دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٦٣ - افشین
افشین
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
جمعه ١٦ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
افشين \afšīn\، سردار مشهور ايرانی در دستگاه خلافت مأمون و معتصم عباسی (د شعبان ٢٢٦ / ژوئن ٨٤١).
نام افشين در غالب منابع «خيذر» آمده، و ابوتمّام نيز در شعری كه پساز دستگيری يا قتل افشين سروده، همين نام را آورده است (٢ / ١٩٨، ٢٠٢؛ نيز نك : طبری، ٩ / ١١؛ ابوالفرج اصفهانی، ٨ / ٢٥٠؛ مسعودی، التنبيه ... ، ١٦٩). برای نام خيذر هيچ وجهی ذكر نشده است؛ اما نام «كيدر» كه به خيذر نزديك است، در منابع وجود دارد و دستكم چند تن از اهالی اسروشنه ــ زادگاه افشين ــ بدان موسوم بودهاند (نك : يعقوبی، ٢ / ٤٩٥؛ طبری، ٩ / ٣٠: مظفر بن كيدر، ٩ / ٦٠، ٦٢: مالك بن كيدر، ٩ / ٢٥٩: كيدر بن عبدالله الاسروشنی؛ نيز اشپولر، ١ / ١٠٥، حاشيۀ ٣). میتوان حدس زد كه به احتمال بسيار، نام افشين اصلاً كيدر بوده (طبق ضبط منابع عربی)، سپس كه به اسلام گرويده، به نام عربیِ نزديك به آن، يعنی حيدر (به معنای شير، كنايه از دلير و جنگاور)، تبديل شده است، اما پساز دستگيری و قتل او، برای طعن بر افشين، نام او را به نام بیسابقه و شايد بیمعنای خيذر تبديل كردهاند.
عنوان «افشين» اكنون تنها از آنِ افشينِ مشهور است، اما در واقع افشين لقب و عنوان عمومی امرای اسروشنه بوده است (نك : ابنخـردادبـه، ٤٠؛ خـوارزمی، ١١٩؛ نيز قريب، ٢٦، شم ٦٧٨؛ اشپولر، ٢ / ٧٩، ١٤٩).
خاستگاه افشين ناحيۀ اسروشنه بود كه در منطقۀ سغد، در شرق سمرقند و جنوب چاچ ــ تاشكندِ كنونی ــ قرار داشت. به نظر میرسد كه در اواخر دوران ساسانيان و سپس فتوحات اعراب، خاندان افشين گونهای حكمرانی خانوادگی در آن ناحيه داشتند و از اینرو، برای خود عنوان شاهیِ «افشين» را برگزيده بودند (برای تفصيل، نك : اسمیرنووا، ٤٠-٤١, ٤٩-٥٠؛ زيمل، ٢٥٥-٢٥٧). حكمرانان اين ناحيه، در برابر يورش مسلمانان تا حدود سدۀ ٣ ق مقاومت میكردند و در اين كار، گاه با هياطله متحد میشدند (نك : طبری، ٧ / ١٢٢-١٢٣، ١٢٤-١٢٥؛ ابناثير، ٥ / ٢٠٥) و گاه نيز به صلح و آشتی پيش میآمدند (مثلاً نك : بلاذری، ٤٢٨؛ تاريخ ... ، ٤٢٤). سرانجام، در عهد مأمون، كاووس پدر افشين به اين شرط كه مسلمانان به سرزمين او تعرض نكنند، پذيرفت كه خراج به بغداد بفرستد (بلاذری، ٤٣٠؛ قدامه، ٤١٢). از اين تاريخ به بعد میتوان از افشينِ مشهور، در تاريخ سراغ گرفت. بنا به روايات، مدتی پساز صلح ميان كاووس و مأمون، كاووس دوباره سر به مخالفت برداشت، اما فرزندش افشين، به بغداد رفت و خليفه را به فتح اسروشنه برانگيخت و ضمناً راه آسانِ وصول به شهر را به او نشان داد (همانجاها). روايت بلاذری نشان میدهد كه افشين پيشاز اين اقدام با پدرش اختلاف داشته، و حتى مدتی پنهان از او میزيسته، و پيشاز آمدن به نزد مأمون به دين اسلام گرويده بوده است (بلاذری، همانجا؛ نيز نك : بارتولد، ١ / ٤٥٨). به هر حال، لشكری گران از سوی مأمون با توجه به راهنمايی افشين، به اسروشنه يورش آورد.
ظاهراً پساز صلح كاووس با مأمون، افشين با آنكه جانشين او شده بود، در دربار مأمون حضور مستمر داشت، زيرا مقارن سركوب شورش ابنعايشه (ه م)، در حدود سال ٢١٠ ق از حضور افشين در جمع فرماندهان ارشد ياد شده است (ابن ابی طاهر، ٩٦).
