دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٦ - اریتره
اریتره
نویسنده (ها) :
عنایت الله رضا
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اِریتْره [erītre]، سرزمینی تاریخی در شمال اتیوپی(حبشه) و کشوری اسلامی در یکی از مناطق سوقالجیشی جهان.
نام اریتره از واژۀ یونانی اروثروس پدید آمده که به معنای سرخ است (BSE٣, XXX/ ٢٣٦). چهبسا نام دریای سرخ (بحر احمر) در ارتباط با همین واژه بوده باشد، زیرا در روزگار باستان آن را دریای اریتره مینامیدند. سبب این نامگذاری آن بوده است که خزههای فراوانی در این دریا وجود داشت که رنگشان از سطح آب ارغوانی مینمود؛ از اینرو دریانوردان یونانی آن را «اریتره» نامیدند (صبّی، ٢٨). هرودت (ص ٣٨١) و استرابن (VII/ ٣٤٨, ٣٤٩) نیز به دریای اریتره اشاره کردهاند. در ١٨٩٠م ایتالیاییها نیز نام اریتره را که از «دریای اریتره» گرفته شده بود، بر این منطقه نهادند، تا تملک خود را که از ١٨٦٩م با خریدن بندر عصب در کرانۀ دریای سرخ آغاز کرده بودند، بدینوسیله تثبیت کنند. پیش از آن حبشیان این سرزمین را بحر مِدِر (کشور دریایی) یا مأرب ملّاش (آن سوی رودخانۀ مأرب) مینامیدند (EI٢).
اریتره از شمال ومغرب با سودان، از مشرق و شمال با دریای سرخ، ازجنوب با اتیوپی و از جنوبشرقی با جیبوتی هممرز است (کـریملـو، ٣). مـسـاحت اریـتـره ١٠٠‘١٢١ کمـ ٢ است. از مجمعالجزایر داهلک در دریای سرخ ١٢٦ جزیره به اریتره تعلق دارد کـه عمدهترین آنها داهلک بزرگ به وسعت ٧٥١ کمـ ٢ در فاصلۀ ٥٠ کیلومتری از بندر مصوع واقع است. در این جزایر آبانبارهای بزرگی کنار صخرهها وجود داشته که تاکنون نیز بر جای مانده است (همانجا).

در سرشماری ١٩٨٤م جمعیت اریتره ٣٠٤‘٧٤٨‘٢ تن بود که بر اساس برآورد ٢٠٠٦م به ٩٣٤‘١٨٩‘٤ تن افزایش یافته است. ٧٨٪ از مردم اریتره در روستاها سکنا دارند (صبی، ٢٦٤). اریتره شامل جلگههای پست ساحلی، نیمهصحرایی و اراضی کوهستانی است که ارتفاعات عمدۀ آن حدود ٢ تا ٣ هزار متر بالاتر از سطح دریا ست ( افریقا، II/ ٥٨٢؛ کریملو، ٤). منطقۀ جنوب خلیج زولا حدود ١١٦ متر پایینتر از سطح دریاست. اریتره دارای زمینهای حاصلخیز و نیز چندین رودخانۀ موسمی از جمله مأرب و برکه استکه بهسبب اندک بودن میزان باران دچار کمآبی هستند(همو، ٤-٥؛ عارف، ٣٣-٣٤).
آب و هوای اریتره استوایی، صحرایی و نیمهصحرایی است. میزان بارندگی آن کمتر از ٥٠ میلیمتر در سال است که بیشتر در تابستانها میبارد ( افریقا، II/ ٥٨٣). در مناطق مرکزی و شرقی باران کمتر است (صبی، ٢٦٣). میزان گرما در کرانۀ دریای سرخ میان °١٨ و´٤٥ در تغییر است و در صحرای دانکالیا (داناکیل) حداکثر به حدود °٤٨ سانتیگراد میرسد. از اینرو، اریتره اغلب دچار خشکسالی است(کریملو، ٤). از معادن اریتره طلا، آهن، پتاسیم، نفت، نیکل، منگنز و نمک را میتوان نام برد ( الصحفیون، ٩، ١٠). در فاصلۀ سالهای ١٩٣٧-١٩٤٠م میزان استخراج طلا در اریتره ٠٧٢‘١ کیلوگرم بوده است (دناصوری، ٢١٧). مردم اریتره اغلب به کشاورزی و دامپروری میپردازند.
