دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٣٨ - اعلم، خاندان
اعلم، خاندان
نویسنده (ها) :
نیلوفر کسری
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اعلم، خاندان \xāndān-e aʾlam\، از خاندانهای متنفذ و تحصیلکرده در عصر پهلوی اول و دوم. نیای بزرگ این خاندان میرزا علیاکبر خان آشوری قزوینی، ملقب به معتمدالوزرا، خواهرزادۀ میرزا حسین خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدین شاه، بود. او به خدمت وزارت امور خارجه درآمد و بهترتیب سرکنسول ایران در طرابوزان، در شمال شرقی ترکیه، دمشق، عثمانی و استانبول شد. او با دختر عبدالحمید خان داغستانی ازدواج کرد و دارای ٩ پسر و ٥ دختر شد (اعتمادالسلطنه، ٢ / ٤٦٠). فرزندانش بعدها نام خانوادگی «اعلم» را برگزیدند، از خاندانهای بزرگ سیاسی عصر پهلوی شدند و حتى در عصر پهلوی دوم با خاندان سلطنتی پیوند خویشاوندی هم برقرار کردند.
اسدالله خان (ز ١٢٨١ ق)
ملقب به مکرمالسلطنه، فرزند اول علیاکبر خان. وی تحصیلات خود را در استانبول و بیروت به پایان برد، با سمت مترجم به خدمت وزارت امور خارجه درآمد (١٣٠٧ ق) و در سمتهای کارپرداز طرابوزان (١٣١٥ ق)، ژنرال آجودان مظفرالدین شاه (١٣١٨ ق) و ژنرال کنسول بغداد (١٣٢٩ ق) خدمت کرد (سلیمانی، ١٦٩؛ ممتحنالدوله، ١٣٦-١٣٧). او در اوایل دورۀ مشروطیت، قصد نمایندگی مردم قزوین را داشت، اما موفق نشد (سالور، ٨ / ٦٦١٩). از او دو فرزند به نامهای علیاکبر و جمشید باقی ماند.
جمشید اعلم (١٢٨٤-١٣٥٧ ش)
معروف به پروفسور اعلم، فرزند دوم اسدالله خان مکرمالسلطنه. وی پس از تحصیلات مقدماتی به اروپا رفت، در رشتۀ گوش و حلق و بینی تخصص گرفت و پس از بازگشت، به استخدام دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران درآمد و به تدریس پرداخت (مشار، ٢ / ٣٩٠). از مشاغل دیگر او ریاست بخش گوش و حلق و بینی بیمارستان بانک ملی، و ریاست بخش گوش و حلق و بینی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران بود. او در عین حال، پزشک مخصوص محمدرضا شاه هم بود (دهناد، ٢ / ٤٦). جمشید اعلم مؤلف آثاری در زمینۀ تخصصی خود بود و در نشستهای بینالمللی بسیاری شرکت کرد. او به عرصۀ سیاست هم وارد شد و در دورههای ١٩ و ٢٠ از قزوین به مجلس شورای ملی راه یافت ( کتاب ... ، ٩١٥). وی رهبری حزب سعادت را به عهده داشت و از طرفداران حسین علاء بود. پس از تشکیل حزب مردم به رهبری اسدالله اعلم، از آن حزب و رهبرش حمایت کرد («کدام ... »، ١٢؛ «فراکسیون ... »، ٣). در ١٣٤٢ ش در دورۀ ٤ مجلس سنا، سناتور انتصابی شد و تا دورۀ ٧، مجموعاً ٤ دوره، سناتور بود ( اسامی ... ، ٢٤٧، ٣٦٧، ٣٨٨).
جمشید اعلم در ١٣٥٠ ش در نطقی تند در واکنش به اخراج ایرانیان از عراق، به ساحت یکی از مراجع تقلید شیعه اهانت کرد (مذاکرات ... ، ٢-٣) که با واکنش شدید شماری از روحانیان روبهرو شد (دری نجفآبادی، ١٠٧- ١٠٨؛ احمدی، ١٨٨- ١٨٩). او پساز انقلاب دستگیر، محاکمه و به اعدام محکوم گردید (الموتی، ١١ / ٤٧٥-٤٧٦). از وی یک فرزند به نام محمود باقی ماند.
