دانشنامه ایران - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٢٣ - آذر برزین مهر
آذر برزین مهر
نویسنده (ها) :
پرویز رجبی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٢٨ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آذَرْ بُرْزینْمِهْر [āzar borzīn- mehr]، سومین آتشکده از ٣ آتشکدۀ اساطیری ـ تاریخی مهم آیین زردشت که در کنار آذرگُشنَسپ (آتش شاهان و رزمیان) و آذر فرنبغ (آتش روحانیان)، در مقام آتش کِشتورزان از جایگاه ویژهای برخوردار است. نام این آتشکده حکایت از قدمت آن میکند و احتمالاً چنین عنوانی پیش از زردشت، یعنی در عصر میترایی نیز وجود داشته است: آتور بورزین میترو (بِرِزَنْت میثره)، یعنی آتش میترای بلند بالا (نک : جکسن، ١٠٠؛ بارتولمه، ٩٥٩-٩٦٠).
تاریخ بنیاد هر ٣ آتشکدۀ رسمی ایران باستان به زمان شاهان داستانی و اساطیری بازمیگردد که خود حکایت از بسیار کهن بودن پرستاری از آتش در ایران باستان دارد. شهرستانی مینویسد که این آتشکدهها پیش از زردشت وجود داشتند و زردشت آتشکدۀ نیشابور (آذربرزین مهر) را تجدید کرد (١/٢٣٤؛ نیز نک : هرتسفلد، ١٨٢).
به سبب احترام خاصی که در روزگاران کهن به کشاورزان گذاشته میشد، بیتردید عمر این آتش بسیار کهنتر از تاریخ ظهور زردشت است (نک : پیگولوسکایا، ٣٨٤). آذربرزینمهر زودتر از دو آتشکدۀ رسمی دیگر از میان رفته است (نک : اِردمان، ٤٢ff.). ظاهراً آذربرزین مهر، در زمان ساسانیان به مقام سوم تنزل یافته بود. در مقایسه با دو آتش رسمی دیگر، گزارشهای متنهای دینی و تاریخی نیز دربارۀ آذربرزین مهر بسیار اندک است.
روایت وِجَرکَرد دینی، منسوببه میدیوماه، عموزادۀ زردشت، چون در هر حال، تکیه بر سنتهای شفاهی زردشتیان دارد، در پرداختن به آذر برزینمهر دارای اهمیت است: سقف خانۀ گشتاسپ میشکافد و زردشت با درخششی مینوی نزد گشتاسپ میآید. او ٣ چیز همراه دارد: اوستا، آذربرزین مهر و درخت سرو. زردشت آتش را به دستگشتاسپ میدهد و گشتاسپ آنرا به جاماسپ، اسفندیار و دیگران میدهد، و آتش دست کسی را نمیسوزاند. سپس آتش را بر دادگاه (جای خاص آتش) مینشاند و آتش برزین مهر ورجاوند و پیروز، بدون هیزم و چوبهای خوشبو به خودی خود میسوزد و آب و خاک بر آن اثر ندارد (آموزگار، ١٦٦-١٦٧).