شهرهای اریتره اینهاست: اسمره، کِرِن، مصوع و عصب که دو شهر اخیر بندری هستند( افریقا، II/ ٥٩٠؛ کریملو، ٥). اسمره پایتخت اریتره در ارتفاع٣٠٠‘٢متری از سطح دریا واقع شده است که جمعیت آن را با اختلاف بسیار از ٢٧٥ هزار تا ٤٣٣ هزار نفر نوشتهاند ( افریقا، I/ ٢٨٢؛ صبی، ٢٦٦؛ «فرهنگ...»، ٨٣).
صنایع اریتره شامل تهیۀ کود شیمیایی، فرشبافی، کبریت، چوب، صابون، روغن، پلاستیک، نایلون، کاغذ، گونیبافی، مونتاژ اتومبیل، یخچال، لوله، سیمان و جز آنها ست که بیشتر این صنایع در شهر اسمره متمرکزند (صبی، ٢٦٥؛ حاج ابراهیم، ٣٢٩). شهر اسمره دارای فرودگاه بینالمللی، دانشگاه، کارگاههای تولید مواد غذایی، چرم، کفش، مصالح ساختمانی، کشباف و فلزکاری است ( افریقا، همانجا).
اریتره تاریخیکهن داردکه با تاریخ اکسوم و حبشه طی قرون و اعصار درآمیخته است. قدمت تاریخی اریتره را به هزارۀ ٢ قم میرسانند. در حدود هزارۀ ١ قم مهاجرانی از حضرموت (جنوب یمن) به سرزمین اریتره درآمدند و این مهاجران بعدها پادشاهی اکسوم را تأسیس کردند. اریتره و اکسوم دارای میراث مشترکی بودند که شامل فرهنگ، زبان و تمدن بخش بزرگی از اریتره بهویژه در منطقۀ فلات میشد ( کلیر، IX/ ٢٩١؛ صبی، ٢٧؛ کریملو، ٧٩-٨٠؛ افریقا، I/ ٢٢٦). در نیمۀ دوم سدۀ ٣ و نیز سدۀ ٤م دولت اکسوم نیرو گرفت و توسعه یافت، به گونهای که اراضی آن از سراسر شمال اتیوپی (حبشه) تا دریاچۀ تانا و استان امهارا ـ سائینت گسترده بود. از اینرو، سرزمینکنونی اریتره بخشیاز سرزمین اکسوم باستانیرا تشکیل میداد (همانجا). دولت اکسوم در منطقۀ شرق افریقا و دریای اریتره پایگاهی استوار یافت (همانجا؛ علی، ٣/ ٤٥١). در توضیح مطلب باید افزود که رومیان خواستار گسترش روابط بازرگانی با چین و هندوستان بودند، ولی دولت ساسانی مانع بزرگی بهشمار میرفت، زیرا همۀ راههای بازرگانی از طریق خشکی را در اختیار و زیر نظر داشت. رومیان ناگزیر به راههای دریایی روی آوردند. بدینسبب دریای اریتره در سیاست اقتصادی رومیان اهمیت بسیار پیدا کرد. رومیان میکوشیدند تا از طریق دریای اریتره خود را به سواحل جنوبی عربستان و از آنجا به سرزمینهای شرق برسانند (اوسپنسکی، I/ ٤٩٣, ٤٩٤).