امیر اعلم (١٢٥٦-١٣٤٠ ش)
فرزند دوم معتمدالوزرا. وی در عصر مظفری به فرانسه اعزام شد، در رشتۀ پزشکی دانشگاه لیون تحصیل کرد (هاشمیان، ٤٥٨) و به کسب نشان درجۀ اول علمی از دولت فرانسه نائل شد. او بهعنوان نمایندۀ ایران در کنفرانس صحّی [بهداشت] بینالمللی شرکت کرد (یغمایی، وزیران ... ، ٢١٧) و پس از بازگشت به ایران، به طبابت و تدریس در دارالفنون پرداخت («اعلان»، ٤؛ یغمایی، «امیر ... »، ٢٨٨) و در دورۀ ٢ مجلس از تهران، و در دورۀ ٤ از مشهد انتخاب شد (سالنامه ... ، ١٢٦؛ روستایی، ٢ / ١٢٥؛ سپهرم، ٦٢٣)، به ریاست بهداری ارتش و ژاندارمری رسید و بیمارستان ٥٠ تختخوابی ارتش، به نام بیمارستان نظامی احمدیه (روستایی، ٢ / ١٢٥-١٢٦)، زایشگاه و مرکز تربیت پرستاری و مامایی و مریضخانۀ نسوان را تأسیس کرد (محبوبی، ٢ / ٣٢٥)؛ بعدها به پاس خدماتش این مریضخانه را بیمارستان امیر اعلم نامیدند (سالنامه، همانجا). امیر اعلم ریاست حفظالصّحۀ خراسان را به عهده داشت و دارالشفای خراسان را تعمیر کرد (یغمایی، وزیران، ١٢١-١٢٢، «امیر»، همانجا). همچنین او رئیس بخش کالبدشکافی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران، رئیس اتحادیۀ بینالمجالس (موحدی، ٢ / ٤٦؛ روستایی، ٢ / ١٢٦؛ «حکومتگران ... »، ٦٨٢)، وزیر تجارت و فواید عامه در کابینۀ وثوقالدوله (شوکت، ٦٥)، وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در کابینۀ قوام، وکیل مجلس شورای ملی در دورههای ٤، ٥، و ٧ تا ٩ از خراسان، عضو مجلس مؤسسان اول (١٣٠٤ ش) (باستانی، ٤٦٠؛ عاقلی، ٤٩٧؛ امیر طهماسب، ٤٤٦)، نایب رئیس مجلس شورای ملی در دورههای ٤ و ٥، نایب و رئیس کمیسیون پزشکی فرهنگستان علوم (بدرهای، ٥٧)، وزیر بهداری در کابینۀ ساعد، و سناتور انتصابی تهران بود (دهناد، ٢ / ١٠، ٤٦).
امیر اعلم از بنیادگذاران هلال احمر، و تا واپسین ساعات عمر خود، نایب رئیس آن سازمان بود. او دو بار ازدواج کرد. همسر اولش از بهزادیهای مازندران بود و در این وصلت، با عینالممالک دفتری (پدر دکتر احمد متیندفتری) و اسدالله یمین اسفندیاری (یمینالملک) باجناق شد. او از همسر اول خود صاحب فرزندی بهنام فتحالله شد. همسر دوم امیـر اعلم، افسر خانم، دختر وثوق ـ الدوله بود که از او نیز صاحب یک پسر و ٥ دختر به نامهای مجید، ایران، توران، فاطمه، هما و جهان شد (یغمایی، وزیران، ٢٢٠، ٢٢٢). از میان دختران او ایران و هما در عرصۀ سیاست فعالیت داشتند.
فتحالله اعلم
فرزند امیراعلم از ازدواج اولش. وی حرفۀ پدر را ادامه داد و پس از گرفتن مدرک پزشکی، استاد دانشگاه شد. او با دختر محمود آیرم ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد (عاقلی، همانجا).