روایتهای اساطیری آذربرزین مهر را نخستین آتشی میدانند که گشتاسپ بنیاد گذاشت(نک : هوفمان، ٢٩٧). بهگزارش بندهش، اهورهمزدا در آغاز آفرینش آذر فرنبغ، آذر گشنسپ (ه مم) و آذربرزین مهر را برای پاسبانی جهان آفرید و با دست خویش نشاند (ص ٦٦، ٩٠؛ روایت پهلوی، ٢٨). جم نیز همۀ کارها را بیشتر به یاری آتش فرنبغ، گشنسپ و برزینمهر کرده است. در زمان پادشاهی هوشنگ (بندهش: تهمورث)، چون مردم بر پشت گاو سریسوگ (سریشوگ) از خونیرس (مرکز مسکون زمین) به دیگر کشورها میرفتند، شبی در میان دریا آتشی که در آتشدانی بر پشت گاو قرار داشت، با فشار باد و موج به دریا افتـاد و بـه جای آن، ٣ آتش درخشیدن گرفتند: آذر فرنبغ، آذر ـ گشنسپ و آذر برزینمهر (بندهش، ٩٠-٩١). ظاهراً به مرور، هر یک از این ٣ آتشکده، خاصِ یکی از طبقات سهگانۀ اجتماعی شده است، و از این میان، آذر برزینمهر از آنِ کشاورزان گردید (گزیدههای زادسپرم، فصل ٣، بند ١٧). میرخواند بدون ذکر منبع مینویسد: آتشی را که زردشت به گشتاسپ داد، همان آتشی است که تاکنون در دست مجوس است و زردشتیان چنین میپندارند که آن آتش تاکنون خاموش نشده است (ص ١٣٢).
در ادبیات پهلوی جای آذربرزین مهر در ریوندکوه، نزدیک نیشابور در خراسان است (بندهش، ٧٢؛ گزیدههای زادسپرم، همانجا). به گزارش روایت پهلوی چون گشتاسپ دین نپذیرفت، هرمزد بهمن، اردیبهشت و آذربرزین مهر را برای دعوت به دین، به خانۀ گشتاسپ فرستاد؛ آنان به گشتاسپ وعدۀ فرمانروایی دراز و زندگی دیرپای و پسری آسوده از مرگ، به نام پشوتن دادند و تأکید کردند که اگر دین نپذیرد، خوراک کرکسها خواهد شد،اما گشتاسپ دین نپذیرفت(ص٥٧).در بندهش با کمی تفاوت آمده است که آذر برزینمهر تا پادشاهی گشتاسپ همچنان در جهان میوزید و پاسبانی میکرد، تا سرانجام، با ظهور زردشت و دینپذیری گشتاسپ، وی آذر برزینمهر را بر ریوند کوه خراسان، که آن را «پشتۀ گشتاسپان» خوانند، نهاد (ص ٩١). جالب توجه است که بابک ساسانی نیز پیش از رسیدن اردشیر به پادشاهی، آتشهای فرنبغ، گشنسپ و برزین مهر را به خواب میبیند که در خانۀ ساسان میدرخشند و به همۀ جهان روشنی میدهند و خوابگزاران چنین تعبیر میکنند که او یا یکی از فرزندانش به پادشاهی جهان خواهد رسید (کارنامه...، ٢-٤).
در بندهش ٣ مینوی آذرهای فرنبغ، گشنسپ و برزین مهر مایۀ همۀ آتشها در گیتیاند و پس از این ٣ آتش، دیگر آتشاناند که برای نگهبانی آفریدگان و نابود کردن دروغ آفریده شدهاند (ص ١١٢).
مانند آتشکدههای اساطیری فرنبغ، گشنسپ و برزینمهر، ٣ آتشکدۀ رسمی شاهنشاهی نیز، مخصوصاً در زمان ساسانیان، به این نامها خوانده میشدند. باستاننگاران با تکیه بر روایتهای مذهبی، برای یافتن جایگاه واقعی این ٣ آتشکده کوششهای بسیـاری کردهاند. فـردوسی در بیـان دینپذیری گشتاسپ، آذر ـ برزینمهر را در کِشمَر (کاشمر) خراسان میآورد که با گزارش بندهش تفاوت چندانی ندارد (٦/ ٦٩).