پروکوپیوس از اقدام یوستینیانوس در اتحاد با حبشیان و حمیریان به منظور آسیب رساندن به دولت ایران ساسانی یاد کرده، و دریای اریتره را وسیلهای برای اجرای مقاصد امپراتور روم شرقی نامیده است(I/ ١٧٨,١٧٩). به نوشتۀ او، یوستینیانوس به هلستیوس شاه حبشه و سمیفع فرمانروای حمیر که پروکوپیوس او را ازیمیفوس نامیده، پیشنهاد اتحاد کرد و مدعی شد که هرگاه بتوانند از هندوستان ابریشم بخرند و به رومیان بفروشند و با اینان در پیکار با ایران متحد شوند، از این کار سود فراوان خواهند برد و مانع از آن خواهند شد که پول رومیان به جیب دشمنانشان یعنی ایرانیان سرازیر شود (I/ ١٩٢,١٩٣). پروکوپیوس دربارۀ تجارت ابریشم مینویسد: چون ایرانیان به هندوستان نزدیکتر بودند، زودتراز دیگران خود را به بنادر هند میرسانیدند و مجالی برای دیگران باقی نمیگذاردند. در ضمن، لشکرکشی به ایران نیز در حیطۀ قدرت حبشیان و حمیریان نبود (همانجا). چنانکه معلوم است، نقش سواحل اریتره در جریان مبارزات اقتصادی و بازرگانی میان دولتهای ایران و بیزانس اهمیت فراوان یافت. حوضۀ دریای اریتره طی سدههای ٤-٦م از دیدگـاه اقتصادی دارای دو مرکز بود: یکی در عربستان جنوبی ـ حمیر و دیگری در سواحل حبشه و اریتره (اوسپنسکی، همانجاها؛ پیگولوسکایا، ١٦٢؛ افریقا، همانجا). پروکوپیوس مینویسد که مقصد حمیریان در سفر به حبشه شهر ادولیس یا عدولیه بود (I/ ١٨٢, ١٨٣). پیش بندر این شهر در ساحل غربی دریای اریتره قرار داشت و تابع دولت اکسوم بود ( افریقا، I/ ٢٢٢؛ رضا، ٣٦١، حاشیۀ ١٣٠).
رومیان در اجرای سیاست خویش به گسترش آیین مسیح در اریتره، حبشه و سواحل شرقی افریقا پرداختند. این سیاست از سدۀ ٦م صورتی گسترده یافت. پروکوپیوس هنگام سخن گفتن دربارۀ هلستیوس پادشاه حبشه، او را مسیحی متدین خوانده است (I/ ١٨٨, ١٨٩). ظاهراً در حدود سال ٥٢٢ یا ٥٢٥م فرمانروای اکسوم به منظور گسترش آیین مسیح به جنوب عربستان لشکر کشید و بر حمیریان غلبه یافت (پیگولوسکایا، ٣٨٥، ٣٨٦، نیز ١٣٣؛ پروکوپیوس، همانجاها). در مأموریت سیاسی سفیر روم (ظاهراً ح ٥٣١م) به منظور جلب حمایت فرمانروای اکسوم در جنگ بر ضد ایران، از اکسومیان با عنوان همکیشان طلب یاری شده بود. مأموریت دیگر سفیر روم ترغیب حمیریان و معدیان برای حمله به قلمرو ایران بود، اما توفیقی در این کار حاصل نیامد (پیگولوسکایا، ٣٨٦- ٣٨٨).