ایران اعلم
دختر امیر اعلم از ازدواج دومش. وی از فرانسه در رشتۀ زنان و زایمان تخصص گرفت (دژم، ٥٩) و نخستین استاد زن دانشکدۀ پزشکی دانشگاه تهران شد. او ریاست بخش زنان و زایمان بیمارستانهای رضا پهلوی و بانک ملی را بر عهده داشت (پیرنیا، ١٢٠)، در امور زنان نیز فعالیت میکرد و رئیس ادواری شورای مرکزی سازمان زنان ایران بود. او همچنین پزشک مخصوص فرح دیبا و دربار بود و با آغاز انقلاب اسلامی، ایران را ترک کرد (همو، ١٢٦-١٢٧؛ رنجبر، ٧٥-٩٢).
هما اعلم
دختر امیر اعلم از ازدواج دومش. او به عقد غلامرضا پهلوی درآمد. مهرناز پهلوی حاصل ازدواج آن دو ست («جزئیات ... »، ٨- ٩). او پساز جدایی از غلامرضا پهلوی، همسر احمدعلی ابتهاج، صاحب کارخانۀ سیمان شد و در سنین جوانی بر اثر سرطان درگذشت (بهنود، ٣٥١).
مجید اعلم
فرزند امیر اعلم از ازدواج دومش. وی در رشتۀ معماری در فرانسه تحصیل کرد و پس از بازگشت به ایران، از مقاطعهکاران بزرگ مسکن و شهرسازیهای دولتی شد و از این طریق، ثروت هنگفتی به دست آورد. او از اعضای جرگۀ دوستان محمدرضا پهلوی بود. لولهکشی آب تهران (رسولیپور، ١٤٦)، استادیوم صدهزارنفری آزادی و ساختمان بانک کار ازجملۀ قراردادهای کلانی است که با او بسته شده است (عاقلی، ٤٩٧-٤٩٨؛ شهبازی، ٢١٨).
غضنفرخان اعلم (١٢٥٩-١٢٩٤ ش)
فرزند سوم معتمدالوزرا. وی در مدرسۀ پلیس پاریس تحصیل کرد و با درجۀ سرهنگی وارد شهربانی ایران شد. ریاست شهربانی گلپایگان، قزوین، تهران و خراسان را عهدهدار شد و در ٣٥ سالگی درگذشت (عاقلی، ٤٩٩).
مظفرخان اعلم (١٢٦١-١٣٥١ ش)
ملقب به سالار مظفر و سردار انتصار، فرزند چهارم معتمدالوزرا. وی در فرانسه در رشتۀ توپخانه و پیادهنظام تحصیل کرد و وارد وزارت امور خارجۀ ایران، و سرکنسول ایران در دمشق شد («حکومتگران»، ٦٨٣). سپس به وزارت جنگ رفت و پساز فتح تهران بهدست مشروطهخواهان، رئیس نظمیه شد و اصلاحات مهمی در نظمیه انجام داد (لوا مختاری، ٢٠-٢٢؛ مرسلوند، ١ / ٢١٣، ٣١٤). او ریاست بریگاد قزاق، فرماندهی قشون آذربایجان و مسئولیت سرکوب سمیتقو را به عهده داشت (ریاحی، ٥٣٧-٥٣٩). فرماندهی قوای خراسان و استانداری اصفهان نیز از دیگر مسئولیتهای او بود. زمانی که استاندار اصفهان بود، به اتهام شرکت در توطئۀ قتل رضاشاه دستگیر، محاکمه، و سرانجام تبرئه شد (مردوخ، ١ / ٢١٤). سپس رضاشاه او را به حکومت کردستان منصوب کرد. او رئیس ادارۀ تجارت، رئیس کل صناعت، وزیر مختار ایران در بغداد، استاندار آذربایجان، امیر الحاج، و وزیر مختار ایران در عربستان و عراق نیز بود (صفایی، ٥٩-٦٦). مظفر خان اعلم به هنگام کودتای ٢٥ مرداد ١٣٣٢ و نیز در زمان فرار محمدرضا شاه از کشور، وزیر مختار ایران در بغداد بود. او بهدستور مصدق از استقبال شاه خودداری کرد و پس از کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢، از کار بر کنار شد و به فرانسه رفت (الموتی، ٧ / ١٤٢-١٤٣؛ «جزئیات»، همانجا). پس از وساطتهای بسیار در ١٣٥٠ ش به ایران آمد و سال بعد در ٩٠ سالگی درگذشت. از او ٤ فرزند به نامهای ستار، حمید، وحید و فرید باقی ماند (عاقلی، ٥٠٢-٥٠٣).
