به کوشش محمد اقبال، بیروت، ١٩٣٣ م.
عباس زریاب (دبا)