در عهد خسرو انوشیروان شخصی به نام ابرام (آوراموس) که در مآخذ عربی او را ابرهه نامیدهاند و در شهر عدولیه (آدولیس) کنار دریای اریتره به امور بازرگانی میپرداخت، عامل نجاشی اکسوم در حمیر شد و مدتی با استقلال فرمان راند(همو، ٥٥٧، نیز ٣١٥؛ الصحفیون، ١٥؛ پروکوپیوس، I/ ١٩٠-١٩١؛ نیز نک : ه د، ابرهه). پروکوپیوس دربارۀ فرمانروایی ابرهه مینویسد که میان سپاهیان حبشی بزهکارانی بودند که از فرمانروای پیشین اکسوم روی برتافتند و او را در دژی زندانی کردند و ابرهه را به جای وی برگزیدند. نجاشی که از خودسری ابرهه نگران شده بود، سپاهی برای سرکوب او گسیل داشت، ولی اینان از ابرهه شکست خوردند و اندکی بعد نجاشی درگذشت. ابرهه پس از استقرار و تثبیت فرمانروایی خود به یوستینیانوس امپراتور بیزانس وعدۀ حمله به قلمرو ایران را داد، ولی به محض گردآوری سپاه و حرکت به سوی ایران متوجه خطرها و پایان ناگوار این لشکرکشی شد و به سرعت بازگشت. بسیاری از محققان بر مبنای بررسی کتیبهای که از ابرهه بر صخرهای نزدیک چاه مریغان بر جای مانده، تاریخ این لشکرکشی را ٥٤٧م نوشتهاند (پروکوپیوس، I/ ١٨٨-١٩٥؛ پیگولوسکایا، ٤٠٥-٤٠٦). در سورۀ مکی فیل به لشکرکشی ابرهه به مکه و ماجرای «عامالفیل» اشاره شده است. برخی منابع تاریخ این لشکرکشی را با سال تولد پیامبر(ص)، ٥٧٠ یا٥٧١م مصادف دانستهاند (نک : همو، ٣١٥,٣٣٠؛ ابن هشام،١/ ١٦٧؛ علی،٣/ ٥٠٧- ٥٠٨؛ نیز نک : ه د، ابرهه)، ولی این تاریخ با اختلاف ذکر شده است (ذهبی، ٢٢- ٢٨).
در سدۀ ٨م دوران انحطاط اکسوم آغاز گردید و عدولیه از سوی مهاجران جزیرةالعرب دستخوش نهب و غارت شد که سرانجام در سدۀ ١١م به سقوط کامل اکسوم انجامید. در شمال و اراضی میانی سرزمین اتیوپی دودمان زاگوئه قدرت را در دست گرفت ( افریقا، I/ ٢٢٦) و سلاطین حبشه بر اریتره و مناطق ساحلی آن مسلط شدند. مهاجرت عربها از یمن و دیگر نواحی به سرزمین اریتره و جزایر اطراف آن فزونی گرفت. در ٨٤ق/ ٧٠٣م امویان و پس از آنان عباسیان جزایر داهلک را به تصرف آوردند و در دژهای آن موضع گرفتند(سعیدان، ٩٥؛ صبی، ١٣٥). در سدههای ٨ و٩م مهاجرت مسلمانان از یمن و حبشه به اراضی اریتره گستردهتر شد (بستانی). درنیمۀ نخست سدۀ١٦م، مسلمانی شافعی بهنام احمد بن ابراهیمقاضی، مسلمانان اریتره را به مبارزه فرا خواند. مسلمانان از ٩٣٥ تا ٩٤٢ق/ ١٥٢٩ تا ١٥٣٥م بخشهایی از نواحی مرکزی و جنوبی اریتره را متصرف شدند و تا سواحل دریای سرخ پیش تاختند (کریملو، ٣٤، ٣٥؛ صبی، ١٤٩-١٥١؛ جیزانی، ٢٥).