غلامحسین اعلم (١٢٦٣-١٣٢٦ ش)
فرزند پنجم معتمد الوزرا. او در فرانسه در رشتۀ پزشکی تحصیل کرد و وارد ارتش ایران شد. ریاست ادارۀ بهداری لشکر آذربایجان، ریاست بیمارستان شمارۀ یک ارتش و ریاست بهداری ارتش از مناصب او بود و در ٩٣ سالگی در تهران درگذشت (کرونین، ٤٧٠).
محمدرضا اعلم (١٢٦٤-١٢٩٦ ش)
فرزند ششم معتمدالوزرا. وی در فرانسه، در رشتۀ حقوق و اقتصاد تحصیل کرد و وارد وزارت مالیۀ ایران شد. معاونت و ریاست خزانهداری کل و کفالت وزارت مالیه از مناصب او بود (سند شم ١٢-٤٢٥‘٨ موجود در آرشیو مؤسسۀ مطالعات تاریخ معاصر؛ آبادیان، ٣٨٩؛ مرادینیا، ٢٢٠). او در ٩ تیر ١٢٩٦ در خیابان امیریۀ تهران بهدست یکی از اعضای کمیتۀ مجازات به قتل رسید (سالور، ٦ / ٤٨٤٧؛ وحیدنیا، ٢٩٠؛ بیگدلی، ٢ / ٩١٧).
ذوالفقار اعلم
فرزند هفتم معتمدالوزرا. او در عثمانی، در دانشکدۀ داروسازی حربیه، تحصیل کرد، اما قبل از مراجعت به ایران، بر اثر ابتلا به سل درگذشت (عاقلی، ٥٠٠).
علی خان اعلم (ز ١٢٦٥ ش)
فرزند آخر معتمدالوزرا. وی تحصیلات خود را در فرانسه گذراند و به وزارت امور خارجۀ ایران وارد شد. او ژنرال کنسول طرابوزان، عضو دارالترجمۀ وزارت امور خارجه در تهران، و سرکنسول ایران در بغداد بود (همانجا).
مآخذ
آبادیان، حسین، ایران، از سقوط مشروطه تا کودتای سوم اسفند، تهران، ١٣٨٥ ش؛
احمدی، علی، اخراج ایرانیان از عراق، تهران، ١٣٨٤ ش؛
اسامی نمایندگان مجلس شورای ملی، به کوشش عطاءالله فرهنگ تهرانی، تهران، ١٣٥٦ ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، المآثر و الآثار، چهل سال تاریخ ایران، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٨ ش؛
«اعلان»، روزنامۀ مجلس، تهران، ١٣٢٤ ش، س ١، شم ٣١؛
الموتی، مصطفى، ایران عصر پهلوی، بیجا، بیتا؛
امیرطهماسب، عبدالله، تاریخ شاهنشاهی رضا شاه، تهران، ١٣٠٤ ش؛
باستانی پاریزی، محمدابراهیم، تلاش آزادی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
بدرهای، فریدون، گزارشی دربارۀ فرهنگستان ایران، تهران، ١٣٥٥ ش؛
بهنود، مسعود، از سید ضیاء تا بختیار (دولتهای ایران از اسفند ١٢٩٩ تا بهمن ١٣٥٧)، تهران، ١٣٦٩ ش؛
بیگدلی، علی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، تهران، ١٣٧٧ ش؛
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، راکـویل، ١٣٧٤ ش / ١٩٩٥ م؛
«جزئیات اقـامت شاه در بغـداد»، خواندنیها، تهران، ١٣٣٢ ش، س ١٣، شم ٩٨؛
«حکومتگران ایـران»، آینـده، تهـران، ١٣٦٦ ش، س ١٣، شم ٨-١٢؛