در ٢٢٠ ق / ٨٣٥ م، به روزگار خلافت معتصم، مأموريت افشين برای سركوب شورش بابك خرمدين پيش آمد. كاميابی افشين در اين مأموريت، از سويی مايۀ شوكت او، و از سوی ديگر موجب شگفتی شد.
از برخی روايات چنين برمیآيد كه رفتار افشين با بابك در زمان اسارت او بزرگوارانه بوده است (طبری، ٩ / ٥١). افشين در حالی كه بابك و ياران اصلی او را به اسارت داشت، در ٣ صفر ٢٢٣ به سامرا وارد شد (همو، ٩ / ٥٢). سركوب بابك بهدست افشين چندان خليفه را خشنود كرد كه گفتهاند بر سر او تاج نهاد (دينوری، ٤٠٥؛ مسعودی، مروج ... ، ٤ / ٣٥٤؛ ابناعثم، ٨ / ٣٥٣) و جواهر و اموال بسيار به او بخشيد (طبری، ٩ / ٥٩؛ مسعودی، همانجا؛ ابنجوزی، ١١ / ٧٧).
از حدود سال ٢٢٤ ق / ٨٣٩ م كه معتصم پساز جنگ با رومیان به سامرا بازگشت، برای كاستن از شوكت افشين و سرانجام حذف او، دست به كار مجموعۀ اقداماتی شد.
از سوی دیگر، افشين با وجود تحليلرفتن بيشتر نيروهايش و جذب آنها در سپاه معتصم، قصد داشت به بهانهای از دسترس خليفه خارج شود، زيرا گفتهاند كه حتى خط سير خود را از شمال عراق تا بلاد خزر و سپس ماوراءالنهر معين كرده، و پنهانی اموال فراوانی به ناحيۀ ماوراءالنهر فرستاده بوده است (نك : طبری، ٩ / ١٠٤-١٠٥؛ نيز ابنتغری بردی، ٢ / ٢٤٢؛ قس: اشپولر، ١ / ١١٣، حاشيۀ ١).
در ٢٢٤ ق / ٨٣٩ م يكی از فرمانروايان، منكجور نام ــ برادر زن و نايب افشين در آذربايجان ــ برخليفه شوريد و افشين نيز يكی از فرماندهان سغدی خود، ابوالساج (ه م)، را به مقابلۀ او فرستاد؛ اما خليفه، هم منكجور و هم ابوالساج را آلت دست افشين در شورش بر ضد خود میدانست (طبری، ٩ / ١٠٢؛ نويری، ٢٢ / ٢٥٧- ٢٥٨) و برای محوکردن او دست به كار شد و در نخستين اقدام، افشين را از شغل فرماندهی نگاهبانان (= حرس) عزل كرد (طبری، ٩ / ١٠٣). در ٤ ذيقعدۀ ٢٢٥، افشين خليفه را به خانۀ مجلل خود در سامرا دعوت كرد. خليفه با شماری از سپاهيان خود روانه شد. به روايت ابناسفنديار افشين كسانی را در پس پرده واداشته بود که معتصم را به قتل رسانند (ص ٢٢٠). اما خلیفه از این توطئه آگاه شد و افشين را دستگير كرد و دستور داد خانۀ او را آتش زنند و اموال آن را به غارت برند. افشين را دستبسته به زندان بردند.
ظاهراً درست يك روز پساز دستگيری افشين، خليفه جلسۀ محاكمهای با حضور نزديكان خود به رياست محمد بن عبدالملك زيّات تشكيل داد. اتهاماتی كه در اين مجلس محاكمه بر افشين وارد شد، بسيار جالب است؛ بهويژه كه يكی از مدعيان، يك موبد تازهمسلمان بود. وضع اين مجلس و پرسشهايی كه در آن مطرح شد ــ اگر همۀ گفتوگوها نقل شده باشد ــ نشان میدهد كه دستگاه خلافت، بهجز قضيۀ مازيار که گفته میشد به تحریک افشین قیام کرده بوده، درپی طرح اتهامات سياسی ديگر نبود (نك : اشپولر، همانجا). به افشين گفته شد كه چرا در خانۀ خود كتابی آراستـه به گوهرهـا ــ كنـايه از اثـری از غيـر مسلمانان ــ نگه میدارد، سپس موبدِ تازهمسلمان گواهی داد كه افشين گوشت حيوان خفهكرده (و نه مذبوح) میخورده، و سنت ختنه بر او عمل نشده است. آنگاه گفته شد كه اهالی اسروشنه در نامههای خود به افشين وی را چنان خطاب میكردهاند كه گويی در مرتبۀ خدايی است. سپس مازيار را پيش آوردند. اگرچه افشين انكار كرد كه او را میشناخته، يا با او مكاتبه داشته است، مازيار گفت كه برادر افشين ــ خاش نام ــ با برادر مازيار ــ كوهيار ــ مكاتبه كرده، و در آن ضمن ناسزا به بابك گفته بود كه بايد دين را به دوران «عجم» بازگرداند. اين گفتوگوها در حضور بزرگان دربار با افشين انجام شد و ايشان ناقلان اصلی آن بودهاند و معلوم نيست تا چه پايه میتوان آنها را حقيقت پنداشت. به هر حال، افشين به يكيك اتهامات پاسخ داد، اما روشن بود كه اين مجلس برای شنيدن پاسخهای او فراهم نشده است. و سرانجام نيز بُغای ترك ــ يكی از سركردگان دستگاه خلافت ــ او را با خواری بيرون برد و زندانی كرد (طبری، ٩ / ١٠٧-١١٠).