در ١٥٢٧م/ ٩٣٣ق پرتغالیان با گذر از بابالمندب به بندر مصوع درآمدند و کوشیدند تا مذهب کاتولیک را در اراضی زیر سلطۀ خویش رواج دهند (کریملو، ٨١)، حال آنکه مسیحیان اریتره در حدود ١٢ سده به آیین ارتدکس بودند. آغاز نفوذ مسیحیت در این سرزمین را سدۀ ٤م دانستهاند (عارف، ٤٣، ٤٤)، ولی در سدۀ ٦م کوششهایی به منظور گسترش آیین مزبور در حبشه، اکسوم و نوبه صورت گرفته بود. یوحنای افسی در فصلهای ششم و هفتم کتاب تاریخ خود از ماجرای سفر یولیانوس نیکبخت به سرزمین نوبه و پذیرش آیین مسیح در آن دیار یاد کرده است (پیگولوسکایا، ٦٥٠-٦٥٤). پروکوپیوس نیز به وجود این شخص اشاره کرده است (I/ ١٩٣, ٢٦٣). اگرچه تلاشهایی از سوی ملکه تئودورا همسر یوستینیانوس امپراتور بیزانس برای گسترش آیین مسیحیت یعقوبی (مونوفیزیت) در نوبه صورت گرفت، با این وصف مسیحیان اریتره تابع کلیسای ارتدکس اسکندریه بودند (پیگولوسکایا، ٣٦٣-٣٦٤؛ کریملو، ٣٤).
پرتغالیان با تصرف مصوع حدود ٣٠ سال این بندر را در تصرف داشتند و در این سالها میان مسلمانان اریتره و پرتغالیان کشمکش جریان داشت (همو، ٨١). از ١٥٥٧م/ ٩٦٤ق حاکمیت دولت عثمانی در این منطقه برقرار شد ( کلیر، همانجا؛ صبی، ١٥٣). در دوران سلطانسلیمان قانونی(٩٢٦-٩٧٤ق/ ١٥٢٠-١٥٦٦م) اوزدمیر پاشا با سپاه خود در طول ساحل دریای سرخ به راه افتاد. وی تا شهر مصوع پیش رفت و به فتوحاتی در حبشه دست زد(اوزون چارشیلی، II/ ٣٩٦؛ ٤ / (١)IA, V) و ناحیۀ دوارو(دبارو) و شهر بوندیه را تصرفکرد و در١٥٦٠یا١٥٦٢م در همین شهر درگذشت (همانجا). پس از او فرزندش عثمانپاشا حدود ٧ سال مقام بیگلربیگی حبشه را برعهده داشت که اریتره بخشی از آن به شمار میرفت. وی در صفر ٩٧٥/ اوت ١٥٦٧ از مقام خود معزول شد و عبدالرحمان شرفبیک جانشین وی گردید (همانجا). با شکستی که نیروهای عثمانی در ١٥٧١م/ ٩٧٩ق در دریای مدیترانه از اروپاییان خوردند، رفتهرفته رو به ضعف نهادند و ادارۀ امور حبشه تا سرحد امکان به فرمانروایان مصری تابع سلطان عثمانی واگذار شد (همانجا؛ صبی، ١٦٨).
در سالهای ١٨٧٥ و ١٨٧٦م/ ١٢٩٢ و ١٢٩٣ق درگیریهایی میان مصر و حبشه به منظور تسلط بر اریتره روی داد که سرانجام مصریان شکست یافتند (همو، ١٧٥-١٧٨). این شکست حاصل قیام مهدیون در سودان بود. از طرفی رقابت دو دولت انگلیس و فرانسه در دریای سرخ، زمینه را برای ورود ایتالیا در اریتره فراهم آورد («اریتره»، ٢٣). تلاش دولت ایتالیا در دریای سرخ که از ١٨٨٢م آغاز شده بود، نخست به اشغال بندر عصب در همان سال و تصرف بندر مصوع در ١٨٨٥م منتهی شد. در ١٨٨٩م آکله گوآزی و اسمره به تصرف ارتش ایتالیا درآمد (صبی، ١٨٥-١٩٠؛ حسن، ١٣٤؛ قوام، ١). بدینسان، اریتره از١٨٩٠م رسماً به عنوان مستعمرۀ ایتالیا شناخته شد (کریملو، ٨٧). دولت ایتالیا قصد داشت اتیوپی را نیز به چنگ آورد، ولی شکست ارتش ایتالیا از منلیک دوم امپراتور اتیوپی در پیکار ادوا در ١٨٩٦م موجب شد که به تصرف اریتره و مناطق شمالی بسنده کند (قوام، ٢). اریتره از ١٨٩٠ تا ١٩٤١م به صورت مستعمرۀ ایتالیا باقی بود ( الصحفیون، ٢٤).