در حالی که جکسن و سایکس آذر برزینمهر را در روستای مهرِ بخش داورزنِ سبزوار میجویند (شیپمان، ٢٣-٢٤)، هوتـوم ـ شیندلر (نک : همو، ٢٦-٢٩) و مارکوارت (ص ١٢٨-١٢٩) جایگاه آذربرزین مهر را در روستای ریوند نیشابور، بر فراز تپهای به همین نام مییابند (نیز نک : اشپیگل، I/٧٠٢). لازار فاربی در نیمۀ دوم سدۀ ٥م، از ریوند به نام شهر مغان یاد میکند (ص ٣١٥). بدون تردید اشارۀ مسعودی به آتشکدهای که در زمان زردشت در نیشابور بنیاد گذاشته شد، اشاره به آذربرزینمهر است (٢/٢٤٣). ابن فقیه نیز از آتشکدهای در نیشابور خبر میدهد که یکی از آتشکدههای اصلی آیین زردشت است (ص ٢٤٦).
هینتس میخواهد با تکیه بر شاهنامه و قطع سرو کاشمر (در جنوب نیشابور) در زمان متوکل، خلیفۀ عباسی بـه جـایگاه آذر ـ برزینمهر، و به تاریخ تولد زردشت دست یابد (ص ٢٢-٢٥). به قول ثعالبی، گشتاسپ پس از گرویدن به زردشت دستور کاشتن این سرو را داده بود و متوکل دستور داد آن را قطع کنند و برای ساخت جعفریه به بغداد برند؛ اما وقتی که سرو کاشمر به یک منزلی جعفریه رسید، غلامان متوکل وی را به قتل رساندند و او موفق به دیدن سرو نشد. سرو کاشمر به هنگام قطع در سال ٢٣٢ق، ١٤٠٥سال عمر داشت(ص ٥٩٠-٥٩١؛ نیز نک : بیهقی، ٢٨١-٢٨٢؛ جکسن، ١٠٠, ٢١٦-٢١٧).
مآخذ
ابن فقیه، احمد، مختصر کتابالبلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٦٧م؛
آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، اسطورۀ زندگی زردشت، تهران، ١٣٧٠ش؛
بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٩ش؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣٦١ش؛
پیگولوسکایا، ن. و.، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمۀ عنایتالله رضا، تهران، ١٣٦٧ش؛
ثعالبی، عبدالملک، ثمار القلوب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٨٥م؛
روایت پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران، ١٣٦٧ش؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد بن فتحالله بدران، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛
فردوسی، شاهنامه، به کوشش م.ن. عثمانف، مسکو، ١٩٦٧م؛
گزیدههای زادسپرم، ترجمۀ محمدتقی راشد محصل، تهران، ١٣٦٦ش؛
مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش باربیه دومنار، پاریس، ١٩٤٤م؛
میرخواند، محمد، روضة الصفا، به کوشش عباس زریاب، تهران، ١٣٧٣ش؛
نیز:
Bartholomae, Ch., Altiranisches Wörterbuch, Berlin, ١٩٦١;
Erdmann, K., Das iranische Feuerheiligtum, Osnabrück, ١٩٦٩;
Herzfeld, E., «Zarathustra, Teil II: Die Heroogonie», Archaeologische Mitteilungen aus Iran, Berlin, ١٩٢٩, vol. I;
Hinz, W., Zarathustra, Stuttgart, ١٩٦١;
Hoffmann, G., Auszüge aus syrischen Akten persischer Märtyrer, Leipzig, ١٨٨٠;
Jackson, A.V.W., Zoroaster, the Prophet of Ancient Iran, New York, ١٩٦٥;
Kârnâmak-i Artakhshîr Pâpakân, tr. E. K. Antia, Bombay, ١٩٠٠;
Lazare de Pharbe, «Histoire», Collection des historiens anciens et modernes de L'Arménie, ed. V. Langlois, Paris, ١٨٦٩, vol. II;
Markwart, J., Wehrot und Arang, Leiden, ١٩٣٨;
Schippmann, K., Die iranischen Feuerheiligtümer, Berlin/New York, ١٩٧١;
Spiegel, Fr., Erânische Alterthumskunde, Leipzig, ١٨٧١, vol. I.
پرویز رجبی