دری نجفآبادی، قربانعلی، خاطرات، به کوشش حیدر نظری، تهران، ١٣٨٤ ش؛
دژم، عذرا، اولین زنان، تهران، ١٣٨٤ ش؛
دهناد، بهرام، پارلمان ایران، تهران، ١٣٣٥ ش؛
رسولیپور، مرتضى، رنج رایگان، تهران، ١٣٨٢ ش؛
رنجبر عمرانی، حمیرا، سازمان زنان ایران، تهران، ١٣٨٥ ش؛
روستایی، محسن، تاریخ طب و طبابت در ایران، تهران، ١٣٨٢ ش؛
ریاحی، محمدامین، تاریخ خوی، تهران، ١٣٧٢ ش؛
سالنامۀ دنیا، تهران، ١٣٢٨ ش، شم ٢؛
سپهرم، امیرمسعود، تاریخ برگزیدگان، تهران، ١٣٤١ ش؛
سلیمانی، کریم، القاب رجال دورۀ قاجاریه، تهران، ١٣٧٩ ش؛
شوکت صدری، منوچهر، نیم قرن سلطنت بر دلها، تهران، انتشارات مستند؛
شهبازی، علی، محافظ شاه (خاطرات)، تهران، ١٣٧٧ ش؛
صفایی، ابراهیم، چهل خاطره از چهل سال، تهران، ١٣٧٣ ش؛
عاقلی، باقر، خاندانهای حکومتگر ایران، تهران، ١٣٨١ ش؛
سالور، قهرمان میرزا (عینالسلطنه)، روزنامۀ خاطرات، به کوشش مسعود سالور و ایـرج افشار، تهران، ١٣٧٩ ش؛
«فراکسیون جدید در مجلس»، خواندنیها، تهران، ١٣٣٥ ش، شم ١٢٠؛
کتاب سال کیهان، تهران، ١٣٤١ ش؛
«کدام دیوانه و کدام خل؟»، خواندنیها، تهران، ١٣٣٥ ش، س ١٦، شم ١٢١؛
کرونین، استفانی، ارتش و تشکیل حکومت پهلوی در ایران، ترجمۀ غلامرضا علی بابایی، تهران، ١٣٧٧ ش؛
لوا مختاری، پاشا، تاریخ هفتاد سال پلیس ایران، بیجا، ١٣٢٩ ش؛
محبوبی اردکانی، حسین، تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالی آموزش ایران، تهـران، ١٣٥٠ ش؛
مذاکـرات مجلس سنـا، تهـران، ١٣٥٠ ش، جلسۀ ١٨، شم ٠٦٢‘١؛
مرادینیا، محمدجواد، کمیتۀ مجازات و خاطرات عمادالکتاب، تهران، ١٣٨٤ ش؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ مردوخ، تهران، ١٣٧٩ ش؛
مرسلوند، حسن، زندگینامۀ رجال و مشاهیر ایران، تهران، ١٣٦٩ ش؛
مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، تهران، ١٣٤٠ ش؛
ممتحنالدولۀ شقاقی، مهدی و میرزا هاشم، رجال وزارت خارجه در عصر ناصری و مظفری، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٥ ش؛
موحدی، محمدمهدی، زندگینامۀ پزشکان نامآور معاصر ایران، تهران، ١٣٧٩ ش؛
وحیدنیا، سیفالله، مرگ ستارگان، تهران، ١٣٧٩ ش؛
هاشمیان، احمد، تحولات فرهنگی ایران در دورۀ قاجاریه، تهران، ١٣٧٩ ش؛
یغمایی، اقبال، «امیر اعلم بیست و سومین وزیر معارف و اوقاف»، ماهنامۀ آموزش و پرورش، تهران، ١٣٥١ ش، دورۀ ٤٢، شم ٥؛
همو، وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران، تهران، ١٣٧٥ ش.
نیلوفر کسرى