در ١٩٣١م شمار ایتالیاییها در اریتره کمی بیش از ٤ هزار نفر بود، ولی از ١٩٣٥م و آغاز حمله به کشور اتیوپی شمار اینان فزونی گرفت و در فاصلۀ سالهای ١٩٣٥-١٩٣٧م به ٣٠٠ هزار نفر نظامی و غیر نظامی رسید («اریتره»، همانجا) و از این نیز فراتر رفت (قوام، ١٨). نیاز جنگی موجب شد که ایتالیاییها در اریتره به توسعۀ بنادر و راهها و جز آنها دست زنند، از جمله میزان آبدهی مخازن آب اریتره را که از ٢٠٠ هزار لیتر تجاوز نمیکرد، به ٢ میلیون لیتر رساندند (همو، ٢٥).
اریتره حدود ١١ سال از ١٩٤١ تا ١٩٥٢م در اشغال ارتش بریتانیا بود (صبی، ٢٠٧)، اما در پایان جنگ جهانی دوم وارد مرحلۀ تاریخی جدیدی شد. بدینسان که در ١٩٤٧م موضوع اریتره در سازمان ملل متحد مطرح گردید ( الصحفیون، ٢٥) و در دسامبر ١٩٥٠ قطعنامۀ ٥/ الف ـ ٣٩٠ مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید که طبق آن اریتره بهصورت دولتیفدرال با حقوق داخلی بالنسبه مستقل به کشور اتیوپی پیوست و با آن تشکیل یک فدراسیون داد. این قطعنامه در سپتامبر ١٩٥٢ توسط هایلهسلاسی اول امپراتور وقت اتیوپی به امضا رسید (وثائق...، ٤٩٢-٤٩٦؛ عمران، ٦٧). با گذشت زمان استقلال داخلی اریتره مورد تجاوز و تعرض مقامات دولتی اتیوپی قرارگرفت و مفاد قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل متحد زیر پا نهاده شد.
در ١٩٦٠م جبهۀ آزادیبخش اریتره به رهبری حامد ادریس آواتی تأسیس، و یک سال بعد عملیات مسلحانه از اِگوردات در غرب اریتره آغاز شد (صبی، ٢٤٩؛ نیز نک : کریملو، ١٠٠، ١٠١). با درگذشت آواتی در ١٩٦٢م و ضعف رهبری، این جبهه دچار آشفتگی شد (همو، ١٠٢). در ١٩٧٤م هایلهسلاسی پس از ٥٨ سال پادشاهی، خلع، و حکومت نظامیان با شورایی به ریاست ژنرال امان اندوم تأسیس شد. در ١٩٧٥م دولت ناسیونالیست و مارکسیست اتیوپی به رهبری منگیستو هایله ماریام امورکشور را دردست گرفت که قدرت در دست فرماندهان نظامی بود (همو، ١٢٤-١٢٥). در نتیجه اوضاع اریتره رو به وخامت نهاد. به همین سبب گروههای متفرق اریتره راه نزدیکی و وحدت را در پیش گرفتند و تا ١٩٧٧م مناطقی را از زیر سلطۀ نیروهای اتیوپی به در آوردند (همو، ١٢٧). در بهار ١٩٨٨م اوضاع به سود اریتره تغییر یافت و جبهۀ آزادیبخش مردم اریتره با پیروزی در جنگ عصب مقدار قابل ملاحظهای سلاح ازجمله توپ و زرهپوش به غنیمت گرفت (همو، ١٤٣؛ «اریتره»، همانجا). در مۀ ١٩٩١ منگیستو هایله ماریام از کرسی قدرت فرو افتاد و به زیمبابوه گریخت(همانجا؛ کریملو،١٤٣-١٤٤). از ٢٣ تا ٢٥ آوریل ١٩٩٣ با نظارت ٣٥٠ نماینده از طرف سازمان ملل متحد که از ٣٠ کشور جهان برگزیده شده بودند و نیز با شرکت نمایندگان سازمان وحدت افریقا و اتحادیۀ عرب، همهپرسی (رفراندم) صورت گرفت که در نتیجه ٨/ ٩٩٪ رأیدهندگان اریتره به استقلال کشور خویش و جدایی از اتیوپی رأی دادند. پس از اعلام نتیجۀ همهپرسی بیدرنگ دولتهای ٢٨ کشور جهان، استقلال اریتره را به رسمیت شناختند. ناظران سازمان ملل متحد و نیز سازمان کنفرانس اسلامی نیز صحت نتیجۀ همهپرسی را مورد تأیید قرار دادند. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز دو روز پس از اعلام نتایج همهپرسی، در ٩ اردیبهشت ١٣٧٢ استقلال اریتره را به رسمیت شناخت (همو، ١٤٧- ١٤٨).