افشين در مدتی كه محبوس بود كوشيد تا دوباره نظر معتصم را جلب كند، اما سودی نبخشيد و پساز حدود ٩ ماه حبس، در شعبان ٢٢٦ / ژوئن ٨٤١، شايد بهسبب گرسنگی، يا حتى زهر، همانجا به زاری از پای درآمد. جنازۀ او را، نخست برای بازديد عموم به دار كشيدند و سپس سوزاندند و خاكسترش را به دجله ريختند (يعقوبی، ٢ / ٤٧٨؛ طبری، ٩ / ١١٣-١١٤؛ نيز نك : ابنجوزی، ١١ / ١١٢؛ نويری، ٢٢ / ٢٥٨).
با وجود سرنوشتی كه افشين يافت، سلسلۀ امرای اسروشنه از ميان نرفت و دستكم تا ٢٧٩ ق نشانهای از حضور آنان در آن ناحيه در دست است، گو اينكه پيوستگی ايشان، با افشين مبهم است (نك : بارتولد، ١ / ٤٥٩).
در برخی اشعار فارسی، نام افشين، تمثيلی از سخاوت و حشمت بوده است (نك : قطران تبريزی، ٢٨٣، ٣٢٦، ٣٤٤؛ ابوالفرج رونی، ١٨٦؛ سوزنی سمرقندی، ٣٠١، ٣١٨).
مآخذ
ابن ابی طاهر طيفور، احمد، كتاب بغداد، بهكوشش عزت عطار حسينی، قاهره، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
ابناثير، الكامل؛
ابناسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، بهكوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٠ ش؛
ابناعثم کوفی، احمد، الفتوح، حيدرآباد دكن، ١٣٩٥ ق / ١٩٧٥ م؛
ابنتغری بردی، النجوم، قاهره، ١٣٨٣ ق / ١٩٦٣ م بب ؛
ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٢ ق / ١٩٩٢ م؛
ابـن خردادبـه، عبیداللـه، المسالك و الممالك، بـهكوشش دخويه، لیدن، ١٨٨٩ م؛
ابوتمام، حبيب، ديوان، بهكوشش محمد عبده عزّام، قاهره، ١٩٥١ م؛
ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصريه؛
ابوالفرج رونی، ديوان، بهكوشش محمود مهدوی دامغانی، مشهد، ١٣٤٧ ش؛
اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، ١٣٤٩ ش؛
بارتولد، و. و.، تركستاننامه، ترجمۀ كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ ش؛
بلاذری، احمد، فتوح البلدان، بهكوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٦ م؛
تاريخ الخلفاء، بهكوشش بطرس گريازنوويچ، مسكو، ١٩٦٧ م؛
خوارزمی، محمد، مفاتيح العلوم، بهكوشش فان فلوتن، ليدن، ١٨٩٥ م؛
دينوری، احمد، الاخبار الطوال، بهكوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
سوزنی سمرقندی، محمد، ديوان، بهكوشش ناصرالدين شاهحسينی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
طبری، تاريخ؛
قدامة بن جعفر، الخراج، بهكوشش محمدحسين زبيدی، بغداد، ١٩٧٩ م؛
قريب، بدرالزمان، فرهنگ سغدی، تهران، ١٣٧٤ ش؛
قطران تبريزی، ديوان، بهكوشش محمد نخجوانی، تبريز، ١٣٣٣ ش؛
مسعودی، علی، التنبيه و الاشراف، بهكوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٣ م؛
همو، مروج الذهب، بهكوشش شارل پلا، بيروت، ١٩٧٣ م؛
نويری، احمد، نهاية الارب، بهكوشش جابر عبدالعال حينی، قاهره، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
يعقوبی، احمد، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ ق / ١٩٦٠ م؛
نيز:
Smirnova, O. I., Ocherki iz istorii Sogda, Moscow, ١٩٧٠;
Zeimal, E. V., «The Political History of Transoxiann», The Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٨٣, vol. III (١).
علی بهراميان (دبا)