دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٠٨ - ادینگتن
ادینگتن
نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٣ بهمن ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
اِدینْگْتِن [edīngten]، سِر آرثِر استنلی (١٨٨٢-١٩٤٤م/ ١٢٦١-١٣٢٣ش)، ستارهشناس،فیزیکدان و ریاضیدان انگلیسی که بزرگترین کارهای او در اخترفیزیک بود و به بررسی حرکت ستارگان، ساختاردرونی وتحول آنها پرداخت. او نخستین شارح نظریۀ نسبیت به زبان انگلیسی بهشمار میرود.

ادینگتن از ١٩٠٦ تا ١٩١٣م معاونرصدخانۀسلطنتی گرینویچ بود؛ در ١٩١٣م به مقام استادی نجوم در دانشگاه کیمبریج رسید و در ١٩١٤م مدیریت رصدخانۀ آن دانشگاه را نیز برعهده گرفت. او در همین سالها برای تعیین طول جغرافیایی جزیرۀ مالت، در آنجا به رصد پرداخت و با انتشار مقالهای دربارۀ دینامیک منظومۀ ستارهای کروی، زمینۀ تحقیق تازهای را گشود. وی در کتاب «حرکات ستارهها و ساختار جهان» (١٩١٤م)، خلاصۀ تحقیقات خود را که از نظر ریاضی بسیار دقیق بود، آورد و این نظریه را مطرح ساخت که سحابیهای مارپیچی، یعنی ساختارهایی ابرواره که در تلسکوپ دیده میشوند، کهکشانهایی مانند کهکشان راه شیری هستند.
اعتقادات مذهبی وی در آنچه دربارۀ فلسفۀ علم برای همگان نوشته است، پیداست. او در کتاب «علم و عالم غیب» (١٩٢٩م) به بیان این مطلب میپردازد که معنای عالم را نمیتوان از راه علم یافت، بلکه باید آن را از طریق ادراک واقعیت روحانی جست. او این عقیده را در دیگر کتابهای فلسفی خود همچون «ماهیت جهان فیزیکی» (١٩٢٨م)، «مسیرهای نوین علم» (١٩٣٥م) و «فلسفۀ علم فیزیک» (١٩٣٩م) نیز بیان کرده است.
ادینگتن افزون بر تدریس و سخنرانی، تحقیقات مهم خود را در زمینۀ اخترفیزیک و نسبیت ادامه داد. او در ١٩١٩م رهبری سفری علمی به جزیرهای در غرب افریقا را برعهده گرفت. در این سفر برای نخستینبار درستی این نظریۀ اینشتین به اثبات رسید که مسیر نور به هنگام عبور از نزدیک ستارهای با جرم زیاد، بر اثر جاذبۀ ستاره، خم میشود. در خورشیدگرفتگی کاملی که در آنجا رخ داد، روشن شد که مکان ستارههایی که درست در ورای قرص خورشید دیده میشوند، همانگونه که با نظریۀ نسبیت پیشبینی میشود، اندکی نسبت به مرکز قرص خورشید به سمت بیرون جابهجا شدهاند.
ادینگتن در ١٩١٨م مقالهای با عنوان «گزارشی دربارۀ نظریۀ نسبیت گرانش» برای انجمن فیزیک لندن نوشت و سپس مقالۀ «فضا، زمان و گرانش» (١٩٢٠م) و رسالۀ «نظریۀ ریاضی نسبیت» (١٩٢٣م) را تألیف کرد. با انتشار مقالۀ نخست و نیز سخن اینشتین دربارۀ رسالۀ اخیر وی که آن را دقیقترین نوشته در اینباره دانست، ادینگتن به عنوان یکی از پیشتازان فیزیک نسبیت شناخته شد. سهم ادینگتن در پیشبرد این نظریه، اصلاح هندسۀ نااقلیدسی بود که به پیدایش هندسۀ کیهان انجامید. بعدها که ژرژ لومِتر، ستارهشناس بلژیکی فرضیۀ جهانِ در حال انبساط را مطرح ساخت، ادینگتن آن را پی گرفت و در کتاب «جهان در حال انبساط» (١٩٣٣م)، برای همگان شرح داد. کتاب دیگر وی، «نظریۀ نسبیت در پروتونها و الکترونها» (١٩٣٦م) دربارۀ نظریۀ کوانتوم است. اوسخنرانیهای همگانی بسیاریدربارۀ نسبیت ایراد کرد و به گفتۀ تامسن، فیزیکدان انگلیسی، ادینگتن بسیاری از مردم را بر آن داشت تا معنای نسبیت را دریابند.
اندیشههای فلسفی ادینگتن او را به این باور رساند که با یکی کردن نظریۀ کوانتوم و نسبیت عام، محاسبۀ ثابتهای جهانی، بهویژه ثابتِ ساختارِ ریز، نسبت جرم پروتون به الکترون، و شمار اتمها در جهان، ممکن خواهد شد. این کوشش که هرگز به ثمر نرسید، همۀ واقعیتهای شناخته شدۀ جهان فیزیکی را به هم پیوند میداد. پس از مرگ ادینگتن، نظریۀ وی در کتابی با ویراستاری ادمند تِیلِر ویتِکِر، و با عنوان «نظریۀ بنیادی» (١٩٤٦م) منتشر شد. این اثر برای بیشتر خوانندگان غیرقابل درک است و بسیاری از مباحث آن همگان را سر در گم میکند،
اما در مقابل، ذهن برخی را به چالش میگیرد.
ادینگتن از ١٢ دانشگاه دکتری افتخاری دریافت کرد. او ریاست انجمنهای سلطنتی اخترشناسی (١٩٢١-١٩٢٣م)، فیزیک (١٩٣٠-١٩٣٢م)، ریاضی(١٩٣٢م)، و نیز ریاست اتحادیۀ بینالمللی اخترشناسی(١٩٣٨-١٩٤٤م)رابرعهدهداشت. جلسات انجمن سلطنتی اخترشناسی به سبب مباحثات ادینگتن با سرجیمز هاپْوود جینز و ادوارد آرثر میلْن دربارۀ اعتبارفرضهایعلمی و روشهای ریاضی، بسیار پرشور بود.
آثار علمی ادینگتن در زمینههای مختلف اخترفیزیک ازجمله، در زمینۀ ساختار ستارهها و فشار تابش، منابع زیر اتمیِ انرژی ستارهای، قطر ستارهها، دینامیک ستارههای تپنده، رابطۀ میان جرم ستاره و درخشندگی آن، ستارههای کوتولۀ سفید، مادۀ پخش شده در فضای میان ستارهای، و خطوط طیفی ممنوع، پیشتاز بهشمار میرفتند. «اجزاء تشکیلدهندۀ درون ستارهها» (١٩٢٥م) وسخنرانیهای عمومی منتشرشدۀ وی باعنوان «ستارهها و اتمها»(١٩٢٧م) ازآثارمهم او در اخترفیزیک هستند. او همچنین در کتابهایی کهبرای همگان نگاشته، نگرش شناختشناسی علمی خویش را مطرح ساخته، و این نگرش را «ذهنیگرایی گزینشی» و «ساختارگرایی»(اثر متقابل مشاهدات فیزیکی و هندسه) نامیده است. او معتقد بود که بخش مهمی از دانش فیزیک تنها انعکاس تعبیری است که فیزیکدان از اطلاعاتخود دارد. کارهای نظری وی در فیزیک تفکر و تحقیق را در دیگران برانگیخت و راههای نوین بسیاری برای تحقیق علمی پدید آورد. (١٠٩)