بیش از نیمیاز مردم اریتره مسلمان و بقیه مسیحی و یا پیرو آیین پرستش ارواح (آنیمیست) هستند (همو، ٩). پس از ظهور اسلام مهاجران و مسافرانی از حجاز و یمن که به بندرهای عصب و مصوع رفتوآمد داشتند، مردم محلی را با اسلام آشنا کردند. در نزدیکی بندر مصوع، کنار دریای سرخ محوطۀ کوچکی است که مردم به آن «مقام» میگویند. اهالی معتقدند که «مقام» نخستین مکانی است که فرستادگان پیامبر(ص) بدانجا گام نهادند (همو، ٣٧). از سدۀ ٩ق با مهاجرت علمای اسلام به نقاط مختلف حبشه، اسلام در میان مردم اریتره رواج یافت (همو، ٤٢)، بهگونهای که اکنون اسلام دین اکثر مردم و قبایل در مناطق ساحلی و غربی کشور است (سعیدان، ٩٦).
قبایل مسلمان اریتره اینهاست: قبیلۀ اَدشیخ در شهر کِرِن که نام خود را از شیخالامین بن حامد گرفتهاند، قبیلۀ بیت اسجده که از بزرگترین قبایل اریتره است، قبیلۀ بجا (بیجا) که از گستردهترین قبایل در اریتره است، قبیلۀ بنی عامر بجا که اصل آنان سامی است. بیشتر افراد این قبیله زندگی عشیرهای دارند. الحباب نیز مردمی بادیهنشین هستند که اصلشان سامی است. قبایل مانسا، بیت جاک و بیلن که گروهی از اینان مسیحی و بیشتر مسلماناند. قبیلۀ ساهو که بیشترشان مسلمان و برخی مسیحی هستند. اینان بیشتر بادیهنشین و ساکن مناطق ساحلی هستند. قبیلۀ دناکیل (عفار) که بدوی و مسلماناند و نیز قبیلۀ مسلمان باریا ( الصحفیون، ١٢؛ کریملو، ٤٣- ٤٩).
در اریتره زبانهای تیگرهای و عربی رسمیت دارند (همو، ١٠٦)، ولی افراد قبایل با گویشهای متفاوتی سخن میگویند. مثلاً گویش افراد قبیلۀ ساهو به گویش عفار و گویش عفار به گویش کوشی نزدیک است. گویش افراد قبیلۀ باریا به گویش نیلیه (رود نیل) نزدیک است ( الصحفیون، همانجا). مسلمانانی که در ساحل دریای سرخ سکنا دارند، بیشتر به زبان عربی سخن میگویند. زبان مسیحیان ساکن ارتفاعات جنوبی و جنوب شرقی اریتره، تیگرهای است. اکنون میان مردم اریتره ١٥ نوع زبان و گویش رایج است که عمدهترین آنها را تیگرهای، ساهو، عربی، بنی عامری، دناکیل و کونوما میدانند. گروهی از اهالی به انگلیسی نیز سخن میگویند (کریملو، ٩). در دوران سلطۀ ایتالیاییها، زبان ایتالیایی در اریتره رواج داشت، ولی پس از خروج آنان رفتهرفته از میان رفت.
