دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٤ - اعظم شاه
اعظم شاه
نویسنده (ها) :
افسانه منفرد
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اعظم شاه \aʾzam šāh\، (١٠٦٣- ١١١٩ ق / ١٦٥٣-١٧٠٧ م)، محمداعظم، شاهزادۀ گوركانی، يكی از ٣ فرمانروای هند پساز اورنگزيب و مدعی امپراتوری گوركانيان. وی چهارمين فرزند اورنگزيب (قس: عبدالسبحان، ١، حاشيۀ ٥) از همسر ايرانیاش، دِلوس بانو، دختر شاهنواز خان صفوی است كه در ١٢ شعبان ١٠٦٣ ق / ٢٨ ژوئن ١٦٥٣ م در برهانپور زاده شد (فاروقی، ٥٤٤؛ قس: كار، ٣١٥؛ بختاور خان، ١ / ٣٩٦).
محمداعظم هنوز خردسال بود كه در ذيقعدۀ ١٠٦٨ نخستين منصب حكومتی خود، «منصب دههزاری چهار هزار سوار و عنايت عَلَم و نقاره و تومان و طوغ و آفتابگير و دهكدهكی ... » را دريافت كرد (همو، ١ / ٧٤-٧٥).
اورنگزيب پيشاز مرگ، امپراتوری وسيع خود را ميان پسرانش تقسيم كرد، بدينگونه كه ايالات شمال و شرق و پايتخت (دهلی) و عنوان سلطان را به محمد معظم شاه عالم، جنوب و جنوب غربی شامل بخش شمالی دكن را، كه مركز آگره بود، به محمداعظم، و گُلكنده و بيجاپور را به محمد كامبخش سپرد (بوريج، I / ٣٠٨, ٣٨٥؛ دولافوز، ١٩٤)؛ اما محمداعظم كه بهقصد مالوا تنها دو منزل از اردوی سلطنتی دور شده بود، پساز شنيدن خبر مرگ پدر، بهشتاب بازگشت و اسباب سلطنتی را در اختيار گرفت (چاندرا،١٢ ؛ بوريج، همانجا؛ خوافی خان، ٢ / ٥٤٨، ٥٦٦؛ غلامحسين، ٣). تقريباً تمام اشرافی كه در آنهنگام در دربار حضور داشتند، اين حركت را تأييد كردند (چاندرا، همانجا). اعظم شاه كسانی چون اسد خان و حميدالدين خان را نيز كه نخست مقاومتی نشان دادند، بهسوی خود کشاند (خوافی خان، همانجا) و چند روز بعد، در ١٠ ذيحجۀ ١١١٨ ق / ٤ مارس ١٧٠٧ م، بهعنوان پادشاه جلوس كرد (زامباور، ٤٤٢؛ غلامحسين، همانجا؛ خوافی خان، ٢ / ٥٦٦، ٥٧١). اعظم شاه بلافاصله پس از تاجگذاری، خزاين سلطنتی را تصاحب كرد و به عزل و نصب حكام، امرا و منصبداران پرداخت (غلامحسين، ٤).
محمدمعظم كه در اين هنگام با عنوان شاه عالم در كابل و لاهور حكومت میكرد (بوريج، همانجا؛ چاندرا، ١٥)، خبر درگذشت پدر را با اندكی تأخير شنيد و بیدرنگ بهسوی آگره حركت كرد و چند روز پساز برادر، نزديك لاهور بر تخت نشست (غلامحسين، ٥؛ سريواستاوا، ٤٢١؛ كار، ٣١٥). پساز چند روز، محمداعظم شاه برای مقابله با برادر، احمدنگر را ترك گفت و در ١٢ ربيعالاول ١١١٩ به گواليار رسيد (غلامحسين، ٧؛ خوافی خان، ٢ / ٥٨٤؛ كار، همانجا). شاه عالم نامهای به برادر نوشت و ضمن يادآوری مفاد وصيت پدر، او را به صلح و اجتناب از جنگ فراخواند (خوافی خان، ٢ / ٥٨٤-٥٨٥؛ غلامحسين، ٥). اعظم شاه اين آشتیجويی را نپذيرفت و بر جنگ پای فشرد. در ١٨ ربيعالاول، در دشت جاجو جنگ درگرفت. با وجود تهور اعظم شاه و پيروزی او در نخستين ساعات نبرد (خوافی خان، ٢ / ٥٨٩، ٥٩٣)، دو پسرش كشته شدند (غلامحسين، ١٠-١١؛ عبرت، ١١٨، ١٢١؛ كار، ٣١٧)؛ و با آنكه متهورانه به قلب سپاه مقابل زد، خود نيز كشته شد و سپاهش رو به گريز نهاد (غلامحسين، ٨؛ خوافی خان، ٢ / ٥٩٧؛ عبرت، ١٢٤). پيكرهای محمداعظم و فرزندانش به شاهجهان آباد انتقال يافت و در مقبرۀ همايون به خاك سپرده شد (خوافی خان، ٢ / ٥٩٨؛ عبرت، ١٢٤-١٢٥).
مآخذ
بختاور خان، محمد، مرآة العالم: تاريخ اورنگزيب، به كوشش ساجده س. علوی، لاهور، ١٩٧٩ م؛
خوافی خان، محمدهاشم، منتخب اللباب، به كوشش احمد صاحب، كلكته، ١٨٧٤ م؛
دولافوز، ک. ف.، تاريخ هند، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی گيلانی، تهران، ١٣١٦ ش؛
زامباور، معجم الانساب و الاسرات الحاکمة، ترجمۀ زكی محمد حسن و حسن احمد محمود، بيروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
عبرت لاهوری، محمدقاسم، عبرتنامه، به كوشش ظهورالدين احمد، لاهور، ١٩٧٧ م؛
نيز:
Abdus Subhan, tr. and notes on Tā’rīkh-i-Bangāla-i-Mahābat jungī of Yūsuf ‘Alī Khān, Calcutta, ١٩٨٢;
Beveridge, H., A Comprehensive History of India, London, ١٨٧١;
Chandra, S., Parties and Politics at the Mughal Court ١٧٠٧-١٧٤٠, Aligarh, ١٩٥٩;
Faruki, Z., Aurangzeb, Lahore, ١٩٧٧;
Gholam Hossein Khan, The Sëir Mutaqherin, Lahore, ١٩٧٥;
Kar, H. C., Military History of India, Calcutta, ١٩٨٠;
Srivastava, A. L., The Mughul Empire (١٥٢٦-١٨٠٣ A.D.), Agra, ١٩٦٦.
افسانه منفرد (دبا)