در اریتره حدود ٣٧مسجد وجود دارد که بیشتر آنها در اسمره پایتخت اریتره واقع شدهاند. در شهر بندری مصوع نیز مسجدی به نام عبدالقادر گیلانی وجود دارد. گفته شده که آرامگاه این عارف نیز در همانجا ست. همه ساله در١١ ربیعالاول که مصادف با سالگرد درگذشت او ست، مسلمانان در مسجد گرد میآیند و مراسمی با عنوان «زیارةالجیلانی» برپا میدارند (همو، ٤٩).
مآخذ
ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفى سقا و دیگران، قاهره، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م؛
«اریتره»، ترجمه از لوموند دیپلماتیک، کیهان هوایی، تهران، ٢٦ خرداد ١٣٧٢؛
بستانی؛
پیگولوسکایا، ن. و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سدههای چهارم ـ ششم میلادی، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٧٢ش؛
حاج ابراهیم، مصطفى و الیاس بطحیش، جغرافیة الوطن العربی، دمشق، ١٩٧٦-١٩٧٧م؛
حسن، حسن ابراهیم، انتشار الاسلام و العروبة، قاهره، ١٩٥٧م؛
دناصوری، جمالالدین و دیگران، جغرافیة العالم (ج ٢، افریقیه و استرالیا)، قاهره، ١٩٥٩م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام (السیرة النبویة)، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛
رضا، عنایتالله، حاشیه بر اعراب... (نک : هم ، پیگولوسکایا)؛
سعیدان، حمد، «ارتریا مملکة الحبشات و الشعوب المنسیة و مزامیر داود»، مجلةالکویت، کویت، ١٤١٠ق/ ١٩٨٩م، س ٨، شم ٨٤؛
الصحفیون العرب فی ارتریا، الجزیره، ١٩٨١م؛
عارف، ممتاز، الاحباش بین مأرب و اکسوم، بیروت/ صیدا، ١٩٧٥م؛
عرب فقیه، احمد، تحفةالزمان (فتوح الحبشه)، به کوشش فهیم محمد شلتوت، قاهره، ١٩٧٤م؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبلالاسلام، بیروت، ١٩٦٩م؛
عمران، محمد و دیگران، نهضتهای ضد استعماری در افریقا، ترجمۀ محمود حکیمی و مهدی پیشوایی، تهران، ١٣٥٣ش؛
قوام، علی، جنگ ایتالیا و حبشه ١٩٣٥-١٩٣٦، تهران، ١٣١٨ش؛
کریملو، داوود، اریتره، تهران، ١٣٧٣ش؛
وثائق عن اریتریا، بغداد، ١٣٩٧ق/ ١٩٧٧م؛
نیز:
Afrika entsiklopedicheskiĭ..., Moscow, ١٩٨٦-١٩٨٧;
BSE٣;
Collier’s Encyclopedia, London/ New York, ١٩٨٦;
EI٢;
Herodotus, The History, tr. G. Rawlinson, New York, ١٩٤٧;
IA;
Pigulevskaya, N., Vizantiya na putyakh v Indiyu, Moscow, ١٩٥١;
Procopius, History of Wars, tr. H. B. Dewing, London, ١٩٥٤;
Sabby, O. S., The History of Eritrea, tr. M. Fawaz-al-Azem, Beirut, Dar al-Masirah;
Sovetskiĭ entsiklopedicheskiĭ slovar, Moscow, ١٩٨٧;
Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦٦;
Uspenskii, F. I., Istoriya Vizantiiskoĩ imperii, Petersburg, ١٩١٦;
Uzunçarṣılı, İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٨٣.
عنایتالله رضا